ی : سایت افشا همچنان که بی استثناء هرگاه به موضوعی تاریخی اشاره می کند آن را همراه چندین دروغ و تحریف بیان می کند ( بخوانید : خوانندگان خود را کاملاً نادان و بی اطلاع فرض می کند ) ، پس از نقل سوره های ساختگی مسیلمه ی کذاب ـ مدعی دروغین پیامبری ـ نوشته است : « پیامبر اسلام ، مسیلمه کذاب را کشت » !! ( همان مقاله ، انتهای ص 7 ) در حالی که همه می دانند مسیلمه کذاب پس از درگذشت خاتم الأنبیاء صلی الله علیه و آله و در حکومت ابوبکر و به فرمان وی کشته شد ؛ بخوانید :
مسیلمه کذاب می گفت : « اگر محمد پس از خود ، پیامبری را به من واگذار کند ، مسلمان شده و از او پیروی می کنم » ( صحیح بخاری ، ج 4 ، ص 182 و ج 5 ، ص 118 و صحیح مسلم ، ج 7 ، ص 57 ) و همچنین ادعا کرد : « من با محمد در پیامبری شریک شده ام » ! و مسلمانی را که به این دروغش اقرار نکرد ، کشت ( بحارالأنوار ، ج 29 ، ص 404 ) اما خاتم الأنبیاء صلی الله علیه و آله پیروان او را نکشتند ( مستدرک حاکم ، ج 3 ، ص 52 و تهذیب الأحکام ، ج 29 ، ص 493 ) و در پاسخ نامه ی وی که از ایشان خواسته بود نیمی از زمین را به او و پیامبری دروغینش بسپارد ، نامه ی متین و کوتاهی به این مضمون نوشتند که « زمین [ و پیامبری ] در دست خداست ؛ نه در اختیار انسانها » ( نگ : بحارالأنوار ، ج 21 ، ص 412 ) پس از کودتای ابوبکر و باندش و کنار زدن جانشین خاتم الأنبیاء و به دست گرفتن حکومت ، ابوبکر گروهی را به فرماندهی خالد بن ولید برای جنگ با مسیلمه ی کذاب و پیروانش فرستاد و مسیلمه کذاب به دست آنان و یک سال پس از ارتحال رسول الله ٬ کشته شد ( الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 214 تا 219 و سفینة البحار ، ج 3 ، ص 24 و 25 و مسند احمد ، ج 3 ، ص 502 و أضواء علی الصحیحین ، ص 371 و تهذیب الکمال ، ج 8 ، ص 188 ) و طبق مشهورترین نقلها قاتلش نیز وحشی ( قاتل حمزه ، عموی پیامبر ) بود که او را به کمک ابودجانه هلاک کرد ( شرح اصول کافی ، ج 10 ، ص 52 و صحیح بخاری ، ج 5 ، ص 37 ) .
نمی دانم سایت افشا از این همه دروغگوئی چه سودی می برد ؟! گیرم با این تحریفها و دروغها ، دو-سه جوان بی اطلاع و خام را چند روزی فریب دهد اما آیا قرار است این جوانان برای همیشه ناآگاه و دور از حقیقت بمانند ؟!
- - - - - - - - - - - -
حروف فارسی تمام شد و اگر ده برابر این هم بود با ردیف کردن آنها به پاسخ نیمی از خطاهای افشائیان درباره ی قرآن و مسائل مربوط به آن نمی رسیدیم پس به همین اندازه _ که نشان می دهد آنان حتی از درک روشن ترین آیات قرآن ناتوانند _ بسنده می کنیم و چکیده ی راه نخست برای اثبات پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله را بار دیگر این گونه می گوئیم : معجزات ایشان نشان می دهد که به قدرت و علمی بی پایان وصل بودند ؛ برخی از این معجزات به تواتر به ما رسیده ( که در نتیجه صدورش از ایشان را یقینی می کند ) و برخی دیگر نیز _ گرچه هر کدام به تنهائی به تواتر نرسد اما _ مضمون آنها تواتر معنوی دارد ( یعنی نشان می دهد که به هر حال یقینا از ایشان معجزه صادر می شده ) . قرآن هم معجزه ی جاویدان ایشان است که هم در قالب و هم در محتوا معجزه است ؛ محتوایش از بدیهی ترین ادراک همه ی انسانها آغاز کرده و خدا را اثبات می کند و سپس همه ی آموزه های خود را با استناد به آن ، ثابت می نماید ؛ و اگر کسی خواست می تواند به قالب اعجازی قرآن هم توجه کرده و ببیند که اگر همه ی بشر دست به دست یکدیگر بدهند ، نمی توانند کتابی مانند قرآن ( دست کم در جذابیت و زیبائی ) بیاورند و از این به راستی ادعای آورنده اش _ که پیامبری بود _ پی ببرند و سپس برای دانستن و عمل به آموزه ای ایشان « دوباره » به قرآن بازگشته و این بار به محتوای آن توجه کنند .
راه دوم : مژده ی پیامبران پیشین
افسوس که سایت افشا حتی نصرانی و یهودی و زرتشتی هم نیست و الا مسلمانان از میان کتابهای آسمانی پیشین _تحریف شده و نشده _ هم ثابت کرده و می کنند که حضرت محمد صلی الله علیه و آله همان پیامبری است که پیامبران پیشین مژده ی آمدنش را می دادند .
الف : انجیل برنابا ( نزدیک ترین انجیل به درستی و تحریف نشدگی ) : افسوس که سایت افشا نصرانی هم نیست و الا می گفتیم که گزارشهای فراوانی از فرمایشها و معجزات و سیره ی حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام به دست حواریان و دیگر افرادی که در شمار پیروان ایشان به حساب می آمدند ٬ نوشته شده بود که هر کدام از آنها را انجیل می نامیدند . این انجیلها در اوایل نصرانیت فراوان و متعدد بودند ( و شمارشان به صد و اندی انجیل می رسید ) و با هم اختلاف داشتند تا این که سرانجام انحرافات پدید آمده در نصرانیت ، چیره شد و بر آن اساس ارباب کلیسا تنها چهار انجیل « متی و مرقس و لوقا و یوحنا » را از آن میان رسمیت و اعتبار دادند و خواندن و حتی نگهداری دیگر انجیلها ( مانند انجیل برنابا و انجیلهای یعقوب ٬ نیقودیموس ٬ ابیونیت ٬ توماس ٬ ژاک ٬ نیکودم ٬ پطرس ٬ پطرس دوم ٬ متای دوم ٬ مصریان ٬ ابدی ٬ آندره ٬ بارتلمی ٬ حوا ٬ عبرانیان ٬ دوازده تن ٬ اندریو ٬ برتولما ٬ جیمس ٬ تدیوس ٬ اپلس ٬ فیلیپ ٬ باسیلیدس ٬ کرینتوس ٬ یهودای اسخریوطی ٬ حیات ٬ مریم ٬ متیاس ٬ کمال ٬ راستی ٬ مارکیون ٬ اگنستی ٬ صباو ءت و اگر لوگیا را هم انجیل بدانیم ٬ به این فهرست افزوده می شود ) را ممنوع کردند .
انجیل برنابا که نوشته ی یکی از حواریان حضرت عیسی علیه السلام است ، « به گواهی مدارک تاریخی خدشه ناپذیر » تا قرن پنجم میلادی در دسترس بود تا این که 118 سال پیش از بعثت پیامبر اسلام ، به فرمان پاپ گلاسیوس اول خواندن و حتی نگهداری آن ممنوع اعلام شد و بزرگان نصرانیت در نابودی نسخه های آن تلاش فراوان کرده و آن را از دسترس نصرانی ها دور کردند ؛ تا این که بعدها نسخه ای خطی از این انجیل ، از کتاب خانه ی پاپ سیکستوس پنجم ربوده شد و با انتشار دوباره ی آن ، ارباب کلیسا مدعی شدند که اساساً این انجیل ، ساختگی است ! اما پژوهشهای « بدون پیش فرض » و « علمی و آزاد » همگی نشان می دهد که این انجیل کاملاً اصیل و حقیقی است ( بخش عمده ای از پژوهشها و بررسی ها و استدلالها و پاسخ اشکالات نصرانی ها بر این انجیل را در چهار مقدمه ی مفید و مستند و کارشناسانه ی مرحوم سردار کابلی و سید محمود طالقانی و جمشید غلامی نهاد و محمد رشیدرضا که همراه این انجیل از سوی انتشارات نیایش تهران ، چاپ و منتشر شده است ، حتما بخوانید ) .
یکی از تازه های این جانب نیز در این زمینه این است که از حضرت آیة الله بهجت دام ظله شنیدم که آقا مرعشی نسخه ای از انجیل برنابا _ که تقریبا برای 560 سال پیش و به زبان گرجی است_ به ایشان و علامه طباطبائی نشان داده و گفت : « این انجیل را نگه داشته ایم تا اگر کسی را یافتیم که به زبان گرجی وارد بود ، آن را به فارسی یا عربی ترجمه کند » . این نسخه هم اکنون در کتابخانه ی مرعشی در قم نگهداری می شود و بی تردید در کنار نسخه های دیگری از آن که به زبانهای ایتالیائی و اسپانیائی و نسخه ی کتابخانه ی توکیو ( مقدمه ی انجیل برنابا ، ص 129 ) و سریانی ( زن زیادی ، ص 11 و 12 ) موجود است ، به تقویت این انجیل حقیقی کمک شایانی خواهد کرد .
غرض این است که هیچ جای شک و شبهه در اصالت این کتاب ( که به تعبیر حضرت آیة الله بهجت دام ظله : نزدیک ترین انجیل به اصالت و درستی است و تنها دو - سه جمله ی نادرست در آن وارد شده که آنها نیز در متن اصلی این کتاب نبوده است ) نیست گرچه ارباب کلیسا تلاش بی حاصلی می کنند که آن را ساختگی و نوشته ی یک مسلمان معرفی کنند ! تنها به این دلیل که در این انجیل به صراحت سه خدائی رایج در نصرانیت امروزی نفی شده و حضرت عیسی در آن خود را پیامبر خدا معرفی می کند ( نه پسر خدا ! ) و نیز « بارها و به صراحت مژده ی آمدن خاتم الأنبیاء همراه مشخصات دقیق ایشان ـ از جمله نام شریف پیامبر اسلام ـ آمده است » . یعنی نصرانیان اگر به درستی آن اعتراف کنند ، طبیعی است که باید مسلمان شوند و چون نمی خواهند مسلمان شوند ، از همان آغاز آن را نوشته ی یک مسلمان معرفی می کنند ! و این اندازه عقل ندارند که نباید شیپور را از دهانه ی گشاد آن نواخت ؛ یعنی ابتداء باید با پژوهشهای تاریخی و علمی به بحث درباره ی اصالت و درستی آن بپردازند و اگر اصالت آن را پذیرفتند ، به محتوای آن نیز که اثبات پیامبری حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه و آله است ، تن دهند ؛ اما آنان از ابتدا مسلم و قطعی می گیرند که این انجیل نوشته ی یک مسلمان و غیر اصیل است و سپس نتیجه ی گیرند :« در نتیجه این انجیل نوشته ی یک مسلمان و ساختگی است » ! و هیچ اعتنائی هم به این همه دلیل و استدلال و نشانه بر درستی و اصالت آن ، نمی کنند !!
