تبليغاتX
.............حدائق ذات بهجت.............
########### ز هر چه غیر یار ، استغفرالله ##########

چرا راه دور برویم ؟! بزرگ ترین معجزه ی رسول خدا صلی الله علیه و آله  ( که شق القمر دربرابر آن چیزی به حساب نمی آید ) هم اکنون در میان ماست و همه ی منکران را به هماوردی طلبیده است و اگر منکران پیامبری حضرت محمد صلوات الله علیه و آله نمی توانند یکی مانند آن را بیاورند ٬ باید بپذیرند که پیامبر اسلام در آوردن آن به خدا ( که علم و قدرت بی نهایت می باشد ) وصل بوده است و آن معجزه را از سوی او آورده است .

آن معجزه ی همیشه حاضر ٬ همین قرآن است . قرآن کریم از ابعاد بسیار زیادی معجزه است و جمع شدن این همه جنبه ی اعجاز در یک کتاب و یک جا ٬ خودش معجزه ی دیگری است !

در همین دهه های اخیر چند جنبه ی اعجازی دیگر قرآن کشف شد . مانند این که برخی از مسلمانان کشف کردند که کوتاهی و بلندی آیات و افزایش کلمات قرآن ٬ در طول ۲۳ سال پیامبری رسول الله ٬ یک منحنی دقیق و منظم و خارق العادة ای را طی کرده است [ و بنده می افزایم که همین ٬ خود می تواند دلیل مستقلی برای تحریف نشدن آن آیات باشد ] بویژه اگر در نظر داشته باشیم که آیات قرآن به سرعت و درباره ی مسائل روزمره ی زندگی پر تلاطم رسول الله و مسلمانان در طول ۲۳ سال نازل شده است . آن هم در زمانی که پدر جد کامپیوتر یا ماشین حساب هم وجود نداشت ! شگفت آورتر این که به دست پیامبری آمده که هیچ گاه نزد کسی درس نخوانده بود !

از طول عبارتهای قرآن سال و تاریخ نزول آن را می توان فهمید ! چه کسی می تواند این گونه بی مقدمه پاسخ دیگران را بدهد یا سخنانی بگوید که هم پیام خود را گفته باشد و هم بی محاسبه ٬ سخن وی چنین ویژگی هائی داشته باشد ؟! حروف و واژه های قرآن هندسه ی مخصوصی دارند و منحنی و نمودار آن با نزول تدریجی قرآن مطابقت دارد ! ( بنگرید به کتاب وحی و نبوت ٬ ص ۷۶ و ۷۷ و ۸۱ و سیر تحول قرآن و نشریه ی خلق ٬ کتاب اول ٬ ص ۲۵ ٬ مقاله ی قرآن و کامپیوتر ) .

اما بنده در این جا از میان همه ی جنبه های اعجاز معنوی و لفظی و ظاهری و باطنی قرآن ٬ به آشکارترین بعد اعجاز آن اشاره می کنم و از مردان افشائی می خواهم که کتابی ( با هر محتوائی که می پسندند ) بیاورند که در این یک ویژگی به پای قرآن برسد و اگر موفق به این کار شوند ٬ بنده هم دست از اسلام خواهم کشید !

آن ویژگی ٬ « جذابیت و زیبائی » قرآن است ( و باید توجه داشت که جذابیت و زیبائی لزوما به دلیل فصیح و بلیغ بودن نیست . فرض کنیم قرآن نه فصیح است و نه بلیغ ) . و تاکید می کنم اگر سایت افشا آموزه ها و احکام قرآن را نادرست و غیر انسانی می داند یا هر اشکال دیگری به همین قرآنی که اکنون نزد ماست وارد می کند ٬ می تواند هر چه را درست و انسانی تشخیص می دهد ٬ در آن کتاب بیاورد . سپس آن را نزد سخن سنجان و ادیبان « کاملا کافر و بی دین » ببریم و از آنان بخواهیم داوری کنند که کدام یک از این دو کتاب جذاب و زیباست ؟

این بار بنده به افشائیان تخفیف می دهم و می گویم حال که با زبان عربی آشنا نیستند ٬ به هر زبانی که می خواهند بیاورند . حتی لازم نیست کتابی در حجم قرآن باشد ٬ به اندازه ی ده سوره از آن هم باشد ٬ کافی است . اگر ده سوره هم زیاد است ٬ یک سوره مانند قرآن بیاورند !

باز تخفیف بزرگی می دهم و می گویم می توانند از حدود ۷۰۰۰۰۰۰۰۰۰ انسان روی زمین ـ با همه ی استعدادها و هنرها و دانشهایشان ـ کمک بگیرند و تنها یک سوره ی انسانی(!) بیاورند که فقط در جذابیت و زیبائی مانند قرآن باشد ! 

آیا کسی ساده تر و آسان تر و پرتخفیف تر از این درخواست در عالم نموده است ؟!

این معنای « تحدی » بسیار با تخفیف قرآن است . یعنی این طور نیست که قرآن خود را در قله بداند و بس ! بلکه منکران را به هماوردی و مبارزه طلبیده است . توضیح این که مثلا حافظ در ظرافت و زیبائی و بلندی و پرمحتوائی اشعار ٬ سرآمد شاعران عالم است اما همه می دانیم که اشعاری به زیبائی و غنای اشعار وی ٬ از سوی شاعران دیگر ـ هر چند پراکنده ـ سروده شده است . ( گذشته از این که همه ی اشعار وی در اوج هنرمندی نیست اما ) قرآن همه ی سوره های خود را در یک حد می داند و از منکران می خواهد که اگر در پیامبری و اتصال حضرت محمد صلی الله علیه و آله به خدا شک دارند ٬ یک سوره مانند سوره های قرآن بیاورند . 

