همان گونه که می دانید فضائلی که برای امام حسین از زبان معصومان دیگر علیهم السلام بیان شده ، به اندازه ای زیاد است که هر کسی با خواندن آنان شگفت زده شده و به طور طبیعی این پرسش در ذهنش پدید می آید که « راز و علت این حرمت و دم و دستگاه بسیار بسیار بزرگ پادشاه شهیدان علیه السلام چیست ؟ »
پیش از رمز گشائی از این راز بزرگ ، بجاست چند فضیلت از آن تافته ی جدابافته علیه السلام را بار دیگر بخوانیم :
۱. رسول خدا صلی الله علیه و آله : هر که با حسین دشمنی کند حتی بوی بهشت هم به مشامش نخواهد رسید ( سفینة البحار ، ج 2 ، ص 195 ) .
۲. هر که بر امام حسین بگرید یا بگریاند یا خود را به گریه بزند و قیافه ی گریه کنندگان را به خود بگیرد ، تنش بر آتش [ دوزخ ] حرام خواهد شد ( بحارالانوار ، ج 44 ، ص 309 ) .
۳. وقتی حضرت موسی بن عمران به خدا عرض کرد : « خدایا ! برادرم مرد ؛ او را بیامرز » خدا به او فرمود : « ای موسی ! اگر برای اولین تا آخرین بندگان آمرزش بخواهی ، همه ی آنان را خواهم بخشود اما قاتلان حسین بن علی را نخواهم آمرزید و حتماً از آنان انتقام خواهم گرفت » ( ترجمه ی نفس المهموم ، ص 39 ) .
۴. اگر کسی در ماه آمرزش خدا ( ماه رمضان ) بخشوده نشود ، دیگر تا ماه رمضان آینده مغفرت شامل حالش نخواهد شد مگر این که به حج رفته و عرفات را درک کند ( مفاتیح الجنان ، ص 174 ) با این حال خدا به زائران امام حسین در روز عرفه پیش و بیش از حاجیانی که در عرفات هستند توجه و لطف می کند .
۵. امام صادق علیه السلام : « هر که با وجود توانائی به زیارت مرقد امام حسین نرود ، دین و ایمانش ناقص است و اگر هم [ گناهی نکند و ] وارد بهشت شود ، پائین تر از مومنان خواهد بود و مهمان اهل بهشت می باشد [ و از خود جائی در بهشت نخواهد داشت ] و اگر بی عذر و بی دلیل به زیارت امام حسین نرود ، دوزخی خواهد بود » امام محمدباقر علیه السلام : « زیارت امام حسین بر هر شیعه ای واجب است » ( سفینة البحار ، ج 3 ، ص 521 ) . البته فقیهان وجوب را در این جا به معنای استحباب بسیار زیاد و اکید می دانند .
۶. هر کس حضرت حسین علیه السلام را زیارت کند در حالی که حق او را می شناسد [ یعنی شیعه است و آن امام را دارای ولایت بر خود می داند ] مانند کسی است که خداوند را در عرشش زیارت کرده است » ( کامل الزیارات ، ص 281 ) .
به یاد دارم روزی حضرت آیة الله بهجت در میان فرمایشی می خواستند این روایت را بخوانند اما وسط جمله ساکت شدند ؛ چهره شان برافروخته و منقلب شد و بغض گلویشان را فشرد و هر چه تلاش کردند این بخش از روایت : « مانند کسی است که خدا را در عرشش زیارت کرده است » را بگویند ، نتوانستند و اگر یک حرف از آن را می گفتند ، یا سیل اشکشان روان می شد یا روانشان سیل می شد !
بار دیگری هم این انقلاب روحی را در ایشان دیدم و آن هم زمانی بود که شخصی در مشهد بیتی لطیف درباره ی امام حسین را در محضر ایشان خواند ... ( سایه اش مستدام باد )
۷. امام محمدباقر علیه السلام : اگر مردم می دانستند پاداش و ارزش زیارت امام حسین چه اندازه است ، از شوق می مردند و جانشان را با آه و دریغ برای رسیدن به آن پاداش از دست می دادند ! ( سفینة البحار ، ج 3 ، ص 523 ) .
8. از احکام فقهی است که اگر انسان « احتمال » بدهد در سفر حج خطری برای وی پیش خواهد آمد ، رفتن او به حج حرام است اما اگر « یقین » داشته باشد در سفر زیارتی امام حسین علیه السلام خطری متوجه اوست ، باز هم رفتن به زیارت آن امام مورد سفارش و تاکید است .