در هر صورت اگر روزی افشائیان نصرانی شدند ، می توانند اصالت این انجیل حقیقی و عظیم الشأن را _ البته نه به شیوه ی نابخردانه و غیرعلمی نصرانی ها _ بررسی کنند تا پیامبری پیامبر اسلام از این راه هم برایشان ثابت شود .
ب : انجیلهای چهارگانه : باز هم افسوس که سایت افشا حتی نصرانی هم نیست و الا می گفتیم که از همین انجیلهای تحریف شده نیز می توان روزنه ای به سوی حقیقت یافت ؛ انجیل منسوب به یوحنا از زبان حضرت عیسی بارها مژده ی آمدن شخصی را داده است که پس از وی می آید و [ دینش ] همیشه و جاویدان خواهد بود و همه چیز را به مردم یاد خواهد داد و هر آنچه حضرت عیسی به مردم گفته است به یاد آنان خواهد آورد ( یوحنا ، 14 / 16 و 26 ) و او حضرت عیسی را بزرگ خواهد داشت ( یوحنا ، 16 / 14 ) و عیسی و پیامبری و حقانیت او را تصدیق خواهد کرد ( یوحنا ، 15 ، 26 ) .
این شخص در انجیل منسوب به یوحنا _ که به زبان عبرانی بوده _ « فارقلیط ( = فارقلیطا = پارقلیطا ) » معرفی شده است و این کلمه به همین صورت ، در زبان سریانی و یونانی هم هست و به شکل « فیرقلوط » به زبان عربی هم وارد شده بود .
همچنین این فرستاده ی خدا ، در انجیل اصلی یوحنا که به زبان یونانی بوده ، « پیرکلوطوس ( = پریقلی طوس = پاراقلیتوس = بیریکلتوس = پیراکلی طوس ) » نامیده شده است و همان گونه که می بینید ریشه ی یونانی و عبرانی این دو واژه هم یکی است و در هر دو زبان به معنای « بسیار ستوده = احمد = محمد » است که نام شریف خاتم الأنبیاء صلی الله علیه و آله می باشد .
اما افسوس بر بشریت که دستهای خائن ، کتابهای آسمانی را تحریف کردند و این واژه را به « تسلی دهنده » ترجمه نمودند تا ذهن خوانندگان به نام پیامبراسلام راهنمائی نشود . چند گواه این ادعای ما را بخوانید :
گواه اول : در برخی از نسخه های کهن عبری ( مانند انجیل عبری که در سال 1624 میلادی از روی نسخه ی یونانی ترجمه شده ) این واژه به معنای « احمد » آمده است ( حقیقت مسیحیت ، ص 63 ) اما بعدها ( در سال 1904 میلادی ) انجمن گدیونز آن را « عمداً » به معنای « تسلی دهنده » و گاهی مترادف با « روح القدس » معنا کرد ( تورات ، انجیل ، قرآن و علم ، ص 147 و 148 ) تا ذهن خواننده به نام مبارک رسول الله هدایت نشود .
گواه دوم : در همه ی اناجیل _ از جمله انجیل یوحنا _ روح القدس به همین نام معرفی شده است و بارها با همین عنوان از وی یاد شده ؛ بنابراین ضرورتی در به کارگیری « فارقلیط » به معنای « تسلی دهنده » یا « روح القدس » در مواردی که فارقلیط به کار رفته ، نبود .
گواه سوم : فخرالإسلام ( = کشیش مسلمان شده ) می گوید : من نزد اسقف اعظم واتیکان ، محبوب و مقرب یودم ؛ روزی از وی پرسیدم : « معنای کلمه ی فارقلیط در سریانی و پیرکلوطوس در یونانی چیست که در انجیل یوحنا مژده ی آمدن او وارد شده است ؟ » و او در حالی که اشک چشمانش را گرفته بود به من گفت : « پسرم ! برایم سخت است که تو را فریب دهم اما اگر رازم را بگویم ، نابود و کشته خواهم شد » برایش سوگندهای شدید خوردم که تا وقتی زنده است ، راز او را فاش نکنم ؛ آنگاه او کلید اتاق مخصوص خودش را به من داده و رخصت داد کتابهای کهنش را از صندوق ویژه ی آنها برداشته و ببینم ؛ در میان آن کتابها دو انجیل به زبان سریانی و یونانی بود که تاریخ نگارششان به پیش از اسلام می رسید و ترجمه ی این دو واژه در آنها ، دقیقاً احمد و محمد بود ( صیانة القرآن من التحریف ص 98 ؛ با تلخیص ؛ به نقل از أنیس الأعلام ) .
گواه چهارم : آقا عبدالوهاب نجار نیز گفته است : در سال 4- 1893 میلادی در دارالعلوم درس می خواندم و دکتر کارلونلینو ( شرق شناسی که دارای دکترا در زبان یونانی قدیم بود ) نیز به سفارش سفارت بریطانیا در درس زبان عربی آن جا شرکت می کرد و ما با هم دوست بودیم . روزی از وی پرسیدم : « معنای " پیریکلتوس " [ که در انجیل یوحنا آمدنش وعده داده شده ] چیست ؟ » ابتدا گفت : « کشیشها می گویند : تسلی دهنده » . گفتم : « مگر من از کشیش پرسیدم ؟! من از دکترای زبان قدیمی یونان دارم می پرسم ! » این بار گفت : « به معنای " احمد " است » ( همان ؛ با تلخیص ؛ به نقل از حاشیه ی تاریخ الأنبیاء ) .
پ : در همان اناجیل چهارگانه آمدن شخصی که سوار بر اسب سفید است و « امین » و « حق » نام دارد و برای عدل « جهاد و مبارزه » می کند ، مژده داده شده ( مکاشفه ی یوحنا ، 19 / 11 ) آیا این اسب سوار که امین نام دارد و برای عدالت و به نام عدالت می جنگد ، بر کسی جز رسول الله قابل تطبیق است ؟!
ت : باز افسوس که سایت افشا حتی نصرانی هم نیست و الا می گفتم :
ث : تورات : دریغ که سایت افشا حتی یهودی هم نیست تا بگوئیم : در موارد فراوانی از تورات اصلی نیز مژده ی آمدن و بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله داده شده بود اما همچنان که می دانید تورات اصلی از آغاز تا کنون ، چندین بار مورد حذف و تحریف قرار گرفته است و محققانی که به تورات اصلی [ یا نزدیک به اصل ] دسترسی یافته اند ، نوشته اند که جمله ای که در تورات ( سفر پیدایش ، 17 / 20 ) درباره ی حضرت اسماعیل ( جد پیامبر اسلام ) آمده ، در اصل عبری چنین بوده : « و او [ = اسماعیل ] را بسیار کثیر گردانم و به سبب مئد مئد دوازده رئیس از وی پدید آیند » اما دستهای خیانت کار بشر ، کلمه ی « مئد مئد » که همان « محمد » در گویش و زبان آنان بوده ، [ از ترجمه ] حذف کرده و جمله را چنین نوشته اند : « و او [ = اسماعیل ] را بسیار کثیر گردانم و دوازده رئیس از وی پدید گردانم » ( مقدمه ی انجیل برنابا ، ص 234 ) .
ج : آیا پیامبری که تورات مژده ی آمدنش را می دهد و تصریح می کند که « از میان " برادران بنی اسرائیل " خواهد بود و خدا سخن خود را به دهان وی خواهد گذاشت » ( تثنیه ، 18 / 15 و 18 ) بر کسی جز پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله که از فرزندان حضرت اسماعیل ( برادر حضرت اسحاق ) قابل تطبیق است ؟!
مگر همین تورات نیاورده که فرزند دوم حضرت اسماعیل ، قیدار بود ( پیدایش ، 25 / 13 ) که قریش و عدنان و هاشم _ اجداد پیامبر اسلام _ ( الشجرة الطبیة ، ج 1 ، 29 و 30 ) از وی بوجود آمدند ؟!
چ : افسوس بر افشا که حتی جهود هم نیست تا بگوئیم : دست خائنان چگونه برای هدایت نشدن ذهن مردم به حضرت عیسی و حضرت محمد علیهماالسلام چگونه دو تعبیر کنائی تورات ( در سفر اشعیاء ) درباره ی این دو پیامبر بزرگ را تحریف کردند ؛ عبارت مربوط به حضرت عیسی که این بود : « کسی که سوار درازگوش می شود » ، به « کسانی که سوار دراز گوش می شوند » تغییر داد و عبارت مربوط به آخرین پیامبر خدا که این بود : « کسی که سوار شتر می شود » به « کسانی که سوار شتر می شوند » تغییر داد در حالی که هر کسی عبری بداند ، می تواند خطای این ترجمه ها را بفهمد ( صیانة القرآن من التحریف ، ص 97 ؛ به نقل از الرحلة المدرسیة ) .
ح : یحیی بن یعیش ( خاخام بزرگ یهودی که رهبر یهودیان یمن است ) اعلام می کند : « نسخه ای از تورات دارم که برای 500 سال پیش است و در آن به رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم _ منطبق با آنچه در قرآن کریم است _ مژده داده شده است ؛ این نسخه از پدرم ( که از عالمان یهود بود ) برایم به ارث رسیده است و مانند دیگر نسخه های تورات _ که تحریف شده اند _ از تحریف شدن محفوظ مانده است . این کتاب بر روی پوست حیوان و با جوهر ساخته شده از برگ گیاهان و ریشه ی زعفران نوشته شده و در 54 بخش ، دربردارنده ی فرازها و آیات تورات است » . این عالم یهود به پیامبری دیگر پیامبران ( یعنی حضرت محمد و حضرت عیسی علیهماالسلام ) ایمان دارد ( روزنامه ی جمهوری اسلامی ، 10 / 3 / 1386 ، ص 2 ؛ به نقل از " گزارش فارس " و فارس به نقل از روزنامه ی " اخبار قاهره " ) .