توجهات :

یک : کوتاهه ای درباره ی جذابیت قرآن : قرآن از همان آغاز نزول تا کنون ، گیرائی خارق العادة ای داشته و دارد . این جاذبه چنان نیرومند بود که مشرکان _ با این که زیر بار محتوای آن نمی رفتند _ اما بسیار مشتاق شنیدنش بودند تا جائی که شبانه و به دور از چشم هم ، برای شنیدن آن از زبان رسول الله ، گرد خانه ی ایشان می آمدند و حتی نقل شده که گاهی همدیگر را در آن جا می دیدند و عهد می کردند که این کار را تکرار نکنند اما جاذبه ی آیات ، آنان را باز به آن جا می کشید . این در حالی است که تصادفا زمان نزول قرآن در دوره ی شکوفائی و سخنوری زبان عربی بود اما هیچ یک از آنان نمی توانستند مانند قرآن سخنی بگویند .

ابتدا تصور می کردند که این جاذبه ی غیر عادی به جهت بلاغت و فصاحت قرآن است ( گرچه همان بلاغت قرآن نیز معجزه است ) از این رو وقتی می دیدند خودشان هم تازی زبان و سخنوراند و از طرفی واژه ها و آیات قرآن هم بسیار ساده و روان است ، اما با این حال نمی توانند حتی مثلا سوره ای به بلاغت قرآن بیان بیاورند ، رسول الله را متهم می کردند که « این طرز بیان قرآن ، سحر و جادوست که تو انجام می دهی » !

بعدها مفسران _ بویژه در میان اهل سنت _ همه ی جهت اعجاز قرآن را در بلاغت آن دانستند اما حق این است که گر چه بلاغت قرآن هم یکی از جهات اعجازی این کتاب می باشد اما جاذبه ی قرآن « آنی » است که بلاغت می تواند یکی از ابزار آن به حساب آید ؛ همچنان که موزون و آهنگین بودن آیات هم می تواند یکی دیگر از ابزارهای آن جاذبه باشد و باید توجه داشت که بسیاری از آیات قرآن وزن شناخته شده ی عروضی و سجع و قافیه هم ندارد اما با این حال وزنی در آن احساس می شود که هنوز از سوی عروضیان و ادیبان کشف و قاعده مند نشده است . یعنی هر کسی که با زبان تازی آشنا باشد ، می فهمد که چیزی در آن حس می کند که در سخن بشر نمی ماند با این که کاملا برای انسانها قابل درک و فهم است !

مشاهده و نقل ناتوانی ادیبان بزرگی که زمانی سر همسری با قرآن به سرشان زد و پس از ورود در این کار مانند انسانی که برق او را گرفته باشد ، خشک زده و مبهوت شدند ، بسیار ارزشمند است ؛ یکی آیه ی « و قیل یا أرض ابلعی ماءک و یا سماء أقلعی و غیض الماء و قضی الأمر و استوت علی الجودی و قیل بعدا للقوم الظالمین » ( هود ، 44 ) را خواند و مبهوت شد و از تصمیم خود واماند و دیگری با شنیدن آیه ی « فإن أعرضوا فقل أنذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود » ( فصلت ، 13 ) حیرت زده و شرمنده شد . و همچنان که می دانید برخی نیز اسلوب آیاتی از قرآن را برداشته و با جاسازی واژه ها و جمله های بسیار غلطی در آن اسلوب ، هذیانهائی گفتند که پر از غلطهای دستور زبان و صرف و نحو است تا جائی که همه گفتند : « محتوا و بلاغت و فصاحت و جاذبه و ... پیشکشتان ! دست کم یک جمله ای که غلط دستور زبانی نداشته باشد ، بگوئید ! » که پیروان آنان هم اکنون از شرم و سرافکندگی آن کتابها را به دست هیچ کس نمی دهند ! و شاخص ترین نمونه ی آن ، نوشته های سران بابیت و بهائیت است .

به هر حال ، برخی از شاخصه های سخن بلیغ از سوی ادیبان کشف و دسته بندی شده که در کتابهائی مانند اطول و مطول و شرح المختصر می بینید اما سخن این است که بعضی از جاذبه های قرآن حتی در ابواب بلاغت هم نمی گنجد ؛ مانند طراوت و تازگی همیشگی آن . هیچ کس نمی داند چرا از خواندن قرآن خسته نمی شویم با این که روشن است شیواترین و دل انگیزترین اشعار را هم اگر چند بار بخوانیم ، از آن دل زده می شویم . به گواهی همه ی زبان دانان _ مسلمان و غیر مسلمان _ قرآن هیچ گاه از تازگی و طراوت نمی افتد و هر کسی هر بار آن را می خواند ، گوئی کتاب تازه ای را می خواند که پیش از این نخواند بود !

پس در نظر ما ، بلاغت ( = رساترین و بهترین شیوه ی بیان ) و آهنگین بودن (= وزنهای شناخته شده و شناخته نشده درباره ی قرآن ) و تازگی ، می توانند از مولفه های جذابیت قرآن به شمار آیند اما قطعا همه ی آن نیست و خوب است افرادی با تأمل و اندیشه ی بیشتر ، شاخصه های دیگر آن را کشف کنند .

اعتراف و خضوع ادیبان ( مسلمان و غیر مسلمان ) در این زمینه ارزشمند است زیرا آنان به قله ی تشخیص زیبائی زبان و بیان رسیده اند و بهتر می فهمند قرآن چیست ؛ حافظ و سعدی و فردوسی و ملای رومی بنده ی بیان قرآن بودند ( همچنان که خود را مسلمان هم می دانستند ) حتی زیبائی و اسلوب بیان خود را کاملا از قرآن گرفته اند ( پژوهش های اهل ادب نیز سراسر گواه این معناست ) و می شنویم که برخی کشیشان قرآن را حفظ کرده اند اما اناجیل را نه ! و وقتی از سبب این کار آنان پرسیدند ، پاسخ دادند : « این کتاب به درد حفظ کردن می خورد و حفظ کردنی است اما اناجیل این گونه نیستند » ! ( و گواهی برخی از دانشمندان غربی برای لطافت و تازگی و طراوت همیشگی قرآن را در مجله ی پرسمان ، ش 3 بخوانید ) .