9. همچنین از احکام فقهی است که خوردن هیچ خاکی به هیچ منظور جائز نیست ( حتی خاک مرقد رسول الله و امیرالمومنین ) اما خوردن کمی از خاک پاک مدفن سالار شهیدان به قصد شفایافتن جائز است .
10. امام صادق علیه السلام از زبان خداوند : ارزش مکه در برابر کربلا مانند تری نوک سوزن است در برابر دریا ! ( سفینة البحار ، ج 7 ، ص 461 ) اگر فضل و ارزش زیارت و قبر امام حسین را برای شما بگویم ، حج را ترک می کنید [ و تنها به زیارت مرقد او می روید ! ] ( ترجمه ی نفس المهموم ، ص ۵۰۲ ) .
11. حتی یاران وفادار سیدالشهداء که با ایشان شهید شدند ، یارای شفاعت پیامبران را دارند و می توانند مقام آنان را بالاتر ببرند .
خلاصه روایتهائی که در بیان مقامات پادشاه شهیدان علیه السلام به ما رسیده چیزی جز این را نشان نمی دهد که دم و دستگاه ایشان بسیار بسیار بزرگ و فوق العادة است ( و تازه بنده جرأت نقل برخی از آنها را ندارم ! ) و این عظمت - چنان که دیدید - حتی به یاران ایشان و سرزمین کربلا هم رسیده است .
اما راز و سبب این فوق العادگی حریم و حرمت آقای شهیدان علیه السلام چیست ؟!
متن سخن : رمزگشائی آن راز سترگ
در فرمایشهای خود معصومان علیهم السلام سبب این حقیقت بیان شده است و باید در جستجوی آن بود . یکی از روایات رازگشا ، این فرموده ی امام محمدباقر و امام صادق علیهما السلام است که « خداوند در عوض [ آن طرز فجیع ] شهادت امام حسین علیه السلام چهار ویژگی به ایشان داد ؛ اول : شفا را در خاک مدفن او نهاد . دوم : روا کردن دعاها رادر نزد مرقد او مقرر کرد . سوم : امامان پس از او را ، از ذریه ی او قرار داد . چهارم : مدتی که زائران مرقد او برای زیارتش صرف می کنند ، از عمر آنان نمی شمارد ( امالی توسی ، 317 ) .
البته از آنجا که می دانیم امامان دیگر هم شهید شدند اما این ویژگی ها را ندارند ، پی می بریم که این امتیازهای خداداد برای اصل شهادت ایشان نیست بلکه برای چگونگی شهادت آن سرور است که همه ی آفرینش را به گریه انداخته است ؛ همچنان که امام حسن مجتبی علیه السلام به ایشان فرمود : « هیچ روزی مانند روز تو ( عاشورا ) نیست » ( امالی صدوق ، ص 177 ) .
اما مگر کیفیت شهادت آن ارباب شهید چگونه بوده که سبب این همه فضیلتهای منحصر به فرد شده است ؟
مرحوم سیدمهدی بحرالعلوم داستان بسیار جالبی از ملاقات خود با شخصی را تعریف کرده است که این پرسش و حقیقت بزرگ را برای او باز و آشکار و حل نموده است .
سید بحرالعلوم فرموده است : « روزی در راه رفتن به سامراء فکرم مشغول این بود که چرا و چگونه خدا این همه پاداشهای بی مانند و بزرگ برای زیارت و گریه بر سیدالشهداء در نظر گرفته است ؟ » در همان حال با شخصی هم سفر شدم که به من فرمود : " آیا می خواهی با هم مباحثه کنیم ؟ آیا می خواهی درباره ی ثواب زیارت امام حسین صحبت کنیم ؟ " گفتم : " بله ؛ اتفاقاً من هم اکنون به همین موضوع فکر می کردم و این مسأله برایم مبهم مانده است " آن شخص فرمود : " داستانی را برایت نقل می کنم ؛ روزی پادشاهی با اطرافیانش به شکار رفتند . وقتی حیوانی یافتند شاه به اطرافیانش گفت : دوست دارم خودم به تنهائی آن را شکار کنم ؛ دنبال من نیائید ؛ و خودش دنبال شکار رفت اما در بیابان گم شد و دیگر نتوانست راه را بیابد و کم کم تشنه و گرسنه گشت و نزدیک بود بمیرد ؛ ناگهان از دور چشمش به خیمه ای افتاد و به سوی آن رفت و پیرمرد و پیرزنی را در آن دید که از همه ی دنیا تنها گوسفندی داشتند . آن دو از شاه پذیرائی کرده و تنها گوسفند خود را برای او ذبح و طبخ کردند . شاه هنگام بازگشت به آنان گفت : من در شهر وضع خوبی دارم ؛ اگر مشکلی برایتان پیش آمد نزد من بیائید تا کمکتان کنم .