از خدا می خواهیم تا پیش از مکر جهود در نابود کردن این نسخه ی بسیار باارزش ، چشممان به چاپ و نشرش روشن شود.
خ : تورات و انجیل در موارد دیگری نیز به آمدن خاتم الأنبیاء همراه ذکر دقیق ویژگی های ایشان تصریح کرده اند ؛ مانند این که ایشان را عربی و از مکه معرفی کرده اند و پیامبری دانسته اند که از شرق و کوهی که محل درخشندگی خداوند و ظهور قدوس وی ، که حضرت هاجر و فرزندش ( اسماعیل ) در پای آن ساکن شدند ، خواهد آمد و آن پیامبر را کسی معرفی کرده اند که عدل و حق را با جهاد و شمشیر پایه گذاری خواهد کرد و طوایف سرکش را تأدیب خواهد نمود و ... ( نگ : مقدمه ی انجیل برنابا ، ص 234 و 235 ) می بینید که همه ی این اوصاف ، با اوصاف پیامبر اسلام همخوان است اما چگونه می توان اینها را به افشائیان _ که دست کم یهودی و نصرانی هم نیستند _ گفت ؟!
د : مجوس : کاش افشائیان دست کم زرتشتی بودند تا می گفتیم که در کتاب جاماسب ( فرزانه ی مجوس ) نیز پس از بشارت به حضرت موسی و ذکر کنائی وصف ایشان ، آمدن حضرت عیسی را هم نوید داده بود ( با وصف کنائی او که سوار بودن بر درازگوش است ) و مژده داده بود که خاتم الأنبیاء ، حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز خواهد آمد ؛ البته با تعبیر کنائی از ایشان به « مهر آزمای » ( بناء المقالة الفاطمیة ، ص 130 و المعجم الذهبی ، ص 198 ) .
ذ : و از همه ی اینها جالب تر این حقیقت بزرگ است که می دانیم در سرزمین حجاز ، یهودیان و نصرانیان فراوانی که عالمان کیششان هم در میان آنها زیاد بودند ( و حتی پدران و اجداد آنها به امید بعثت و ظهور پیامبر موعود تورات و انجیل آمده و ساکن آن سرزمین شده بودند ) زندگی می کردند . از طرفی آیاتی از قرآن در میان آنان منتشر و خوانده می شد که سکوت آنان در برابر آن آیات ، به تنهائی گواه بسیار روشنی بر « پیامبر موعود » بودن حضرت محمد صلی اله علیه و آله است ؛ دقت کنید :
مثلاً قرآن درباره ی پیامبر اسلام می فرماید : « الذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التورات و الإنجیل = همان کسی که نام او را در نزد خود _ در تورات و انجیل _ می یابند » ( اعراف ، 157 ) و در جای دیگر از زبان حضرت عیسی می فرماید : « ... و مبشراً برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد = ... و من به فرستاده ای که پس از من می آید و نام او احمد است ، مژده می دهم » ( صف ، 6 ) یا می فرماید : « اهل کتاب همان گونه که پسران خود را می شناسند ، او [ = محمد ] را می شناسند » ( بقره ، 146 و انعام ، 20 ) یعنی مشخصات جزئی پیامبر اسلام را هم می دانند .
حالا به کتابهای تاریخ اسلام و نصرانیت و یهود بنگرید ! در هیچ کدام از آنها نمی بینید که جهود و نصرانی ها کتابهای تورات و انجیل را نزد رسول الله آورده باشند و بگویند : « بفرما ! تو در کجای کتابهای ما ذکر شده ای ؟! آن را نشان بده ! » گذشته از این که اگر نام و مشخصات رسول الله در آن کتابها یافت نمی شد ، یقیناً مسلمانان نیز از اعتقاد به رسول الله بازمی گشتند و ایشان را _ بالله العیاذ _ دروغگو می شمردند .
بالاتر از این ، نه تنها سکوت اهل کتاب در برابر این آیات قرآن را در تاریخ می بینیم ، بلکه می خوانیم که نصرانیان مدینه خود در جریان فرارشان از مباهله با رسول الله ، دانستند و اعتراف کردند که ایشان بحقیقت پیامبر خداست اما آن قدر دنیاطلب و بدبخت بودند که راه راست _ یعنی پذیرش اسلام _ را ترک کرده و از رسول الله خواستند با احکام ارفاقی اسلام با آنان برخورد کند ؛ یعنی تقاضا کردند که بر کیش خود بمانند و جزیه بپردازند . و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله هم _ که سراسر مهر و رحمت و ارفاق و لطف بودند _ کوتاه آمدند و اسلام را بر نصرانیان تحمیل و اجبار نکردند ( سعدالسعود ، ص 94 ) .
داستان بحیرای راهب هم که رسول الله را در نوجوانی ایشان _ از مشخصاتی که در تورات برای ایشان نوشته شده بود _شناخت ، مشهور آفاق است ( قرب الإسناد ، ص 324 ) البته نمی خواهیم شواهد درون کتابهای تاریخی مسلمانان را ذکر کنیم گرچه بسیار زیاد است ( مانند ارشادالقلوب ٬ ج ۲ ٬ ص ۱۴۷ و ۱۴۸ و ... ) گرچه اهل کتاب حتی آنها را هم نمی توانند رد کنند .
اما هزاران لعنت بر تعصب و دستهای خائن که اولی نگذاشت اهل کتاب در آن زمان مسلمان شوند و دومی راه را بر اسلام آوردن اهل کتاب امروز بست .
و باز دریغ بر افشائیان رمیده از « کتابهای آسمانی پیشین » که این استدلالها هم مشکل آنان را حل نمی کرد .
خلاصه این که هیچ شکی نیست که اگر کسی به یکی از این سه دین آسمانی معتقد باشد و در آنها « با دیده ی حقیقت جوئی و علمی و آزاد و دور از تعصب » کندوکاو کند ، یقیناً سرانجام به پیامبری حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله معتقد خواهد شد ؛ همچنان که بسیاری از نصرانیان آزاداندیش و گروهی از یهودیان محقق در طول تاریخ به راستی و درستی اسلام پیوستند .
یکی از آنان مرحوم محمد صادق فخر الإسلام بود که پیش از مسلمان شدن ، کشیش نصرانی بود و پس از تشرف به اسلام نام خود را تغییر داد و کتابهائی هم ( مانند أنیس الأعلام و بیان الحق و تعجیز المسیحیین و خلاصة الکلام فی افتخار الإسلام و برهان المسلمین و ... ) نوشت .
مرحوم محمد رضا جدید الإسلام هم از عالمان بزرگ یهود بود که در اثر اطلاعات گسترده و روح حقیقت جوئی ، مسلمان شد و کتاب " إقامة الشهود فی رد الیهود " را نوشت ( قبر وی در مسجد مظفری _ در جنوب تهران _ است ) .
مرحوم حاج بابا قزوینی هم از عالمان یهود و ساکن یزد بود که در اثر آزاد اندیشی و روشن ضمیری به اسلام پیوست و کتاب " محضر الشهود و رساله ی فارسی دیگری " را در رد یهود نگاشت .
مرحوم عبدالأحد داوود نیز در آغاز اسقف نصرانی بود و « داوود بنیامین کلدانی » نام داشت اما مطالعات و پژوهشهایش به وی اجازه نداد که در بر نصرانیت تعصب بورزد و باقی بماند ؛ او نیز مسلمان شد و نام خود را هم تغییر داد و کتاب " محمد در تورات و انجیل " را نوشت .
اما چه کسی می تواند افشائیان را با دانش و پژوهش و روش علمی و پیروی از حقیقت آشنا کند ؟!
راه دیگری هم برای اثبات پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله هست اما در این جا به همان دو راه بسنده می کنیم و چون این بخش کمی طولانی شد ٬ این گونه خلاصه اش می کنیم : دو راه اثبات رسالت ایشان « معجزات » و « مژده ی پیامبران پیشین » است و از آن جا که سایت افشا همه ی پیامبران را دروغگو می داند ٬ راه دوم مشکل او را حل نخواهد کرد اما با چند هزار معجزه ای که از حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله ظاهر شد ( و برخی از آنها متواتر لفظی و برخی دیگر معنوی است و هر دو برای دیرباورترین انسانها هم یقین آور است ) چه خواهد کرد ؟!
حدائق : 25. اثبات مقدمه ی چهارم هم از راههای گوناگونی ممکن است ؛ مانند این که پس از پذیرش پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله و راستی همه ی نسبتهائی که ایشان به خدا می دهد ( که همه ی اینها _ با همان استدلالی که در " حکیم بودن خدا " گذشت _ لازمه ی پیامبری است ) این مقدمه هم ثابت می شود . پس همین که رسول الله گزارش می دهند " حکم خدا درباره ی بنی قریظه اعدام است " ، گزارش ایشان مورد تصدیق عقل است .
علاوه بر آن که اگر کسی پیامبری ایشان را با دلیل عقلی پذیرفت ، می تواند عصمت داشتن ایشان را با آیاتی از قرآن نیز ( مانند : « و ما ینطق عن الهوی ؛ إن هو إلا وحی یوحی = و پیامبر از سر هوس سخن نمی گوید بلکه سخنش بجز وحیی که وحی می شود ، نیست » ( النجم ، 3و 4 ) ) دریابد . بنابراین همه ی فرمایشهائی که رسول الله به خدا نسبت می دهند ، کاملاً و دقیقاً حکم خداست .
تازه این دو دلیل بیشتر برای مواردی گفته می شود که با فرمانی بی مقدمه و ابتدائی از رسول الله روبرو شویم و الا حکم اعدام بنی قریظه که از پیش ( یعنی در صورت پیمان شکنی آنان ) و با دلایل بیشتری ثابت می شود .
26. اگر کشف و چینش مقدمات از سوی سایت افشا منطقی و درست انجام می شد ، نیازی به مقدمه ی پنجم نبود زیرا این مقدمه هم در ارتباط با مقدمه ی دوم است و آن جا گفتیم که با توجه به همه ی خیانتهای بنی قریظه و پیمانی که خود به آن تن داده بودند و پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله و این که هر چه ایشان انجام داده و به خدا نسبت دهند ، حق و مورد تصدیق است ٬ روشن است که اعدام آنان « واجب » بود ( البته سایت افشا چون با اصطلاحات رائج در شرع آشنا نیست ، از « وجوب » تعبیر به « حکم اخلاقی » کرده است ) .