...هر چه درباره ی این جاذبه و زیبائی _ که برای هر تازی دانی قابل ادراک است گرچه قابل بیان نباشد _ بگوئیم ، حق آن ادا نمی شود و همان بهتر که به آن تحدی کنیم و داوری ادیبان و سخن شناسان ( کاملا بی دین ) را به گواهی بگیریم .

( البته مسلمانان می دانند این جاذبه برای چیست ـ نگ : ز مهر افروخته ٬ چ سوم ٬ ص ۸۴ ـ اما چون روی استدلال ما آنان نیستند ، در این جا از ذکر آن چشم پوشی می کنیم ) .

دو : چرا از میان معجزات قرآن ، جذابیت را برای تحدی آوردیم ؟ گفتیم که قرآن از جهات گوناگون ، بلکه از هر جهت معجزه است و البته بزرگ ترین جهت اعجاز آن ، محتوای آن می باشد .

منطق محکم و روشن قرآن که مشرکان زمان رسول الله ( و امروز ) را عاجز کرده بود و برای هر پرسش آنان ، پاسخی داشت ، جنبه ی اعجازی دیگر آن است .

اخبار غیبی قرآن ( از گذشته و و زمان نزول و آینده ) نیز جنبه ی اعجازی دیگری از آن است .

 همچنان که بیان برخی از نکات ریز و درشت علمی و طبیعی ، بعد دیگری از اعجاز آن می باشد و ابعاد اعجازی بسیار بسیار زیاد دیگری هم دارد اما از آن جا سایت افشا با تحریف معنای علم و خرد ، و سپس ترجمه ی غلط و تحریف آیات قرآن ، کلاف سردرگمی از قرآن و اسلام برای خود درست کرده و به خوانندگان خود القاء می کند ، اگر بنده بخواهم به یک یک اشکالات آنها بپردازم ، « مثنوی نه که هفتاد مَن ، که هفتاد تُن کاغذ شود » ! از این رو در وهله ی نخست به اعجازهائی مانند « جذابیت و زیبائی ظاهری » و « بلاغت و فصاحت » و « دانستن تاریخ نزول آیات از کوتاهی و بلندی و هندسه ی حروف قرآن » و « تساوی تقابلها و اعداد » و اعجازهائی از این دست را به میان می کشم .

فرض کنیم سایت افشا اعجازهای متواتر همه ی پیامبران را با هر بهانه ای توجیه کند و محتوای قرآن و اعجازهای دیگر آن را هم ضد انسانی بداند اما به هر حال صورت مسأله این است که انسانی که مدعی شده این کتاب وحی خدا به اوست ، انسانی مانند ما بوده ؛ روزی از پدر و مادری زاده شده و برای بقای خود نیازمند آب و غذا بوده ازدواج کرده و بچه دار شده ؛ مانند ما محتاج استراحت بوده و دیگر شوون انسانی را هم داشته و سر انجام روزی از دنیا رفته است . سخنان دیگری هم بر زبانش جاری شده که با آنچه قرآن خوانده ، گر چه در محتوا همانند است اما هیچ یک از ویژگی های دیگر قرآن را ندارد و سر بزنگاه و مرکز ثقل سخن ما این جاست که به هرحال ما با پدیده ای به نام قرآن از سوی او روبه رو شده ایم که ما را _ اگر به خدائی نبودنش شک داریم _ به هماوردی طلبیده و ما با این که می بینیم آن کتاب با همین حروف و واژه ها و جملات عادی خودمان و در کمال سادگی شکل گرفته ، اما خودمان به هیچ وجه نمی توانیم مانند آن سخن بگوئیم ؛ جهات دیگری هم این موضوع را شگفت انگیزتر می کند ؛ مانند این که آوردنده ی آن چهل سال میان مردم زندگی کرده بود و همگان او را به امانت و راستگوئی و درستکاری می ستودند و حتی او را با لقب « امین » می شناختند و از خانواده و تیره ای بسیار اصیل و خوش نام و نجیب بود و خودش هم هیچ گاه مدرسه نرفته و نزد معلمی درسی نخواند بود !

 

برخی از مشرکان ( مانند نضر بن حارث )  در زمان رسول الله ادعا کردند که « اگر می خواستیم قطعا همانند قرآن می گفتیم » اما هیچ گاه نتوانستند ( مجمع البیان ، مجلد 2 ، ص 828 ) و تا کنون که نزدیک به یک هزاره و نیم از نزول آن می گذرد ، با این که خود قرآن راه محو و بطلان خود را نشان داده ، هیچ کس نتوانسته با آوردن کتابی مانند آن ، قرآن را از زندگی بشر محو کند بلکه بر عکس هر چه بشر در دانش و ارزش و هنر پیشرفت کرده ، مویدی بر این معنا شده که « قرآن اساسا از سنخ سخن بشر نیست ».

 حالا ما در کمال سادگی و روشنی از سایت افشا _ که این همه برای خود فضیلت می شمارد _ می خواهیم که برای رسوا و شرمنده کردن ما و نشان دادن پوچی خدا و بطلان ادعای پیامبر اسلام که می فرمودند : « این کتاب وحی خدا به من است » و در نهایت برای محو کامل اسلام از روی زمین و رهائی بشر از ورطه ی تباهی و خطر جهانی _ و هر چه نامد و دانی _ کتابی مانند قرآن بیاورد ( و می تواند از همه ی انسانها هم کمک بگیرد ) تا به این جنگ و جدال غیر مسلمانان با مسلمانان برای همیشه پایان دهد . آیا باز بهانه ای برای گریز از این کار هست ؟! آیا راهی بهتر و معقول تر از این به ذهن کسی می رسد که بی هیچ درگیری به حیات اسلام خاتمه داده شود ؟!