مدتی بعد آن مرد و زن که کاملاً بی چیز شده بودند به شهر رفتند تا از آن مهمانشان کمکی بگیرند و تازه در شهر دانستند که او پادشاه است ! به کاخش رفتند و پادشاه آن دو را احترام کرده و نزدیک خود نشاند و داستان گم شدن خود و پذیرائی آن دو را بری اطرافیانش تعریف کرد و سپس از اطرافیانش پرسید : اکنون چگونه می توانم لطف این دو نفر را جبران کنم ؟ یکی از وزیران گفت : یک گوسفند برایت ذبح کردند ، تو هم یک گوسفند به آنان بده ؛ دیگری گفت : یک گله گوسفند به آنان بده ؛ شخص دیگری گفت : مزرعه ی بزرگی به آنان ببخش ؛ دیگری گفت : جواهرات و پول فراوانی به آن دو بده ؛ اما خود پادشاه گفت : شما همگی اشتباه می کنید ! این دو نفر جان مرا نجات دادند و حق حیات بر من دارند ؛ یعنی من بقیه ی سلطنتم را بدهکار اینان هستم و حق آنان این است که پادشاهی خودم را به آنان بدهم " »
سید بحرالعلوم ادامه داد : « در این جا آن شخص رو به من کرد و گفت : " امام حسین هم همین کار را کرد ؛ او دید درخت خزان زده ی توحید و نبوت و ... همه چیز اسلام خشک شده و مرده است و با چیزی جز شهادت او و اسیری خانواده اش بهاری نشده و دوباره جان نمی گیرد و حاضر شد این فداکاری را کرده و اسلام را تا قیامت تازه و زنده نگه دارد " .
با این مثال و توضیحش مسأله برایم حل شد اما دوباره که نگاه کردم کسی را ندیدم و گمان می کنم او امام زمان عجل الله فرجه بود » ( رمز و راز کربلا ، ص 97 تا 99 ) .
با این توضیحات هیچ جای شگفتی نیست که می بینیم خدا و معصومان و خود امام حسین تا این اندازه به « دم و دستگاه حسینی » توجه و لطف دارند چرا که سالار شهیدان همه چیزش را برای اسلام بلکه برای اصل خدا و دین فدا کرد و زحمت 124000 پیامبر را حفظ نمود و برای خدا سنگ تمام گذاشت حتی زن و بچه و طایفه ی خود را در معرض خطرات آن جهاد بی مانند قرار داد تا جائی که آن ناپاکان و زنازادگان می خواستند همه ی احکام شورشیان را بر امام حسین و یارانش بار کنند اما غیرت خدا ناموس خود را حفظ کرد .
اشاره ها
افزون بر روایاتی که گذشت ، حقایق ظریفی هم در طول زمان رخ داده که مفاد آنچه گفتیم بیشتر نشان داده و تائید می کند . در این جا به عمد چند داستان شگفت را واگویه می کنم که « عنصر مشترک آنها ریز و بسیار کوچک بودن کارهای گفته شده در آن » است تا ببینیم وقتی کارهای بسیار کوچک در دم و دستگاه پادشاه شهیدان علیه السلام با ضریب میلیاردی حساب می شود ، اگر کسی کار کارستانی برای ایشان انجام دهد چه پاداشهائی خواهد یافت !
۱. مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی - که تا اندازه ای به عالم بالا راه یافته بود - می گفت : به روستائی رفتم که برخی از مردم آن جا برای امام حسین و به یاد ایشان در خانه ای گرد هم می آمدند و چای می خوردند اما نه کسی برای آنان سخنرانی می کرد و نه مرثیه ای می خواندند ؛ تنها همان چای را می خوردند و می رفتند ! من با تندی و تشر با آنان برخورد کرده و گفتم : « این چه نشستی است ؟! این هم شد محفل حسینی ؟! » و آنان را از این کار پرهیز دادم اما همان شب در خواب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را دیدم که با ناراحتی و تندی به من اعتراض کرده و فرمودند : « چرا محفل فرزندم حسین را بهم زدی ؟! » فهمیدم که حتی جلسه ی ساده ای که به نام و یاد امام حسین تشکیل شود ، مورد عنایت و توجه آل الله علیهم السلام است .