- - - - - - - -
سایت افشا : افزون بر این، علی تهرانی به شیوه ای بسیار غلط به این ماجرا نگاه میکند. پرسش اساسی که در اینجا مطرح است این است که آیا ما باید به افعال محمد نگاه کنیم و از روی آنها تصمیم بگیریم که محمد پیامبر است، یا اینکه پیامبر بودن محمد را قبول کنیم و بعد از روی این اصل تمام رفتارهای او را توجیه کنیم؟ علی تهرانی روش دوم را برگزیده است و اینکار او کاملاً غیر عقلایی و غیر علمی است. بسیاری از شیعیان این شعار را میدهند که تنها باید از روی خرد معتقد به اصول دین اسلام که نبوت یکی از آنها هست شد، حال اگر واقعاً شیعیان پایبند به این شعار باشند و بخواهند به شیوه عقلایی و منطقی درستی گزاره "محمد یک پیامبر است" را تحقیق کنند، باید زندگی محمد را بدون پیش فرض گرفتن اینکه او پیامبر بوده بررسی کنند و در نهایت یا پیامبری او را با برهان و دلیل اثبات کنند و یا اینکه رد کنند. این است که علی تهرانی نمیتواند با گفتن اینکه محمد پیامبر بوده پس هرچه کرده درست بوده، ادعای مطرح شده در رد نبوت محمد را رد کند. موضوع مورد بحث ما خود نبوت محمد است و وقتی علی تهرانی فرض میکند که محمد پیامبر بوده مرتکب سفسطه "مصادره به مطلوب" شده است.
حدائق : 27. بر خلاف پندار سایت افشا ، این قسمت هیچ چیزی « افزون » بر قسمت پیش ندارد و چکیده ی آن ، این است که « ما چگونه باید به پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله معتقد شویم ؟ آیا پس از اثبات وجود خدا و پیامبری پیامبر اسلام ، یا پیش از آن ؟ » و پاسخ اینها هم گذشت .
28. اما علاوه بر آن که گفتیم باید ابتداء وجود خدا و پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله ثابت شود ، در این جا چند جمله ای هم « از همین زاویه ای که سایت افشا خواسته » نیم نگاهی به زندگی و سیره ی خاتم الأنبیاء کنیم و ببینیم آیا رفتار ایشان ، برازنده ی یک پیامبر است یا نه ؛ در کتابهای تاریخ می خوانیم :
حضرت محمد صلی الله علیه و آله هنگام راه رفتن با وقار و آرام راه می رفتند و مانند مستکبران گام بر نمی داشتند . به همه ( حتی کودکان ) ابتدا به سلام می کردند . مخارج زندگی خود را از دسترنج خود فراهم می نمودند . بسیار نرم خو و و خوش اخلاق بودند و هیچ کس را خوار و تحقیر نمی نمودند و هیچ گاه کسی را که دچار لغزش و خطائی در سخنش می شد ، به آن مواخذه نمی کردند . در هنگام نشستن با یارانشان ، حلقه وار می نشستند به گونه ای که مجلش بالا و پائین نداشته باشد و کسی ایشان را « بالانشین » محفل نداند و هر گاه وارد مجلسی می شدند ، در انتهای آن _ هر کجا جا بود _ می نشستند . باارزش ترین مردم نزد ایشان ، کسی بود که فایده و خیرش برای دیگران بیشتر بود . با همه ی مردم چنان خوش برخورد بودند که هر کسی گمان می کرد محبوب ترین فرد پیش ایشان است . هر کس از ایشان حاجتی داشت ، اگر توانائی انجام آن را داشتند ، همان ساعت آن را انجام می دادند و اگر نمی توانستند ، سخنی خوب و شیرین به وی می گفتند و وعده می دادند که به محض توانائی برآن ، حاجتش را روا خواهند کرد . با صدای بلند و تند با کسی سخن نمی گفتند . فحش نمی دادند و عیب جوئی مردم را نمی کردند . اگر کار ناپسندی از اطرافیانشان سر می زد ، به روی خود نمی آوردند ( اما درباره ی حقوق خدا و حق الناس ، همه ی مردم در چشم ایشان برابر بودند ) . با کسی بگو_مگو نمی کردند . سخن هیچ کس را قطع نمی کردند ( مگر آن که باطل می گفت ) . بیابان نشینان بی ادبی را که نزد ایشان می آمدند و با ایشان بی ادبانه برخورد می کردند ، تحمل نموده و با آنان هم مهربانی می کردند ( بحارالأنوار ، ج 16 ، ص 148 تا 153 ) .
حتی در جهادهای دفاعی _ که گرفتار آنها شدند _ مسلمانان را سفارش می کردند که " با دشمن نیز جوانمردانه بجنگند و از مثله کردن جنازه ی کافران پرهیز کنند و دستور می دادند که که پیران و کودکان و زنان دشمن و راهبانی که در گوشه ای زندگی می کنند ، نکشید . نه آتش سوی دشمنان بیندازید و نه سیل آب را به روی آنان سرازیر کنید و نه آنان را مسموم کنید " ( بحارالأنوار ، ج 19 ، ص 179 ) ؛ حتی امر کرده بودند که " به دشمن شبیخون نزنید " .
هیچ گاه سه روز پیاپی از نان گندم سیر نخوردند ( بحارالأنوار ، ج 16 ، ص 225 ) . کارهای شخصی خودشان را خود انجام می دادند . با فقیران نشست و برخاست داشتند و دعوت آنان را به خانه و غذای فقیرانه شان می پذیرفتند . غالباً تبسمی بر لب داشتند و عذرخواهی همه را می پذیرفتند .
روزی به شخصی که هنگام صحبت کردن با ایشان دست و پایش را گم کرده بود ، فرمودند : « چرا از من می ترسی ؟! من پادشاه نیستم » . هرگاه کاری گروهی میان ایشان و یارانشان انجام می گرفت ، ایشان هم بخشی از آن کار را عهده دار می شدند و انجام می دادند .
گاهی کودکان را برای تبرک و دعا و نام گذاری به ایشان می دادند و برخی از آن کودکان در دامان ایشان بول می کردند و حاضران با شرمندگی می خواستند نوزاد را از ایشان بگیرند اما ایشان می فرمودند : « بول کردن بچه را قطع نکنید ! این جامه را می شود شست اما آزردگی دل کودک را چیزی نمی شوید » . همیشه عطر استفاده می کردند و نظافت و بهداشت را بسیار رعایت می فرمودند ( منتهی الآمال ، ج 1 ، ص ۶۱ تا ۷۲ ) .
مهربان و نازک دل بودند و از رنج بردن هر گرفتاری ، متأثر و اندوهگین می شدند . یک بار مسلمانی با یک جهود منازعه ای کرد و اطرافیان رسول الله به ایشان گفتند : « با توجه به دشمنی های آشکار یهود با مسلمانان ، مرد جهود را مجازات کنید » اما آن حضرت چون حق را به جانب مرد یهودی می دیدند ، آشکارا از یهودی طرفداری کردند و مرد مسلمان را محکوم کردند ( آموزش دین ، ص 196 ) .
در جوانی و پیش از پیامبری ، با گروهی از جوانمردان مکه ، پیمانی بسته بودند که از غریبه ها و تازه واردها و ضعیفان در برابر قلدران و زورگویان مکه دفاع کنند و پس از پیامبری نیز ، از آن پیمان با شیرینی و شادمانی یاد می کردند و می فرمودند : « هنوز هم حاضرم در چنین پیمانهائی شرکت کنم » . پیش و پس از پیامبری ، دوست و دشمن به « امانت دار » و « درستکار » بودن ایشان در هز زمینه ای اعتقاد محکم داشتند تا جائی که در همان جوانی او را « امین » لقب داده بودند .
بفرمائید ! این هم چند جمله ای از سیره ی رسول الله ؛ اگر کسی می خواهد ایشان را با سیره شان بشناسد و از سیره شان به صدق و راستی نبوتشان پی ببرد ، با نگاهی به کتابهای تاریخ و زندگی نامه ی ایشان ، همان اخلاقشان را کرامت و معجزه ی ایشان خواهد دانست و برای پیامبری ایشان نیازی به معجزات دیگر نخواهد داشت .
اما افشائیان که قسم خورده اند تاریخ را با دروغ تحریف به خورد خوانندگان بدهند ، در آینه ی چرک و واژگون سایت افشا ، چیزی جز تصویر یک دیو خشن با « دزدی نام محمد » نشان نمی دهند و بنده خود نخستین دشمن آن محمدی که کتابهای وهابیان و رسانه های غرب تبلیغ و معرفی می کنند و اخیراً سایت افشا هم به آنها پیوسته ، هستم ؛ با این تفاوت که سایت افشا فحاش تر ، دریده تر و تحریف کننده تر و دروغگوتر و هر چه « تر » از این دست ، است !
البته سطح اشکالات سایت افشا بسیار پائین تر از مباحث « فلسفه ی علم و اشکالات بنسبت دقیق آن » است ؛ بنابراین به نقض ادعاهای سایت افشا از آن راه ها نمی پردازیم .
30. دیگر این که خبط سایت افشا در نیافتن جایگاه و خطاب پاسخ نخست بنده ، این جا هم بازتاب یافته و گمان کرده که بنده بی دلیل پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله را پذیرفته و سپس آن دفاعها را کرده ام ! و حال آن که آن پاسخها تنها برای رفع ذهنیت پیش گفته بود که ممکن است برای مسلمان و غیر مسلمان رخ دهد .
- - - - - - - - - - - - - -
سایت افشا :قتل های پیامبر اسلام به خوبی نشان میدهند که او شخصی جنایتکار، تروریست و قتل عامگر بوده است، اگر علی تهرانی میتواند بپزیرد که خدای عالم نماینده ای اخلاقمدار تر و انسان تر از محمد پیدا نکرده است، این یقیناً ناشی از تعصبات دینی او و پیش فرضهای غلط او است، من یقین دارم بسیاری از مسلمانان اگر بدانند پیامبرشان پیامبر اسلام به چه جنایتی دست زده است و نمونه هایی از کارهایی که پیامبر اسلام انجام داده است از روی اسناد تاریخی به آنها نشان داده شود، این آیین توحش و انسان ستیزی را رها خواهند کرد، چنانکه من خود چنین کرده ام .