و اگر نمی تواند چنین کاری کند قهرا باید بپذیرد که شکست خورده و قدرت و علم و هنری قرآن را از خود بروز داده که برای یک بشر عادی یا نابغه ممکن نبوده است چرا که امور بشری هر چه قدر هم سترگ باشند ( به ویژه اگر چیزی از مقوله ی گفتار باشند ) هیچ گاه در حد اعجاز و تحدی نیست .

سه : پاسخ به اشکالات افشائیان بر قرآن : با کمال تأسف از اشکالاتی که سایت افشا بر قرآن کرده است ، معلوم می شود این سایت تنها شرط اشکال کردن به این کتاب را « نداشتن سر سوزنی عقل و سواد و صداقت » می داند ! و اگر بخواهد قرآن را این گونه بخواند و به افرادی مانند خود معرفی کند ، می تواند مطمئن باشد که در کار خود کاملا موفق خواهد بود !

گر تو قرآن بر این نَمَط خوانی / ببری رونق مسلمانی

اما هنوز در این سوی زمین افرادی هستند که آن سه را شرط می دانند و برای این که کسی گمان نکند ما مسلمانان نیز _ خدانکرده _ اهل ناسزاگوئی هستیم ، به نمونه هائی از آن اشکالات و پاسخ روشنشان اشاره می کنیم .

سه عنوان کلی ای که می توان اشکالات آنان را در ذیل آن گنجاند ، ادعای « ضدانسانی بودن بخشی از احکام قرآن » و « تناقض داشتن آموزه های قرآن » و « خرافه بودن معارف آن » است و گفتیم که ضدانسانی بودن برخی از آئین اسلام از دو راه قابل ابطال است ؛ یکی بیان فایده ها و حکمتهای احکام و دیگری احاله ی اشکال کنندگان به مبانی پذیرش اسلام که همان اثبات خدا و پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله است ، می باشد . ( این راه دوم مخصوصاً برای احکامی که امروزه با ذائقه ی بشر ناسازگار است ، کاربرد دارد مانند وجوب کشتن سابّ النبی و مرتد و وجوب حجاب و مانند اینها ؛ یعنی اگر اصل اسلام پذیرفته شود ، پذیرش اینها را هم به دنبال خواهد داشت و ما نیز از آغاز تا پایان این پاسخها کم و بیش به این بخش پرداخته و می پردازیم ) .

اما برای آنچه از سوی سایت افشا « تناقض آیات قرآن » خوانده شده ، لازم است ابتدا توضیح کوتاهی درباره ی تناقض بیان کرده و سپس نمونه هائی ازاشکالات آنان را با توجه به آن ، به جواب بنشینیم .

تناقض یعنی « اختلافی میان دو گزاره به گونه ای که اگر یکی از آنها درست باشد ، ذاتاً اقتضا می کند که دیگری نادرست باشد » و این تناقض زمانی میان آنها روی می دهد که در 9 امر متحد باشند و در 3 چیز مختلف . آن 9 چیز ، موضوع ، محمول ، زمان ، مکان ، قوه و فعل ، جزء و کل ، شرط ، اضافه و حمل است و آن 3 که باید در آنها اختلاف داشته باشند ، کم و کیف و جهت است ( المنطق ، ص 166 تا 168 ) البته برخی منطقیان کوشیده اند که آن وحدتها را به یک یا سه وحدت بازگردانند ( ر. ک: حاشیه ی شرح المنظومة، ص 265 تا 268 ) و چون ریز و تفصیل این بحثها فایده ای در این جا ندارد ، از بازگوئی آن پرهیز می کنیم .

خوشبختانه سایت افشا در نوشته ای کوشیده است تناقض را توضیح دهد اما بدبختانه هم در آن نوشته اش دچار اشتباهات کوچک و بزرگی شده و هم هنگامی که وارد تناقض یابی از از آیات قرآن شده ، به طور کل همان سخنان ناقص درباره ی شروط تناقض را از یاد برده و گوئی شرط تناقض گیری از آیات قرآن را این می داند که هر چه خرد و منطق حکم می کند فراموش کرده و در نظر نگیریم ! و گوئی مباحث منطق را برای سرگرمی و اتلاف وقت می خوانیم ! این است که می گوئیم :

گوش باز و چشم باز و این ذکا / حیرتم از چشم بندی خدا !

اما عمده ترین اشکال آنها در توضیحی که برای تناقض نوشته اند این است که شروط اتحاد دو گزاره ی متناقض را هشت شرط نوشته اند در حال که جناب صدرالمتألهین شرط نهمی هم برای آن کشف کرد که « وحدت حمل » است ؛ یعنی یا هر دو باید حمل اولی باشند یا حمل شائع صناعی ( الحکمة المتعالیة ، ج 1 ، ص 71 ) بنابراین مثلا دو گزاره ی « جزئی جزئی است » و « جزئی جزئی نیست » می توانند نقیض هم نباشند اگر مقصود از اولی ، جزئی به حمل اولی باشد و از دومی ، جزئی به حمل شائع صناعی ( یعنی حمل متعارف ) . و اگر نام این به گوششان خورده باشد و نیاورده باشند که  خلاف « مقتضای بیان » ( نگ : کفایة الاصول ٬ ص ۲۴۸ و اصول الفقه   ج ۱ ٬ ص ۱۷۹ ) است که باید در آن مقام هر چه گفتنی است ٬ گفت .

اشکال دیگر سایت افشا در توضیح تناقض آن است که موارد اختلاف را تنها در کم و کیف می داند در حالی که « جهت » نیز باید در آنها مختلف باشد (ر. ک: المنطق ، ص 169 و 170 و الحاشیة ، ص 71 و 314 ) . از دیگر اشکالات آنان در توضیح تناقض می گذریم .