۲. روحانی مبلغی گفت : یک بار برای تبلیغ در محرم به جائی رفتم اما دو جوان در آن مجلس بسیار بی ادبی می کردند ؛ نه در سوگ سیدالشهداء لباس عزا پوشیده بودند و نه به سخنان من گوش می دادند و پیوسته در مجلس با هم حرف می زدند و خلاصه حال مرا گرفتند . پس از پایان آن دهه با خود گفتم دیگر برای تبلیغ به این جا نمی آیم اما سال بعد هم در پی دعوت و پافشاری مردم آن مسجد ، دوباره به آن جا رفتم ولی این بار با تعجب دیدم آن دو جوان هم جامه ی مشکی به تن کرده اند و و واقعاً عزادار و مودب شده اند ! از آنان پرسیدم : « چطور شده امسال تغییر کرده اید ؟! » گفتند : « پس از روزهای عزای سال پیش ، ما هر دو در خواب دیدیم که امام حسین همراه حضرت ابوالفضل به این جا آمدند و امام حسین به برادرش فرمود : " نام این دو را هم در فهرست عزاداران بنویس " .حضرت عباس عرض کرد : " آقا جان ! این دو نفر عزادار نبودند و پیوسته اذیت می کردند " اما امام حسین فرمود : " نه ؛ اینها یک قندان از جلو راه عزاداران برداشته اند " و آن فرمایش امام حسین مربوط به این بود که روزی ما در مسجد منتظر آمدن دسته ی عزاداران بودیم که یکی از ما قندانی را جلو در دید و به دیگری گفت : " آن قندان را بردار تا پای مردمی که می آیند به آن نخورد " و دیگری هم برداشت . وقتی دیدیم حتی یک قندان برداشتن از جلو پای عزاداران حسینی تا این اندازه در بارگاه امام حسین ارزش دارد و از دید صاحب این عزا علیه السلام دور نمی ماند ، پی به نادانی و غفلت خود بردیم ...
۳. مرد و زنی که ناصبی و دشمن اهل البیت علیهم السلام بودند ، دارای فرزند نمی شدند . به خیال باطل و احمقانه ی خود نذر می کنند که اگر خدا به آنان فرزندی داد ، او را به راهزنی زائران امام حسین بگمارند تا اموال زائران امام حسین را چپاول کند !! مدتی بعد دارای پسری می شوند و پس از بالغ شدن ، او را به راهزنی می گمارند . آن پسر روزی در کمین کاروانی نشسته بود که به سوی کربلا می رفت اما در همان حال خوابش برد و کاروان آمد و از کنار او عبور کرد و رفت . از عالم بالا برای این که به آن ناصبی نادان بفهمانند که حرم و حرمت آقای شهیدان عالم علیه السلام تا چه اندازه بزرگ است ، در خواب دید قیامت برپا شده و او را به دوزخ می برند اما آوائی جلو فرشتگان عذاب را گرفت و گفت : « او را به آتش نبرید زیرا کمی گرد و غبار کاروان عزاداران امام حسین بر روی وی نشسته است " ( دارالسلام ، ج ، ص ) .
۴. مرد خدا ، مرحوم شیخ عبدالله بختیاری ( مشهور به پیاده ) فرمود : شخصی در نجف در مجالس امام حسین شرکت می نمود اما اصلاً گریه نمی کرد چون برای چای و سیگاری که در این مجالس به شرکت کنندگان می دادند حاضر می شد ، نه برای مصیبت شنیدن و گریستن ! من هم هرگاه او را می دیدم خیلی ناراحت می شدم .
هنگامی که به ایران بازگشتم دیدم او هم به ایران آمده و همان برنامه ی نجف خود را در ایران هم انجام می دهد ! ( یعنی تنها برای چای خوردن به روضه می آمد ) پس از مدتی از دنیا رفت و من در خواب دیدم او در باغی سرسبز و خرم و بسیار خوشحال بود ! گفتم : « تو این جا چه کار می کنی ؟! » گفت : « این باغ را امام حسین به من داده است ؛ پس از مرگم سیدالشهداء آمد و دستم را گرفت و فرمود : " فعلاً برو در این باغ تا فردای قیامت هم جائی که در بهشت برایت معین کرده ام ، به تو بدهم " » !