حدائق : 31. چند جمله ای درباره ی اخلاق رسول الله گذشت و همان اخلاق ایشان قرینه ی خوب و اطمینان بخشی برای پذیرفتن ادعای پیامبری ایشان است ؛ گرچه ما حتی این راه را برای اثبات نبوت کسی ، کافی نمی دانیم و معجزه را بهترین گواه و دلیل می بینیم .
اما اگر مانند سایت افشا تنها کتابهای تاریخی « سراسر التقاطی و آلوده به دروغ و تحریف » را ، آن هم « شتاب زده و بدون داشتن لوازم فهم آن » بخوانیم و سپس مطالب همان کتابها را هم با دروغها و تحریفهای تازه ای که خودمان انجام می دهیم برای کسی بازگو کنیم ( مانند آنچه در داستان بنی قریظه و مسیلمه کذاب و ... گذشت ) یقیناً حق داریم که اسلام را رها کرده و دشمن آن باشیم .
- - - - - - - - - - - - - - -
سایت افشا : در ضمن در تواریخ اینگونه ذکر شده است که سعد بن معاذ پیشنهاد بریدن سر 700 یهودی و برده کردن زنان و فرزندانشان را داد و محمد نیز اینرا پذیرفت و گفت که این سخن همانند دستور الله است. بنابر این آقای علی تهرانی باید بداند که تقریباً سعد بن معاذ بجای الله تصمیم گرفته است و این خود میتواند به این معنی باشد که محمد پیامبر نبوده است و سخن مردمان را به خدا نسبت میداده است، الله دوست خیالی محمد بوده است.
حدائق : 32. دیدیم که به حکم عقل ( چه مستقیم و چه به واسطه ی پذیرش قرآن ) همه ی گزارشهائی که پیامبر خدا از خدا و اراده و رضای او می دهد ، مورد تصدیق است ( یعنی یقین می کنیم که خدا آن را بیان کرده است ) . پس سایت افشا هم اگر تعریفی که موحدان از پیامبران می کنند ، بداند و مسیر استدلالها را گم نکند ، جائی برای این اشکال باقی نمی ماند .
33. از آن گذشته ، داستان چنین است که پیامبر اسلام « به درخواست بنی قریظه » داوری سعد بن معاذ را درباره ی آنان پذیرفتند و سعد این اختیار را داشت که آنان را ببخشاید و اگر چنین حکمی می کرد ( گرچه خلاف کیفری بود که خداوند برای آنان در نظر گرفته بود ) اما خدا نیز بنی قریظه را می بخشود . به عبارت دیگر سعد بن معاذ حق « شفاعت » آنان را داشت اما اصلاً بنی قریظه را سزاوار بخشایش ندید و این هیچ لطمه ای به قوانین عقلائی و اسلامی نمی زند و کاملاً با دیگر معارف اسلام و قوانین عقلاء سازگار است و معلوم نیست کجای این روند برای سایت افشا مشکل ساز شده است !
34. دیگر این که یعنی چه « تقریباً سعد بن معاذ به جای خدا تصمیم گرفت » ؟! وقتی خود خداوند و پیامبر اسلام تصمیم گیری را به سعد واگذار کردند ، چه جای « تقریباً » ؟! بلکه « تحقیقاً » سعد به جای خدا رأی صادر کرد و از قضاء رأیش با « حکم اولی » که خدا برای بنی قریظه در نظر گرفته بود ، مطابق شد . ( این هم شد اشکال ؟! )
35. رسول الله نگفتند : « این سخن همانند دستور خداست » ؛ آنچه در تاریخ ثبت است ، این است که فرمودند : « ای سعد ! درباره ی بنی قریظه به حکم خدا حکم کردی ... » ( الکامل فی التأریخ ، ج 2 ، ص 71 و تاریخ الطبری ، ج 2 ، ص 587 و السیرة ، ج 3 ، 189 ) . پس سایت مزبور کلمه ی « همانند » را خود افزوده است .
36. از همه مهمتر ، از کجای این روند به دست می آید که « این خود می تواند به این معنا باشد که محمد ، پیامبر نبوده است » ؟!! پیامبر اگر نتواند اراده و خواست خدا را بداند و از آن گزارش دهد _ یا گزارشی که می دهد نادرست باشد _ که پیامبر نیست . وقتی پیامبری پیامبر ( مثلاْ با معجزه ) ثابت می شود ٬ به این معناست که وی با خدا مرتبط است و از اراده ها و خواست وی باخبر است .
37. یعنی چه که « سخن مردم را به خدا نسبت می داده است » ؟! مگر حضرت رسول به سعد گفتند که « تو خدا هستی » ؟! تنها فرموده بودند : « تو همان حکمی را درباره ی بنی قریظه صادر کردی که خدا هم همان را در نظر داشت » ؛ یعنی « بی آن که بدانی خدا ابتداء و به عنوان حکم اولی چه مجازاتی را برای بنی قریظه در نظر گرفته بود ، همان را حکم کردی » .
واقعاً که این قالب ذهنی و شیوه ی نتیجه گیری سایت افشا خودش یکی از آیات قدرت خداوند در آفرینش موجودات کاملاً عجیب و غریب و دور از باور است !
در هر صورت سستی و بی پایگی این اشکالات برای خوانندگان گرامی که شیوه ی اثبات نبوت پیامبران را دانستند و همچنین دریافتند که اصلاً « معنای پیامبری » و این که « پیامبر یعنی کسی که متصل به خداست و می تواند سخنان او را برای انسانها بیاورد » ، از مشعل بالای منار هم هویداتر است .
- - - - - - - - - - - - - - - -
سایت افشا :همانگونه که سید علی تهرانی و همفکرانش بوسیله اسلام کشتن انسانهای دگراندیش را توجیه میکنند، محمد نیز با یاری دوست خیالی اش الله چنین میکرده است تا به قدرت، ثروت و زنان بیشتری دست یابد.
حدائق : 38. چند جمله ای درباره ی قدرت و ثروت رسول الله گذشت ؛ باز هم از تاریخ بخوانیم :
هر گاه مالی به دست خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم می رسید ، تنها ضروریات زندگی خود را از آن تأمین می کردند و باقی آن را به تهی دستان می دادند و گاهی حتی ازضروریات زندگی فقیرانه ی خود هم ، چشم پوشی می کردند و آن اموال را به مستمندان داده و به خود گرسنگی می خوراندند و همیشه مانند فقیران زندگی می کردند . هنگامی که از دنیا رفتند ، تنها یک شتر از ایشان به جای مانده بود و یک زره ؛ البته زره شان در همان زمان به عنوان گرو ، در دست یک یهودی بود ( و در برابر آن ، کمی « جو » برای خانواده ی خود گرفته بودند ) .
با این که سران مکه ، ایشان را از آن جا آواره کرده بودند و پس از هجرتشان هم بر ضدایشان فتنه انگیزیها کرده و جنگیده بودند ، اما هنگامی که رسول الله مکه را فتح کردند ، کمترین تندی ای از خود بروز نداند و همه ی آنان را عفو کردند ...
این است « قدرت » و « ثروت » رسول الله که سایت افشا آن را « بسیار زیاد » دانسته !!
۳۹. کار بنی قریظه از سنخ اندیشه بود ؟! پس معنای اندیشه و دگراندیش بودن « البته در نظر افشائیان » یعنی پیمان شکنی و خیانت و جنگ افروزی و هم دست شدن با دشمن و ...
- - - - - - - - - - - - - - - - -
سایت افشا : آقای علی تهرانی همچنین معتقد است بریدن سر 700 نفر یا 7000 نفر دلیلی بر دل و جگر داشتن یک انسان دارد و بگونه ای این دل و جگر داشتن و سر بریدن در راه اسلام و الله را یک ارزش و نکته مثبت تلقی کرده اند. من با چنین حرفی موافق نیستم، انسانی که میتواند چنین کاری کند انسان پست و فرومایه ای است و من نیز همچون آقای علی تهرانی از گفتن اینکه پیامبر اسلام چنین انسانی بوده هراسی ندارم و آنرا به صراحت اعلام میکنم. از علی تهرانی و همفکرانش دعوت میکنم اگر «دل و جگر» دارند چند فیلم سر بریدن کفار توسط مسلمانان را در بخش جنایات اسلامگرایان مشاهده کنید و بعد خود تصمیم بگیرید که انسانی که 700 بار چنین کاری را بکند یک انسان دون و فرومایه است یا یک پیامبر و نماینده رسمی خدا موجودی که قرار است در اخلاقمداری دارای کمال باشد. گمان نمیکنم خود آقای تهرانی هم حاضر باشد با یکی از این سر بر ها همسایه باشد، البته این گمان، گمانی بسیار خوش بینانه است، ممکن است خود آقای علی تهرانی هم از همان کسانی باشد که دل و جگر دارند و میتوانند بخاطر رضای خدا کارد را بر گردن کفار بگذارند و سرشان را از بدنشان جدا کنند، کدامیک درست است آقای علی تهرانی؟ آیا شما از بریده شدن سر دشمنان اسلام و خدا لذت میبرید و یا آنرا محکوم میکنید؟ اینرا نیز به صرات بگویید تا خوانندگان راحت تر بتوانند میان اسلام و انسانگرایی سکولار یکی را انتخاب کنند.
حدائق : ۴۰.
41. وانگهی بنده کجا گفتم مسلمانان از این کار « لذت می برند » که سایت افشا با افزودن کلمه ی « لذت » سخنم را تحریف کرده است ؟! « شهامت انجام کاری را داشتن » هرگز به معنای « لذت بردن از انجام آن » نیست و از قضاء بنده یک بار آن فیلمها را دیدم و در اثر آن ، تا مدتهای طولانی از همه چیز افتادم .
42. و روشن است که آن قاتلان ، مسلمان نیستند و احکام اسلام را هم نمی دانند ؛ آنچه مسلمان به آن امر شده است ، « زدن گردن » کافر حربی است ( نه بریدن گلوی وی ) و میان این دو بسیار فرق است .
در زدن گردن یک انسان ، او کمترین درد را تحمل می کند اما در بریدن سر او ( چنان که در آن فیلمها مشاهده می شود ) او ضجر و شکنجه می بیند و آنچه اسلام به آن فرمان داده ، این نیست .