حالا ببینیم آیا با در نظر گرفتن اصول تناقض ، می توان در آیات قرآن تناقضی یافت یا نه !

ا : خدا هنگام غرق شدن فرعون به وی فرمود : « ما بدنت را نجات می دهیم تا برای کسانی که پس از تو می آیند عبرتی باشی » ( سوره ی یونس ، آیه ی 92 ) و در جاهای دیگر می فرماید : « فرعون و هر که با او بود را غرق کردیم » ( اسراء ، 103 و زخرف 55 ) . حالا کجای اینها با هم در تناقض است که سایت افشا نوشته « معلوم نیست فرعون نجات یافت یا غرق شد » ؟! در یکی موضوع نجات ، بدن فرعون است و در دیگری موضوع غرق شدن و مرگ ، جان اوست . ( و روشن است که باء در آیه ی 92 از سوره ی یونس را از 14 کاربرد آن _ نگ : مغنی الادیب ، ج 1 ، 137 تا 151 _ به یکی از سه معنای استعانت و سببیت و زائده ی بر مفعول می توان دانست ) و هیچ تفسیری هم خارج از قرآن لازم نیست به کمک بیاید .

ب : اگر شما پس از زیارت امام رضا علیه السلام به اصفهان بروید و آثار باستانی آن جا را ببینید و سپس به یزد بروید و هنگام ورود به آن جا ، باستان شناسی را ببینید و بخواهید با وی درباره ی آثار باستانی اصفهان صحبت کنید و سخن خود را این گونه آغاز کنید که : « من از اصفهان می رسم » و پس از ساعتی صحبت ، وی بگوید : « یک ماه است که هیچ کس به زیارت امام رضا علیه السلام نرفته است » و شما برای این که وی را متوجه نادرستی ادعایش کنید ، بگوئید : « من از مشهد می آیم » ، آیا شما دو جمله ی متناقض گفته اید ؟! روشن است که نه ؛ زیرا « من از اصفهان می رسم » به اعتبار مبداء نزدیک شما به یزد است و « من از مشهد می آیم » در اضافه به مبداء دور شما نسبت به یزد است . هچنین است اگر نسبت به مبداء نزدیک آفرینش انسان بگوئیم : « انسان از خونی جامد آفریده شده » ( نگ : سوره ی خلق ، آیه ی 2 ) و باز نسبت به مبداء پیشتر وی ، بگوئیم : « انسان از آب منی آفریده شده » ( نگ : فرقان ، 2 ) و باز با در نظر گرفتن مرحله ی پیشتر آفرینش وی ، بگوئیم : « او از خاک آفریده شده » ( نگ : فاطر 11 و روم 20 ) آیا ما در این گزاره ها دچار تناقض شده ایم ؟! واضح است که پاسخ منفی است زیرا هر کدام از آنها نسبت به مرحله ای از آفرینش انسان  است اما متأسفانه سایت افشا بی آن که به این شرط تناقض توجه کند ، این آیات را  دارای تناقض دانسته ! ( نگ : نوشته ی موسوم به شصت مورد از تناقضات و اشکالات قرآن ، شماره ی 9 ) .

گذشته از این که در اثر شتاب زدگی همیشگی اش ، « کالفخار = چیزی مانند سفال » را که در سوره ی الرحمن ، آیه ی 4 آمده ، به سوره ی آل عمران ، آیه ی 59 و سوره ی روم آیه ی 20 آدرس داده است !

پ : این دو آیه را بخوانید : « اگر لطفی از جانب پروردگار یونس دست او را نمی گرفت ، قطعا _در حالی که نکوهیده بود _ به سرزمینی خشک انداخته می شد » ( قلم 49 ) و « ... یونس را در حالی که ناخوش بود ، به زمین خشکی انداختیم » ( صافات 145 ) آیا این دو جمله با هم متناقضند ؟! آیا برای یک خردمند سخت است که بفهمد این دو آیه یک استدلال منطقی کامل است ؟! یعنی « اگر لطف خدا نبود یونس در حالی که نکوهیده بود ، به زمین خشکی افکنده می شد اما لطف خدا شامل حالش شد و او در حالی که ناخوش بود اما نکوهیده نبود ، به خشکی افکنده شد » و اساساً یکی از این دو آیه گزاره ی خبری نیست که درباره ی صدق و کذب آن بحث شود ! اما سایت افشا ( در شماره ی 21 از آنچه نوشته ) درمانده است که چگونه این دو جمله را با هم جمع کند !

سایت افشا در نوشته ای با نام « دوگانگی های تازی نامه » هم ، مانند کسی که حقیقة ً تناقضی آشکار را کشف کرده باشد ، پس از مشتی دشنام به مسلمانان و ایرانیان و ... با شادمانی بسیار ، همین اشتباهش را مرتکب شده و گمان کرده ما می گوئیم « و هو مذموم » به تنهائی شرط « لولا » است و همین خطا ، سبب آن همه فحاشی و تهمت و خوشحالی اش شده ! در حالی که نمی داند جواب « لولا ( قلم 49 ) کل جمله ی « لنبذ بالعراء و هم مذموم » است ، نه « و هو مذموم » به تنهائی . « و هو مذموم » که حال (نگ : شرح ابن عقیل ج 1 ، ص 625 ) است ، قید انداختن در خشکی است ، و اصلا معنا ندارد قید به تنهائی پاسخ « لولا » باشد ! ( برای این نکته ی ادبی نگ : شرح ابن عقیل ٬ ج ۲ ٬ ص ۳۹۳ ) .