من ( = شیخ عبدالله پیاده ) گفتم : « آخر تو که گریه نمی کردی ! » او پاسخ داد : « بله ؛ اما آیا تو دیدی من چای جای دیگری را بخورم ؟! من تنها چای امام حسین را می خوردم » ( رمز و راز کربلا ، ص 155 ) .
۵. حضرت آیة الله بهجت : در نزدیکی نجف مکانی است که رودخانه ی دجله و فرات در آن جا به هم می رسند و روستائی به نام مصیب در نزدیکی آن جاست . مردی شیعه برای رفتن به زیارت مرقد امام علی علیه السلام ناگزیر بود از آن جا عبور کند و مردی از اهل سنت در سر راه او خانه داشت و هرگاه چشمش به وی می افتاد ، مرد شیعه را مسخره می کرد و حتی یک بار به مولی علی هم جسارت کرد . مرد شیعی بسیار غمگین شد و وقتی به زیارت رفت ، خیلی بی تابی و ناله کرده و به امام علی علیه السلام عرض کرد : « تو می دانی آن سنی چه می کند ؛ پس چرا کاری نمی کنی ؟! » همان شب مولی را در خواب دید و همان شکایت را دوباره به ایشان عرض کرد و امام علی به او فرمود : « او حقی بر ما دارد که هر چه بکند ، نمی توانیم در دنیا او را مجازات کنیم » مرد شیعی عرض کرد : « لابد به خاطر آن جسارتها بر شما حق پیدا کرده است ! » اما حضرت علی علیه السلام فرمود : « روزی او در محل تلاقی فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگریست و ناگهان به یاد جریان عاشورا افتاد و با خود گفت : " عمر بن سعد کار خوبی نکرد که حسین و یارانش را تشنه کشت ؛ خوب بود به آنان از این آب می داد و سپس همه را می کشت " و غمگین شد و قطره اشکی برای شهیدان کربلا ریخت و به این سبب بر ما حقی یافته که نمی توانیم او را مجازات کنیم » .
هنگام بازگشت مرد شیعی باز با آن سنی گمراه برخورد کرد و سنی با تمسخر به او گفت : « آقا را دیدی ؟! پیام مرا رساندی ؟! » مرد شیعی گفت : « بله ؛ رساندم و پیامی دارم » . سنی پوزخندی زد و گفت : « بگو چیست » مرد شیعی هم داستان شکایت خود در بیداری و خواب و پاسخ امیرالمومنین را برای او بازگو کرد . مرد سنی به محض شنیدن آن ، سرش را به زیر افکند و کمی فکر کرد و گفت : « خدایا ! در آن زمان هیچ کس آن جا نبود و من هم این اتفاق را به هیچ کس نگفته بودم ؛ علی بن ابی طالب از کجا دید و فهمید ؟! » بلافاصله گفت : « أشهد أن علیاً أمیرالمؤمنین ولی الله و وصی رسول الله » و او هم شیعه شد ( برگی از دفتر آفتاب ، ص ۲۰۲ و ۲۰۳ ) .
۶. هندوئی در هند علاقه مند به حضرت ابوعبدالله الحسین علیه السلام بود و در روزهای عزاداری شیعیان ، وارد دسته های عزاداری می شد و در غم شهادت امام حسین سینه می زد . پس از مرگش او را به رسم هندوان سوزاندند اما کسان وی با کمال تعجب دیدند که دستها و سینه ی آن هندو نسوخت ! وقتی از علت آن پرس و جو کردند ، دانستند که او برای امام غریب شهید شیعیان سینه می زده و شیعیان هم معتقدند « آتش حسینی ها را نمی سوزاند » ! این گونه به یاد دارم که دست و سینه ی او را به شیعیان دادند تا به رسم شیعیان دفن شود .