ممکن است کسی بگوید : « به هر حال دیدن صحنه ی سر جدا شده از تن ، وحشتناک تر از دیدن کشته ای است که مثلاً به دار کشیده شده باشد یا با گلوله کشته شده باشد » پاسخ ما علاوه بر این که گفتیم ضجر کمتری برای کشته شده دارد ، این است که این کار، فایده ی « بازدارندگی » هم دارد . به عبارت واضحتر می پذیریم که این صحنه تأثربرانگیزتر است اما همان صحنه ی وحشتناک ، « بازدارندگی » بیشتری _ برای خود او و همسنگرانش _ دارد .
بنابراین مسلمانان نه از کشتن دشمنان خود لذت می برند و نه آن را محکوم می کنند و نه _ همچنان که گذشت _ کشتن هر دشمنی را روا می دانند ( بلکه دشمنی اگر به مرحله ی دشمنی مسلحانه برسد ، سزاوار مقابله به مثل است ) و درباره ی درستی اصل حکم « اعدام در برخی موارد » نیز سخن خواهیم گفت .
- - - - - - - - - - - - -
حدائق : به یادم آمد شخصی می گفت :« من از امام خمینی تعجب می کنم که چگونه در آغاز شب حکم اعدام ۲۰ نفر را صادر کرد و نیمه ی شب برای نماز شب برخاست و انگار نه انگار چیزی شده ! با همان حال همیشگی نماز شبش را خواند ! »
باید به وی گفت : تعجب از ماست که ندانسته ایم اگر فرمان خدا در کشتن کسی است ٬ تعداد آن و این که روزی چند نفر باشند ٬ چه اهمیتی دارد ؟! و مگر جان انسانها را باین ملاکها باید سنجید آن هم از اسلامی که در منطقش ٬ جان یک نفر ٬ برابر با جان همه ی مردم است ؟! و اگر نیست ٬ حتی ریختن یک قطره از خون یک نفر هم ٬ بسیار بسیار زیاد است.
سایت افشا : البته آقای سید علی تهرانی با ذکر عدد 20 مقدار زیادی تخفیف به امامشان داده است، اما بازهم خوب هست که دستکم 20 نفر را قبول دارد!
حدائق : 43. اولاً آنچه از حضرت آیة الله خمینی رضوان الله علیه نقل شد ، مربوط به یک شب است ( نه کل دوران حکومت ایشان ) ؛ پس بنده نخواسته بودم به ایشان تخفیف (!) بدهم . ثانیاً همان هم متکی به شنیده است و باید درستی و نادرستی اش ، تحقیق شود .
- - - - - - - - - - - - - - - - - -
سایت افشا : قضیه این است که انسانها در گذشته های دور میتوانستند به سادگی ادعا کنند که خدا هستند و دستور قتل مخالفین خودشان را صادر کنند (مثل فراعنه)، اما بعد از مدتی مردم هوشمند تر شدند و نمیپذیرفتند که یک شخص خدا است و دیگر کسی رویش نمیشد که بگوید خدا است (البته استثنا هم وجود دارد)، در این دوران بود که کشتن مخالفان و قتل عام مردمان و بدست آوردن ثروتهای آنها و برده کردن زنان و فرزندانشان را به شیوه دیگری نیز میشد انجام داد و آن شیوه، شیوه پیامبری بود. بعد از این پیامبران و موجودات قدسی، بهترین ابزار برای انجام همانکار یعنی قتل دگر اندیشان و مخالفان، استفاده از طبقه روحانی بود.
حدائق : 44. پوچی این تحلیل سایت افشا به چندین راه ممکن است :
اول : با دلیلی که در اثبات وجود خدا و نبوت پیامبران گفتیم ، روشن می شود این ادعای سایت ، خیال بافی محض است .
دوم : تحلیل سایت افشا حتی با تاریخ مورد اتفاق همه ی تاریخ دانان هم نمی سازد چرا که پیش از فراعنه هم پیامبران بسیاری بودند ( یا به زعم افشائیان ادعای پیامبری داشتند ) .
سوم : از زمانی که بشر بوده و حتی معلومات بسیار ناقصی که عده ای معتقدند از دین و ادیان پیش از تاریخ دارند ، نشان می دهد که بشر بدوی نیز به خدا و آفریننده معتقد بود آن هم خدائی که فرمانی برای کشتن دشمن و ضبط دارائی های او نمی داد و تنها جنبه ای الوهیت داشت ( تاریخ جامع ادیان ، ص 5 تا 45 ) پس این چه دوره ای است که هیچ کسی جز افشائیان از آن اطلاع ندارد ؟!
چهارم : آن دوره ی مورد ادعا _ که مردم در آن هوشمندتر شده اند _ چه زمانی بوده ؟! تاریخ که تا زمان پیامبراسلام ، بت پرستان بسیاری را نشان می دهد !
وانگهی ، چطور این مردم هوشمند (!) نه خدای اسلام را پذیرفتند و نه خدای یهود و نصرانیت را ، اما لات و هبل و عزی و هر خدای خرمائی و چوبی و سنگی را هم می پرستیدند و آنها را از خدای روشن و زنده و توانا و دانای کیشهای ابراهیمی بهتر می دانستند ؟! یعنی طبیعی است که اگر کسی « هوشمند » باشد ، قطعاً خدای نخوردنی را به خدای خوردنی ساخته ی دست خود ، ترجیح می دهد .
پنجم : حتی اگر سایت افشا به وجود خدا هم نرسید ، نمی تواند مسأله را این گونه تحلیل کند زیرا امروزه هم بت پرستان بسیاری در عالم هستند و خداهای مشمئز کننده ای را هم می پرستند ؛ یعنی هوش اینان ( که از سرزمینهائی مانند هند و چین هستند ) به اندازه ی هوش انسانهای بدوی است ؟!
ششم : و چگونه است که در میان همان انسانهای گذشته های دور ، عده ای « به سادگی » می توانستند ادعائی چنین بزرگ کنند و عده ای دیگر هم « به سادگی » ادعای خدائی آنها را می پذیرفتند ؟!
هفتم : و چگونه است که آمار افردی که خود را خدا و پیامبر معرفی می کنند ، به همان نسبت زمان فراعنه ، پس از آن هم وجود داشته ( مانند علی محمد باب و حسین علی نوری و برخی از صوفیان و اقطابشان و خدا می داند چند اندازه خدا در جاهای دیگر ) ؟! همچنین آمار افرادی که پس از پیامبر اسلام تا کنون خود را پیامبر نامیده اند و می نامند ٬ بسیار زیاد است ( مانند سران فرقه ی قادیانی که با این که ادعا می کنند مسلمانند اما رسول الله را آخرین پیامبر خدا ندانسته و خود را هم پیامبر می شمارند !!! ). اینها را افشائی چگونه توجیه می کند ؟!
و اگر سایت افشا بگوید : « اینها همه استثناست » باید گفت : این چه قانونی است که سایت افشا کشف کرده که استثناهایش از موارد شمول آن بیشتر است ؟!
45. از اینها گذشته « به گواهی تاریخ » نه تنها کشتن مخالفان و قتل عام مردم در دستور کار هیچ پیامبری نبوده ٬ بلکه پیامبران _ در همان زمان پیامبری _ خود از زاهدترین و فقیرترین مردم بودند ( بجز یکی - دو نفر مانند حضرت سلیمان که البته او هم هزینه ی شخصی زندگی خود را از دسترنج خود درمی آورد ) و فرمان و دعوت همه ی آنان به ترک دنیا طلبی و زراندوزی و ستمگری بود ؛ پس این کدام پیامبران هستند که تنها سایت افشا آنان را می شناسد و بس ؟!
پس « قضیه » آن نیست که افشائیان مدعی کشف آن هستند ؛ بلکه آنچه سایت افشا کشف کرده است تنها می تواند بیان کننده ی میزان آگاهی آنان از تاریخ و ضریب هوشی خودشان باشد !
سایت افشا : خوشحالم که علی تهرانی نیز قتل عام های پیامبر اسلام را با قتل عامهای آیت الله خمینی مقایسه میکند، من و علی تهرانی هردو در این مورد اتفاق نظر داریم، خمینی در بسیاری از موارد که مورد انتقاد انسانگرایان و افراد آزادیخواه قرار میگیرد دقیقاً همانند محمد بن عبدالله بلکه بهتر از او رفتار کرده است
حدائق : 46. باز هم خطای افشائی ؛ این جانب آن اعدامها را با هم مقایسه نکردم ؛ آنچه در پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و حضرت آیة الله خمینی رحمه الله همانند هم دیدم ، « روحیه ی تعبد » آنان در برابر حکم خدا بود ( البته با در نظر داشتن تفاوت آن دو که بیش از فاصله ی زمین تا آسمان است ) و روشن است که فرق اجتهاد و عصمت در تشخیص حکم و موضوع چیست .
سایت افشا : پرسشی که علی تهرانی باید آنرا پاسخ دهد این است که توضیح دهد بر اساس کدام یک ازبخش آیات جنایی قرآن این افراد باید بر اساس دستور الهی کشته میشدند؟ افراد کثیری که امروزه خمینی و ملایان را مسئول فاجعه های ببار آمده در ایران میدانند همگی خاطی هستند، مسئول تمامی این فاجعه ها دستور العملی است که در دست ملایان بوده است، و آن دستور العمل اسلام است. برای هر انسانی که دارای سلامت روحی و روانی باشد آشکار است که کشتن مخالف و منتقد کاری نیست که یک پیامبر و یا حتی یک مصلح اجتماعی و یا حتی کمتر از آن، یک آدم خوب! آنرا انجام دهد، اینگونه فکر کردن ویژه گانگستر ها و رهبران مافیاهای تبهکار است، شیوه برخورد محمد با دگراندیشان و اهداف او برای کشورگشایی اش بسیار مشابه همان اندیشه و شیوه ای است که اسکندر مقدونی، چنگیز خان و هیتلر داشته اند. اگر محمد را بنیانگزار مکتب ماکیاولیسم ندانیم قطعاً میتوانیم او را از هواداران و پیاده کنندگان جدی این مکتب بدانیم. و پیشروان راستین محمد همچون آیت الله خمینی نیز دقیقاً از همان شیوه های ترور، قتل و قتل عام برای رسیدن به قدرت و حفظ آن استفاده کرده و میکنند. من به محمد و خمینی و سید علی تهرانی خورده نمیگیرم، این افراد خوی انسان دوستی و اخلاقمداری خود را به دلیل اسلامگرا بودن و ذوب در اسلام شدن کاملاً از دست داده اند، پیام من و تلاش من آن است که انسانهای راستین ماهیت محمد و خمینی و سایر اسلامگرایان را خوب بشناسند و این خود کافی است برای اینکه اسلام ستیز و سکولار گردند و با ترویج انسانگرایی جلوی صدور دستور اعدام انسانهای بی گناه دگر اندیش به بهانه اینکه خدای بیمار و زشت اندیش و زشت کار مسلمانها دستور قتل عام داده است گرفته شود.