و باز در اثر همان شتاب زدگی مخصوص به خود ، گمان کرده این سخن ، با این آیه که « و ماهی ، یونس را در حالی که وی نکوهش شده بود ، بلعید » تهافت دارد ! در حالی که کافی است ترجمه ی آیات را بخوانیم تا ببینیم « یونس زمانی که وارد دهان نهنگ شد ، نکوهیده بود و زمانی که به خشکی انداخته شد ، نکوهیده نبود زیرا در شکم نهنگ تسبیح خدا کرده بود » و این دو هم ربطی به هم ندارند زیرا زمانشان مختلف است .

به یاد این فرمایش حضرت آیـة الله بهجت دام ظله  می افتم که بارها فرمودند : « برخی دست خود را روی چشمانشان می گذارند و سپس به خدا قسم می خورند که چیزی وجود ندارد ! خوب دستت را از روی چشم بر دار و ببین ! »

ت : مفاد یکی از آیات قرآن این است که : « کسانی که به زنان پاک تهمت می زنند ، ملعون هستند و عذاب بزرگی در انتظار آنان است » ( نگ : نساء 23 ) و مفاد آیه ی دیگری از قرآن این است که « تهمت زنندگان به زنان پاک ، اگر توبه کرده و کار زشت خود را اصلاح کنند ، آمرزیده می شوند » ( نساء 4 و 5 ) . آیا کسی که تنها معنای این دو جمله را بفهمد ، نمی فهمد که در اتحاد شرط _ که یکی از بایاهای دو گزاره ی متناقض است _ با هم متحد نیستند ؟! اما متأسفانه سایت افشا این دو را متناقض دیده ( نگ : ش 23 از همان نوشته ) .

ث : مفاد آیاتی از قرآن این است که حضرت موسی در همان آغاز دعوت فرعون به خدا پرستی ، از سوی ساحران وی مورد امتحان قرار گرفت و پس از سربلندی در اثبات معجراتش ، ساحران نخستین کسانی بودند که به وی ایمان آوردند ( نگ : اعراف 103 تا 126 و طه 56 تا 73 و شعراء 29 تا 52 ) و در یک آیه نیز آمده که تنها نسلی از بنواسرائیل (=برخی از آنان ) به حضرت موسی ایمان آوردند ( یونس 83 ) آیا این دو می توانند ناقض هم باشند ؟! روشن است که پاسخ منفی است ؛ زیرا اولاً خود آن ساحران جزء بنواسرائیل بودند و می توان _ بی هیچ قرینه _ آنان را همان نسل ایمان آوردنده دانست و ثانیاً ایمان آوردن آنان به حضرت موسی در آغاز دعوت وی بود اما آیه ای که فرموده : « تنها برخی از بنواسرائیل به موسی ایمان آوردند » خالی از قید زمان است و حتی از ادامه آن آیه معلوم است که این بخش مربوط به زمانی است که موسی از امتحان نزد فرعون سربلند بیرون آمده و مدتی به تبلیغ پرداخته بود و افرادی غیر از ساحران هم به او پیوسته بودند . ثالثاً در خود آیه ی 51 از سوره ی شعراء تصریح شده که ساحران اولین افرادی بودند که به موسی ایمان آوردند که از این معلوم می شود افرادی هم ، پس از آنان به حضرت موسی ایمان آورده بودند .

پس می بینید که « وحدت زمان » در این جا نیست تا بگوئیم آیا تنها ساحران به وی ایمان آوردند یا افرادی غیر از آنان هم مومن شدند ؟

اما سایت افشا در این جا هم استعداد خاصی از خود در فهم مشوش نشان داده است ! اول این که بی هیچ دلیلی جادوگران را جزء بنواسرائیل ندانسته ( در حالی که از آیات معلوم است که آنان هم اسرائیلی بودند . دوم این که « فرزندان و نسلی از قوم موسی (یعنی برخی از آنان ) را در آیه ی 83 از سوره ی یونس به معنای « همه ی » اسرائیلیان گرفته ! سوم این که هیچ توجه نکرده در خود آیه ی 51 از سوره ی یونس آمده که ساحران نخستین ایمان آورندگان بودند ( که از این معلوم می شود پس از آنان افراد دیگری هم ایمان آورده بودند ) . از اشتباهات دیگر افشائیان در این قسمت ( مانند این که آیه ی 83 را 82 دانسته اند ) می گذریم ( نگ : شماره ی 35 از همان نوشته ) . 

ج : دیگر تناقض بینی ها و اشکال انگاری های سایت افشا بر قرآن نیز به همین ترتیب ( یعنی با دانستن نخستین قواعد منطق و شروط تناقض ) و سواد فارسی یا عربی ( در حد خواندن و نوشتن ) کاملاً از میان رفتنی است و چون بنای ما بر اختصار است از پاسخ دیگر موارد می گذریم اما انصاف باید داد که در این میان بحث « جبر و اختیار »  و عنوانهای مشابه و مربوط به آن ( مانند خیر و شر یا  قضاء و قدر  ) که در همان مجموعه و نوشته ی موسوم به بزگ ترین تناقض فلسفی تازی نامه جمع کرده ، استثناست ؛ به این معنا که خود این مباحث از منظرهای متفاوتی قابل نگریستن و در نتیجه استناد های متفاوت هستند و چون مباحثی کاملاً تخصصی و اسکولاستیک و دامنه دار می باشند ، نمی توان آنها را وبلاگ توضیح داد اما گزارشی کلی از آن ، خالی از فایده نیست :

اگر کسی تنها با خرد محض و فلسفی بیندیشد ، در نگاه نخست خود را و انسانهای دیگر را فاعل کاملاً مختار می بیند اما با ژرف اندیشی در اراده ها و کردارهای خود ، برخی از آنها را بیرون از خواست خود می یابد و اگر توان و استعداد تفکر عمیق تر داشته باشد ، به نتایج دیگری خواهد رسید .