حافظ سرود : « به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را » و ما می گوئیم : « به خال هندویش بخشیم هر دو عالم را ! »
داستان نپختن گوشت حیواناتی که مردم از قصابهای کربلا می خرند و همراه خود به حرم می برند و آن گوشتها دیگر نمی پزد نیز ، افسانه نیست و از زبان راستگویان نقل می شود ( نگ : طوبای کربلا ، ص 30 تا 33 و رمز و راز کربلا ، ص 156 ) و هر کس باور ندارد می تواند خودش امتحان کند .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
باری ؛ داستانهائی از این دست بسیار زیاد است و
من از مفصل این قصه مجملی گفتم / تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
و توگوئی با این که بنا نیست خبری از برزخ برای ما بیاید اما به هر شکلی می خواهند این را به ما بفهمانند که راه چیست و امور به دست چه کس و چه کسانی است :
بخشودگی اهل گنه در صف محشر / وابسته به یک چرخش چشمان حسین است
اگر اینها را آنچنان که باید بدانیم ، آنگاه تعجب ندارد که چرا با این که از سر و روی ایرانمان گناه می ریزد و با این گناهان سزاوار این هستیم که سنگ و آتش از آسمان به سرمان ببارد اما امام مهدی عجل الله فرجه در تشرف شخصی که از ایشان می پرسد : « آیا از مردم ایران راضی هستید ؟ » می فرمایند : « بله ؛ راضی ام ؛ به خاطر عاشورا که با همه ی وجودشان به میدان می آیند ، راضی ام » ( آماده باش یاران امام زمان ، ص 164 ) .
و آنگاه شگفت زده نخواهیم شد اگر بخوانیم که آن دانشمند فرزانه می فرمود : « ای کاش بنده یک مرثیه خوان حضرت سیدالشهداء بودم ؛ همه ی سالهائی که سرگرم درس و بحث بودم با یک مرثیه خوانی برای امام حسین برابری نمی کند » ( ز مهر افروخته ، ص 115 ) .
و تعجب نخواهیم کرد اگر بدانیم حضرت آیة الله بهجت دام ظله خودشان زودتر از دیگران در محفل روضه ی خود حاضر می شوند و گوئی به مجلس حضرت سیدالشهداء بیشتر از درسشان اهمیت می دهند .
و شگفت زده نخواهیم شد از سخن شگفتی زای حضرت آیة الله بهاءالدینی درباره ی دستگاه بسیار بزرگ سالار شهیدان علیه السلام که نگارنده جرأت نقلش را ندارد ! ( خدا آن موحد عظیم را رحمت کند ! همین اصطلاح « دستگاه امام حسین » را هم از ایشان آموختیم ) .
دریغ است در این جا یادی از مرحوم کربلائی احمد تهرانی نکنیم ؛ او یکی از جوانان سرخوش و دعوائی « اما پاک نهاد » تهران بود که از همان نوجوانی در تور ارباب علیه السلام گیر کرد و همان امام حسین او را چنان رام و نرم و از مردان خدا نمود که رشک دیگران شد . خدا رحمتش کند ! روزی به زیارتش رفته بودم ؛ از بنده پرسید : « نامت چیست ؟ » گفتم علی ؛ فرمود : « اما من حسینی ام » و بعدها خواندم که آیة الله بهاءالدینی فرموده بود : « کل احمد آزاد شده و معجزه ی امام حسین است ؛ نور سیدالشهداء را در ایشان می بینم . او ملای بی عمامه است » ( رند عالم سوز ، ص 237 و 238 ) .
آن مرد خدائی ، پس از عمری زندگی حسینی ، ظرافتهائی را از ساحت سرور پاک باختگان علیه السلام کشف کرده بود که چند جمله از آنها را حسن ختام این گفتار قرار می دهیم :
۱. تنها و تنها سیدالشهداء است که در بازار عالم جنس بنجل را می خرد . تنها اوست که مشتری جنسهای بادکرده ای مانند ماست . هر کس با هر کارنامه ی خرابی باشد ، به محض آن که اراده ی ورود به کشتی او بکند ، خود حضرت حسین علیه السلام به استقبالش می آید .
امام حسین با آشغالها هم معامله می کند به شرط این که اهل معامله باشند و بی تردید سفره ی حضرت حسین بن علی علیهماالسلام بزرگترین سفره ی لقاء الله است ( همان ، ص 122 و 123 ) .
۲. امام حسین آن قدر عزادارانش را دوست دارد که اگر به یک نفر از آنان در مجلس حسینی نگاه تحقیرآمیزی شود ، آن حضرت با دست خود آن توهین کننده را گوشمالی می دهند زیرا صاحب مجلس اوست و کسی حق جسارت ندارد . امام حسین در خواب به من فرمودند : « هیچ جماعتی را بهتر از دوستان خودم سراغ ندارم » ( همان ، ص 126 ) .
۳. آثار برخی از گناهان ابدی است و تا قیام قیامت در نامه ی اعمال انسان باقی می ماند اما گریه بر سیدالشهداء علیه السلام مانند تیزاب می ماند و لکه های آن گناهانی را که با هیچ استغفاری پاک نمی شود ، شستشو داده و از بین می برد ( همان ، ص 133 ) .