حدائق : ۴۷. تا این جا به هر دو شق این پرسش ، پاسخ داده شد ؛ به این صورت که اولاً غالب آن آیات مورد اشاره ، مربوط به جهاد دفاعی است و در خود همان آیات هم تصریحاتی بر این ادعا هست اما سایت افشا بی توجه به معنای آنها ، آن آیات را مربوط به جهاد ابتدائی دانسته بود .
48. ثانیاً آنچه ما در مقام دفاع از آن هستیم ، « اسلام یک » است و مسائل دیگر را باید از اشخاص مربوطه ( یعنی حضرت آیة الله خمینی رضوان الله علیه و قاضیانی که آن احکام را صادر کردند ) پرسید .
49. و بیش از یک بار گفتیم که اسلام هیچ گاه دستور کشتن مخالف و منتقد و امثال اینها را نداده و رسول الله نیز بدترین دشمنان خود را تحمل می کردند و با آنان هم مهربانی می نمودند ( مانند برخوردی که با عبدالله بن أبی کردند ؛ نگ : بحارالأنوار ، ج 19 ، ص 108 و تاریخ طبری ، ج 2 ، ص 261 و 262 ) و این ادعای افشائیان تهمتی بیش نیست .
باقی عبارات ین قسمت هم شعارها و ادعاهائی است که بی اساسی آنها از مجموع آنچه نوشتیم ، روشن است .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
حدائق : ۲. سنگسار : اولا یکی از محققان با ادله ای روشن و قاعده مند ثابت کرده است که حکم سنگسار اساسا در اسلام نبوده و بوسیله ی عمر بن الخطاب از میان یهودیان وارد اسلام شده و با پذیرش حاصل تحقیق وی ، جائی برای دلایل بعدی ما نمی ماند و تنها باید از عمر بن الخطاب و پیروان وی (= اهل سنت ) پرسید که چرا این حکم را وارد اسلام کرده اند ؟!
سایت افشا : نخست اینکه من نمیدانم آقای سید علی تهرانی در مورد نوشتارهایش احساس مسئولیت هم میکند و یا اینکه سر سری و برای سرگرمی وبلاگ نویسی میکند. آیا این شیوه استدلال کردن است؟ یکی از محققان فلان حرف را با ادله و سند گفته است پس فلان حرف درست است؟ آیا آقای علی تهرانی با تمام مسائل اینگونه کشکی و سطحی برخورد میکند؟ بنا بر کدام سند عمر بن خطاب برای نخستین بار سنگسار را پیاده کرده است؟ آقای سید علی بهتر است بگونه ای مستند تر و مستدل تر سخن بگوید تا بتوان درستی سخنان او را تحقیق کرد. بایسته نیست در رد این ادعا من دلیلی بیاورم، چون بار اثبات آن بر گردن مدعی اش یعنی علی تهرانی است نه من، اما با آهنگ آنکه در وقت صرفه جویی شود در رد این ادعا اسنادی از اینکه هم پیامبر اسلام و هم امامان شیعه دستور سنگسار شدن افراد را داده اند و در بعضی موارد حتی خود در چنین جنایتی مستقیماً دخالت میکرده اند میتوانید به نوشتاری با فرنام "رد سفسطه در اسلام سنگسار نیست!" مراجعه کنید.
حدائق : 49. اتفاقاً چون احساس مسؤولیت می کنم ، این گونه نوشته ام ! مگر بنده خواسته بودم استدلالهای آن محقق را بیان کنم که سایت افشا به شیوه ی استدلالم اشکال کند ؟! بنده تنها گزارش و خبر آن پژوهش را داده بودم و چون صاحب آن تحقیق ( = آقا عبدالکریم ن = از شاگردان آیة الله بروجردی ، مرجع تقلید فقید ) ، کتاب و پژوهش خود را با شمارگان محدود و تنها در میان برخی از حوزویان توزیع کرده است ، بهتر است از سوی خود ایشان منتشر شود .
و این جانب مانند سایت افشا « دزد نوشته های دیگران » نیستم تا آن پژوهش را در این جا بازنویسی کنم ؛ خوانندگان گرامی می توانند برای دیدن یکی از دزدی های افشائیان به سایت محسن کدیور رفته مقاله ی " پر غلط " وی درباره ی « برده داری » را بخوانند و سپس ببیند افشائیان چگونه آن را به نام خود ٬ در سایت افشا قرار داده اند ؛ کاری که در میان اهل پژوهش و تحقیق « دزدی زشت علمی » نام دارد !
و باز دقت کنند که این ، همان سایتی است که بازگوئی معجزات پیامبران در قرآن را « دزدی ادبی (!) » از سوی خاتم الأنبیاء می داند !
50. اما در این جا برای حساسیتی که ذهن خوانندگان یافته ، همین اندازه عرض کنم که جناب عبدالکریم ن در کتاب خود ، « مستنداً » آورده که حکم سنگسار در میان یهود رایج بود و سپس در اسلام کیفر زنای محصنه به « حبس ابد در خانه » کاهش یافت و وعده داده شد که شاید کمترین از این هم بشود ؛ سپس به « تحمل 100 ضربه تازیانه » تبدیل شد . اما عمر بن الخطاب مدعی شد که آیه ای درباره ی وجوب سنگسار موسوم به « آیة الرجم [= آیه ی سنگسار ] » در قرآن بوده و بعدها افتاده ! البته نه شیعیان ادعای او را پذیرفتند و نه حتی اهل سنت ؛ در نتیجه چون امامان معصوم علیهم السلام فرموده اند : « هر سخنی از ما به شما رسید و مخالف قرآن بود ، بدانید که آن را ما نگفته ایم » پس روایاتی که در باب سنگسار وارد کتابهای شیعه شده است ، به انگیزه های گوناگون از کتابهای اهل سنت ریشه گرفته است و نباید به آنها عمل کرد .
این سیر اجمالی و کلی آن پژوهش است اما « مستندات » آن تحقیق را باید در همان کتاب خواند یا با اذن مؤلف بیان کرد اما این جانب خبر آن پژوهش را که بر اساس « قواعد فقهی » انجام شده است ، به برخی مقامات در قوه ی قضائیه و وزارت دادگستری دادم تا پس از مطالعه ی آن ، لازم نباشد مانند وضع کنونی ، حکم سنگسار را زیر فشار بین المللی کنار بگذارند ؛ بلکه با استناد به فقه شیعه چنین تصمیمی بگیرند اما « ... آنچه البته به جائی نرسد ، فریاد است » .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
سایت افشا : دوم اینکه فرض کنیم عمر چنین کرده باشد، آیا دین اسلام و قوانین الهی آن که آقای سید علی فکر میکند با استناد به آن میتوان انسانی را کشت، آنقدر کشکی و تق و لق هست که عمر بتواند از خود قانونی به آن بیافزاید؟ این سخن سید علی تهرانی اگر درست باشد خود دلیل بسیار قوی است در رد الهی بودن اسلام، اگر واقعاً اینگونه بوده باشد که انسانهایی غیر از محمد توانسته باشند قوانینی را خود بر قوانین اسلام بیافزایند (که قطعاً همینگونه بوده است این مورد ممکن است درست نباشد اما موارد بیشمار دیگری وجود دارد) اسلام ساخته دست یک مشت آدم تبهکار و فرصت طلب است که نظرات شخصی خود را وارد اسلام میکرده اند و در واقعیت هم همین بوده است.
حدائق : 51. البته اسلام تق و لق نیست و این نتیجه گیری سایت افشا به این می ماند که بگوئیم : « مگر قوانین راهنمائی و رانندگی کشکی و تق و لق است که این همه تصادف رخ می دهد ؟! » و پاسخش هم روشن است : اگر هر کسی به خود اجازه دهد که در قوانین اسلام دست ببرد ، به همین جا خواهیم رسید که اکنون رسیده ایم .
حقیقت این است که تنها جمله ای که در همه ی نوشته ی سایت افشا درست می باشد ، همین جمله است و باید گفت : « اسلامی که سایت افشا می شناسد و با آن می ستیزد » ساخته ی دست یک مشت آدم تبهکار و فرصت طلب است که نظرات شخصی خود را وارد اسلام کرده اند و تفاوت ما با سایت افشا این است که ما هم آن نظرات شخصی و انحرافی و هم افرادی که آن نظرات را بر اسلام تحمیل کردند ، می شناسیم .
داستان آن افراد از پیش از ارتحال رسول الله و با تؤطئه برای ترور ایشان آغاز شد اما ناکام ماندند و پس از درگذشت پیامبر ، با یک کودتا و حرکت تند و سریع و پرشتاب و حساب شده و پیچیده ، چنان در همه ی معارف و آئین اسلام دست بردند و آب را از سرچشمه گل آلود کردند که باید گفت بخشی از گناهان و انحرافات همه ی مردم را باید به پای آنان نوشت ( و نوشته شده است ) و تنها چیزی که آنان نتوانستند در آن دست ببرد « رو به قبله نماز خواندن » است ( الفصول المهمة ، ج 1 ، ص 578 ) و الا در همه ی احکام اسلام ( از وضو گرفته تا حج و جهاد و قصاص و ... ) کژی به وجود آوردند .
مثلاً ابوبکر از مجازات کردن خالد بن ولید با آن همه جنایات شرم آورش ( مانند کشتن مالک بن نویره و زنا ی به عنف با زن او ) چشم پوشی کرد ( الکامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 213 ) و عمر بن الخطاب آشکارا ازدواج موقت را _ که در قرآن حلال اعلام شده و در زمان رسول الله هم به آن عمل می شد _ تحریم و ممنوع کرد و گفت : « هر کسی از این پس متعه کند ، او را سنگسار خواهم کرد » ( صحیح مسلم ، ص 467 ) و عثمان نیز قاتل هرمزان بی گناه را قصاص نکرد ( شرح ابن أبی الحدید ، ج 1 ، ص 242 ) و معاویه هم به بهانه ی این که پدرش ابوسفیان در زمان جاهلیت با مادر زیاد بن عبید زنا کرده بود ، زیاد را به شام احضار کرده و او را علناً به پدر خود ، ابوسفیان ملحق کرد ( سفینة البحار ، ج 7 ، ص 424 و معنویت تشیع ، ص 52 ) و یزید نیز ازدواج با دو خواهر در یک زمان را تجویز کرد ، با این که همه ی این کارها بر خلاف نص صریح قرآن و اسلام است .