و ما مدعی هستیم که همه ی آن نتایج بر آیات قرآن قابل تطبیق است ؛ خداوند در آیات گوناگون قرآن و در ضمن سخنان خود ، اشاراتی هم به مراتب این مباحث کرده و گوشه هائی از آن را بیان کرده است ؛ مثلاً در سوره ی انفال ، آیه ی 16 ، فرار کردن را به انسانها نسبت داده و در آیه ی 17 از همان سوره کشتن دشمنان و گرفتار [ یا آزمایش ] کردن را به خود نسبت داده است و باز در همان آیه ، پرتاب کردن را در همان حال که به انسان نسبت داده ٬ آن نسبت را از او سلب کرده و به خود اسناد داده است .  ؛ این استنادها نه برای این است که در قرآن تناقضی هست بلکه خود این موضوع ( جبر و تفویض و عنوانهای مرتبط ) چنین هستند و می توان به کسی که برای تناقض بینی در قرآن ، دو دسته از آیات مختلف را می بیند ، گفت : « پس چرا آیاتی مانند و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی را نمی بینی که در همان حال که پرتاب کردن را به انسان نسبت می دهد ، این نسبت را از او سلب کرده و به خدا استناد می دهد ؟! »

به هر حال ، شیعه این افتخار را دارد که با پیروی از سفارش رسول الله صلی الله علیه و آله به اهل البیت ، از آموزه های امامان علیهم السلام این حقیقت مراتب دار و مشکک را یافته است ( برای نمونه نگ : التوحید ، ص 349 تا 379 و الکافی ، ج 2 ، ص 44 ) اما متأسفانه شمار فراوانی از اندیشمندان و کلامیان و عالمان سنی ، در این مباحث مردافکن یا به بی راهه ی تفویض کشیده شدند یا در گرداب جبر گرفتار آمدند و هر کدام هم ، آیاتی از قرآن را برای اثبات باور خود پیش می کشند ، چه رسد به افشائیان که سطح اندیشه و سوادشان را از موارد بالا دانستید !

پس چکیده ی پاسخ ما به این تناقض بینی ها این شد که اگر با عقل محض و فلسفی بندیشیم ، پی خواهیم برد که خود این مسائل این ویژگی را دارند نه آیاتی که مربوط به این امور است علاوه بر آن که می توان به سایت افشا این اشکال را کرد که چرا به آیاتی که در یک عبارت استناد های دوگانه می دهد ( مانند «  آن زمان که تو انداختی ، تو نینداختی _ انفال 17 » که در همان حال که پرتاب کردن را به انسان نسبت می دهد ، این نسبت را از او سلب می کند ) هیچ توجهی نکرده است تا روزنه ای برای او پیدا شود و بداند گوینده ی این آیه ، آن قدر حواسش هست که اسنادهای مختلف چه معنا می دهد .

ج : بخش دیگری از اشکالات سایت افشا به قرآن ، خرافه دانستن معارفی است که قرآن از آنها سخن گفته ؛ مانند خدا و معجزات و جن .

ابتداء باید ببینیم خرافه و ضد آن چیست تا سپس ببینیم آیا موجوداتی مانند جن و رخ دادهائی مانند معجزه را می توان خرافه دانست یا نه .

خرافه در آغاز نام مردی بود که داستانی داشت ... سپس به هر سخن شگفتی آور و خوشایند اما دروغ ، خرافه گفته شد ( العین و لسان العرب ، ماده ی خ ر ف ) بعدها به داستانهای پریشان و خوشایند اما غیر واقعی ، خرافه گفته شد ( لغت نامه ی دهخدا ، واژه ی خرافه ) اما امروزه ما این واژه را درباره ی « هر سخن و باور بی پایه » به کار می بریم و همین معناست که مورد نظر سایت افشا می باشد . بنابراین ما برای ثابت کردن این که اینها خرافات نیستند ، دو گزاره را باید ثابت کنیم ؛ اول این که اینها ذاتاً محال نیستند و دوم این که علاوه بر این که محال عقلی نیستند ، در عالم خارج نیز وجود و تحقق دارند ( یا داشتند ) و پرپیداست که با اثبات گزاره ی دوم ، خودبه خود اولی نیز اثبات خواهد شد .

درباره ی خدا گذشت که خرد آدمی پس از توجه به حقیقت هستی ، در می یابد که نابودی هیچ گاه برای اصل وجود نخواهد بود و اگر کسی بخواهد منکر واقع و وجود شود یا در آن شک کند ، با همان انکار یا شکش ، دوباره آن را اثبات کرده است !

درباره ی معجزات نیز توضیح دادیم بر خلاف سایت افشا ( که به غلط گمان کرده بود اصل علیت ، برهانی برای اثبات وجود خداست و در آن جا _ در اوج خردگرائی (!) _ منکر عمومیت آن اصل شده بود ) ما اصل علیت را برهان اثبات وجود خدا نمی دانیم بلکه زیر بنای هر استدلال و رخ دادی می دانیم و معتقدیم که اگر کسی منکر آن اصل شود ، به تناقضی آشکار رسیده .

همچنین در تعریف معجزه نمی گویم « انجام محال عقلی است » ! بنابراین تنها باید ثابت کنیم که آیا معجزاتی که قرآن از آنها سخن گفته ، متحقق شده یا نه ؟ و اثبات این موضوع هم از راه های گوناگونی ممکن است . یکی ادعای خود قرآن بر معجزه بودن خودش که اگر کسی منکر است ، باید کتابی مانند قرآن بیاورد . دیگر معجزات پیامبر اسلام و پیامبران پیشین هم از دو راه قابل اثبات است ؛ نخست نقل متواتر آنها ( یا دست کم بخشی از آنها ) که یقیناً وقوع این محالات عادی را نشان می دهد و دیگری خود قرآن که اگر درستی اش ثابت شد ، درستی نقلهای تاریخی و گزارشهایش هم ثابت خواهد شد .

