گاهی شخص خوابیده ، دراثر فشار بسیار سنگین و خفه کننده ای که بر روی خود احساس می کند ، ناگهان از خواب می پرد و مشاهده می کند که توانائی یک حرکت بسیار کوچک و مختصر _ حتی گفتن یک کلمه _ را هم ندارد ؛ همه ی افرادی که این حادثه برایشان رخ داده ، احساس کرده اند که گوئی شخص بسیار سنگینی _ که او را « بختک » نامیده اند _ در حال فشردن گلوی آنان است و ...
اما به راستی حقیقت بختک ( که آن را خفتک ، خفتو ، برفنجک ، درفنجک ، ، فرنجک ، فدرنجک ، برغفج ، برخفج ، خفج ، فرهانج ، کرنجو ، و سکاجه هم می نامند ) چیست ؟
نگارنده تا کنون به دو نظر در این باره برخورد کرده است که یکی از مرحوم شیخ رجب علی خیاط و شاگردش و دیگری از آیة الله حسن زاده می باشد .
دیدگاه اول : مرحوم شیخ رجب علی خیاط و شاگردش : « بختک ، موجود جانداری است ... »
مرحوم حاج حسن فرشچی ( توکلی ) _ که شاگرد شیخ خیاط بود _ می گفت : « شبی در خواجه نفس ( = منطقه ای در ترکمن صحرا ) مهمان دوستی بودم و شب درخانه ی او خوابیدم . ناگهان دیدم چیزی روی من افتاد و در اثر آن ، از خواب پریدم ؛ هرچه تلاش کردم چشمم را باز کنم یا دست و پایم را حرکت دهم و برخیزم ، دیدم نمی توانم ؛ حتی زبانم را نمی توانستم حرکت دهم . ازاین رو در دلم شروع به خواندن آیة الکرسی کردم و هنگامی که به " و هو العلی العظیم " رسیدم ، آن بختک برخاست و من نیز بلند شدم و دنبال او در اتاق دویدم ؛ بختک دور اتاق می دوید و با آن هیکل بزرگ نمی توانست از در بیرون برود و برای این که من او را نبینم و تعقیبش نکنم ، چراغ گردسوزی را که در اتاق بود و شعله و فتیله اش را پائین کشیده بودم ، کاملاً خاموش کرد . در این هنگام من آیه ی " قل جاء الحق و زهق الباطل ؛ إن الباطل کان زهوقاً " را خواندم و او فرار کرد و با این که هیکل بزرگی داشت ، کوچک شد و از سوراخ بخاری بیرون رفت .
این گونه چیزها [ = جانداران ] شبها هنگام خواب و در تاریکی می آیند و رفت و آمدشان در شب است ؛ به همین سبب مرحوم شیخ رجب علی خیاط فرمودند : " شبها هنگام خواب ، اگر نور کمی هم [ در اتاق ] باشد ، خوب است » ( خاطرات جناب شیخ ، ص 215 و 216 ) .
دیدگاه دوم : آیة الله حسن زاده : « بختک موجودی خاص و جاندار نیست بلکه توهمی است که در اثر ... پیش می آید »
آقا حسن زاده بر آن است که ... [ کتاب ایشان اکنون در اختیارم نیست ؛ به خواست خدا سخن ایشان را بعدا از روی کتاب خواهم افزود ]
- - - - - - - - - - -
تجربه ها و داوری نگارنده : « همان نظر جناب شیخ رجب علی خیاط و شاگردش درست است » .
نگارنده که تا کنون دست کم سه بار در سالهای حجره نشینی ( و پیش از خواندن دو نظر بالا ) افتادن بختک بر روی خویش را تجربه کرده است ، شک ندارد که بختک موجودی جاندار و با هیکلی بزرگ است .
بار اول در سال نخست طلبگی ناگهان از خواب پرید و احساس کرد که در حجره باز شد و شخصی درشت هیکل وارد اتاق شده و بر بدن او ( که به پهلو خوابیده بود ) نشست و بشدت گلوی وی را فشرد . و بنده هر چه تلاش کرد خود را از آن وضع خلاص کند ، نتوانست ؛ همچنان که نتوانست سرش را بلند کرده و او را ببیند ؛ بلکه نتوانست حتی کلمه ای بر زبان بیاورد !
تا آن جا که از زنده ماندن ناامید شد و در همان حال ابتداء شهادتین را در دل گذراند و سپس به ولایت امامان ( علیهم السلام ) شهادت داد و چون دید هنوز نمرده است ، در دل به حضرت نازنین ، امام مهدی ( سلام الله علیه ) متوسل شد و بی فاصله پس از یادآوردن از آن پناه هستی ( فرجه الله عنه الساعة ) ، شاهد بود که گوئی کسی وارد حجره شد و با آمدن او ، بختک برخاست و فرار کرد .
بعدها دو - سه بار دیگر نیز مانند این اتفاق افتاد تا جائی که اکنون نگارنده بر آن است که بختک نمی تواند واکنشی در اثر ... باشد ؛ با این حال ، این مطلب هنوز جای تحقیق و پیگری دارد زیرا بنده چیزی به چشم ، مشاهده نکرده است .