بدعتهای جانشینان نامشروع رسول الله صلی الله علیه و آله چنان زیاد است که برخی کتابهائی جداگانه در این زمینه نوشته اند .
پیشوایان فقهی اهل سنت هم احکامی بر اسلام بستند که هر شنونده ای از شنیدن آنها شگفت زده می شود ؛ فقه مالکی ، لواط را فی الجملة جائز می داند و دیگر مذهب آنها ، زنا را و آن دیگری شراب خواری را و دیگری قمار را تا جائی که ابن الحجاج سرود :
فاشرب و لط و ازن و قامر و احتجج / فی کل مسألة بقول إمام ( الصراط المستقیم ، ج 3 ، ص 205 ) .
و زمخشری _ که خود سنی است _ سرود : « حنفی ها شراب خواری را حلال می دانند و مالکی ها گوشت سگ را مباح می شمارند و شافعی ها ازدواج مرد با دخترش را حلال می دانند و حنبلی ها حلولی مذهب هستند و خدا را جسم می دانند » ( الکشاف ، ج ۲، ص ۵۷۳) و این نکته هم گفتنی است که سنی ها اتفاق نظر دارند که در هر مسأله ای می توان از هر یک از مذاهب اهل سنت تقلید کرد ٬ یعنی یک نفر می تواند از مذهب حنفی لواط را و از مالکی جواز خوردن گوشت سگ را و ... بگیرد . ببینید چه اسلامی از این میان بیرون خواهد آمد! و هزار افسوس بر "سروش ناشناسان " که نخوانده اند : دکتر عبدالکریم سروش نیز عمل کردن به هر یک از مذاهب سنی را جائز و روا و مجزئ و سزاوار پاداش خدا می داند و هیچ برتری ای برای فقه شیعه در برابر نظریات اهل سنت نمی بیند !! ( نامه ی وی در ۴ / مهر / ۱۳۸۴ ) « زهی شریعت و ملت ! زهی طریقت و کیش ! »
در حوزه ی عقاید هم کارنامه ی سنی ها تباه و سیاه است ؛ به صراحت در کتابهایشان نوشته اند که « خدا آلت تناسلی مردانه دارد » ( شرح ابن أبی الحدید ، ج 3 ، ص 225 ) . و پر پیداست که « این اسلام » نمی تواند ساخته ی کسی جز یک مشت آدم تبهکار و فرصت طلب و نادان _ که تمایلات شخصی خود را وارد اسلام کردند _ باشد . دشمنان خاندان پیامبر حتی نام اماکن و تقویم را هم برای سرپوش گذاشتن بر کارهاشان ، تغییر می دادند ( مانند داستان معروف « حوئب » برای تحریک بیشتر عائشه به جنگ با حضرت علی علیه السلام و دروغی که درباره ی تطابق عاشورا با روز ورود پیامبر به مدینه بافتند تا مردم عاشورا را جشن بگیرند و دروغ بودن همه ی اینها از راه های گوناگونی از جمله کتابهای تاریخی خودشان هویداست ) . برای مطالعه در این زمینه نگ : " شبهای پیشاور ، الاستغاثة ، الغدیر ، النص و الاجتهاد ، المراجعات " و ...
52. اما آیا هیچ خردمند آگاهی که مدتی همنشین کتاب و تحقیق و اندیشه بوده ، باید با دیدن اینها نتیجه بگیرد که « این خود دلیل بسیار قوی است در رد الهی بودن اسلام » ؟! مگر همان پیامبری که اسلام را برای انسانها به ارمغان آورد ٬ خودش راه شناخت اسلام ناب را هموار نکرد و آن را نشان نداد ؟! آیا این انحرافات بزرگ از همان راهی که رسول الله ترسیم و سفارش کرد ، پدید آمده یا نتیجه ی دوری از اهل البیت علیهم السلام است ؟! و مگر « حدیث ثقلین » از متواترات هر دو فرقه ی شیعه و سنی نیست ؟! بنابراین راه شناخت اسلام ناب از اسلامی که سایت افشا شناخته و آن را معرفی و سپس « به غلط » با دستاویز قرار دادن آن ، می کوشد که اصل و اساس اسلام ناب را نابود کند ، بسته نیست .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - -
سایت افشا : از این گذشته این سخن در صورتی که درست باشد، با توجه به اینکه امامان شیعه نیز دست به چنین عمل شنیعی زده اند، میتواند نشان دهد که این افراد نیز گمراه بوده اند. البته من گمان نمیکنم که علی تهرانی روی این نگر خود پافشاری کند، او اگر با همان آیت الله بهجت هم اندکی پیرامون این سخن گفتگو کند، در خواهد یافت که این سخن یاوه ای بیش نیست و سنگسار از اعمال الهی خداپسندانه است.سوم اینکه اگر فرض کنیم آقای علی تهرانی واقعا به این گفته خود باورمند است، وی گویا شجاعت گفتن این مطلب را نداشته است که صراحتاً بگوید به همین دلیل سنگسار در اسلام وجود ندارد و محکوم است، آقای سید علی با این حرفش خود را دو دوزه کرده است، وی باید با شفافیت تمام پاسخ دهد، آیا در شریعت اسلام مکافات سنگسار وجود دارد یا نه؟ اگر وجود دارد این چه یاوه ای است که گفته است، و اگر وجود ندارد چرا او از نظامی که این قانون غیر انسانی را پیاده میکند دفاع میکند و از فقه شیعی که این قانون را با صراحت درست و الهی میداند دفاع میکند؟
حدائق : 53. ادله ی پژوهش فقهی آقا عبدالکریم ن مرا قانع کرده است اما فتوا دادن کار بنده نیست ؛ باید از مراجع معظم تقلید ( پس از آن که تحقیق مزبور را دیدند ) استفتاء کرد .
54. و امامان شیعه علیهم السلام هم ـ بر خلاف ادعای سایت افشا ـ کسی را سنگسار نکردند و آنچه نقل شده است ، مربوط به زمان رسول الله صلی الله علیه و آله است و باید در درستی یا نادرستی آن نقلها و زمانشان ( که آیا پیش از نسخ حکم بوده یا ... ) ، به بحثی فقهی و اجتهادی نشست . این نکته هم گفتنی است که عمر بن الخطاب در موارد زیادی بلافاصله فرمان سنگسار کردن افرادی را صادر می کرد و أمیرالمؤمنین علی علیه السلام او را نهی می کردند ( برای نمونه نگ : مناقب خوارزمی ، ص 48 و سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 227 ) و عمر اصل حکم سنگسار را دوشادوش خلافت نامشروع خود و جنایت سقیفه وارد اسلام کرد و امام علی علیه السلام نیز به همان دلیل که درباره ی اصل ولایت خود _ که مهمتر بود _ کوتاه آمدند ، طبیعی بود که درباره ی مسائل دیگر هم چاره ای نداشتند ؛ همچنان که در زمان حکومت خود ، حلال بودن ازدواج موقت را _ که عمر ممنوع کرده بود _ اعلام کردند اما مردم راهپیمائی کرده و فریاد « واعمراه ! واعمراه ! » سردادند و ایشان را مجبور به عقب نشینی کردند و همچنان که « فدک » را نتوانستند پس بگیرند و همچنان که در جریان « حکمیت » آزاد نبودند و در دست _ به اصطلاح _ یاران خود اسیر بودند و 150000 نفر شمشیر به دست ، به ایشان گفتند : « باید ابوموسی اشعری حکم باشد و الا می کشیمت » ! حال حضرت علی علیه السلام در میان « یاران خودشان » این گونه بود !! با این وضع اگر حکم سنگسار هم در اسلام لغو شده باشد ، مولی علیه السلام چگونه می توانستند آن را به همان حال زمان پیامبر اکرم برگردانند ؟!
- - - - - - - - - - - - - - -
حدائق : ثانیا : باید دانست که اثبات این حد بر مجرمان ٬ تقریبا محال است و همچنان که حضرت آیة الله بهجت دام ظله ( در گوهرهای حکیمانه ٬ ص ۱۲۸) می فرمایند : « خدا می داند در زمان حضرت رسول آیا [ حتی ] یک یا دو سنگسار یا تازیانه زدن ٬ رخ داده یا نه ! » یعنی گویا نظر اسلام بیشتر بر ترساندن مردم ٬ از زنای آنچنانی بوده است. و اگر کسی شرایط اثبات این حد را در کتابهای فقهی بخواند یقین خواهد کرد که اثبات آن بر افراد ٬ تقریبا محال خواهد بود .
سایت افشا : اینکه چند نفر در دوران محمد سنگسار شده اند و سنگسار چه شرایطی دارد، بی ارتباط با اشکالی هست که ما به اسلام وارد میکنیم، اشکال ما به اسلام این است که قوانین وحشیانه و غیر انسانی دارد و این دین شایسته انسانی که در قرن 21 ام زندگی میکند نیست.
حدائق : ۵۵
- - - - - - - - - -
با اين كه ادامه ي جواب به سايت افشا را بر كاغذ نوشته ام اما هر چه منتظر ماندم تا همان حالي كه در ابتداي بازنويسي اَنها در وبلاك داشتم ، دوباره به بنده رو كند می بینم خبري نشد ، تا جائي كه چند بار مصمم به حذف وبلاك و ايميل شدم !
از اَن جا كه خوانندكان عزيز ، علاقه مند به دانستن ادامه ي جواب به اين نوشته ي سايت مزبور و شايد ديكر نوشته هاي اَن سايت هستند ، براي اَن كه بيش از اين منتظر نباشند به این وبلاک رفته و از مدير اَن بخواهند كه باسخ به اين نوشته ي سايت افشا را از همين جا به بعد يا از اَغاز يا به هر شكلي كه مايل است ، ادامه دهد
.سايت افشا هم ، همين خواهش را از مدير اَن وبلاك بكند
.* * * * * * * * * *
از همه ي خوانندكان كرامي مي خواهم كه ديكر كامنتي براي بنده نكذاشته و ايميلي نزنند كه " مطمئناً " جوابي دريافت نخواهند كرد . بلكه نمي توانم حتي اَنها را بخوانم و اي بسا وبلاكم را نيز حذف كنم
.