سایت افشا اشتباهات بزرگ دیگری هم درباره ی معجزات مرتکب شده است ؛ مانند این که کوشیده است برای شفا دادن بیماری ها توسط پیامبران و معصومان علیهم السلام توجیهی پزشکی بیابد . البته شکی نیست که برخی از بیماری ها ممکن است با « تلقین » و مانند آن بهبود یابد اما آیا این همه بیماری ها ی گوناگون که از سوی امامان معصوم علیهم السلام شفا داده می شوند ، همه از بیماری هائی هستند که با تلقین و مانند آن درمان شدنی باشند ؟! آیا چشمی که با چاقو کاملاً پاره و تکه تکه شده و از حدقه هم بیرون افتاده و سپس همان تکه ها در حدقه قرار گیرد و با دعا و کرامت معصوم علیه السلام خوب می شود ، قابل این دست توجیهات است ؟! وانگهی سایت افشا برای شفایافتگانی که پیش از شفایافتن ،  هیچ اعتقادی به امامان معصوم نداشتند ، چه توجیهی دارد ؟! 

اشتباه دیگر سایت افشا _ که مشرکان زمان صدر اسلام نیز مرتکب شدند _ این است که گمان می کند « خداوند و پیامبران پی در پی و به هر علتی باید از خود معجزه نشان دهند و مثلاً سایت افشا را هک و نابود کنند » ! در حالی که معجزه تنها تا زمانی از سوی خدا و پیامبران پدیدار خواهد شد که « حجت بر پیامبری آنان » تمام شود و منطق اسلام این است که هم اکنون به اندازه ی کافی برای پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله معجزه صادر شده است و اگر کسی معجزه بودن آنها را قبول ندارد ، باید کاری در حد آن کارها انجام دهد .

اشتباه دیگر سایت افشا _ و شاید برخی از مسلمانان نادان _ در زمینه ی معجزه این است که مشغول رد و اثبات حقانیت اسلام از روی شکلهای موهوم و مبهم مظاهر طبیعت هستند ! این خطا نیز از بی دقتی در معنای معجزه رخ می دهد ؛ معجزه یعنی « کاری خارق العادة _بی هیچ قیدی برای بزرگی آن ، جز این که محال عقلی نباشد _ که از سوی پیامبران ، برای اثبات پیامبری خود انجام می دهند تا نشان راستی و درستی ادعای آنها باشد » ؛ حالا این چه ربطی به شکلهای موهوم آفرینش دارد که هر کسی می داند با ترفندها و فنون گوناگون ، هزار برابر واضح تر از آنها را می توان ساخت که اگر ساخته هم شود هیچ ربطی به معنای معجزه ندارد ؟! اسلام به اندازه کافی دلیلهای محکم و خردمندانه برای حقانیت خود دارد و نیازی به این عوام نگری هائی که سایت افشا به مسلمانان نسبت داده ، نیست .

چ : سایت افشا سخن گفتن حیوانات با هم و سخن گفتن حضرت سلیمان با آنها را هم خرافه دانسته و نوشته : « هدد و مورچه و این جانوران نمی توانند با یکدیگر این گونه ارتباط برقرار کنند و آن قدر باهوش نیستند که اسم کسی را بدانند » مفاد این جمله ، محال ذاتی دانستن ارتباط آوائی حیوانات با هم است و این ادعا که حیوانات با هم ارتباط آوائی ندارند ٬ دقیقاً و کاملاً ضد مشاهده ی خودمان از حیوانات است همچنان که ضد پژوهشهای جانورشناسان است که می خوانیم یا در فیلمهای مستند بسیاری که از زندگی آنها تولید می شود ، می بینیم . از طرف دیگر دانشمندانِ امروز برآنند که گوش انسان شمار و انواع خاصی از ارتعاشهای صوتی را می شنود نه همه ی آنها را ( همان طور که رنگهای ماوراء بنفش و مادون قرمز را هم نمی بیند ) . بنابراین سخن گفتن مورچگان یا دیگر حیوانات با هم ، کاملاً مورد پذیرش جانورشناسان است و جائی برای محال انگاشتن ارتباط آوائی و امواجی آنها با هم ، نیست و با امکان ذاتی و تحقق خارجی داشتن آن ، پی بردن شخصی مانند حضرت سلیمان به مفاهیم آن آواها ، هیچ جای خرافه بینی ندارد ؛ گو این که حتی دانشمندان امروزی در تلاش هستند که مفاهیم اصوات نهنگها و دیگر حیوانات را دریابند و شگفت انگیز نیست اگر روزی بشنویم موفقیتی هم در این راه یافته اند ( آیا سایت افشا خبری از این پژوهشها دارد ؟! ) .

از دیگر اشتباهات سایت افشا در انکار این عنایت خدا به حضرت سلیمان ، می گذرم اما دریغم می آید به تحریف ناجوانمردانه ای که آن سایت در کلامی از حضرت علامه طباطبائی رحمه الله در این باره کرده ، اشاره نکنم ؛ مرحوم علامه مرقوم فرموده است : « میان این که سلیمان علیه السلام گفت  :" زبان پرندگان به ما آموخته شده " و این که سخن مورچگان را هم فهمید ، منافاتی نیست زیرا جمله ی نخست ، فهمیدنِ سخن دیگر حیوانات یا برخی از آنها مانند مورچه را نفی نمی کند اما گروهی از مفسران که از این سخن سلیمان که گفت :" زبان پرندگان به ما آموخته شده " ، چنین فهمیده اند که یعنی " تنها زبان پرندگان به وی آموزش داده شده بود " ! و در نتیجه وقتی به فهمیدن زبان مورچه از سوی سلیمان رسیدند ، به تکلف افتادند و گاهی گفتند : ... و گاهی گفتند آن مورچه ، دوبال داشت و از پرندگان بود و گاهی ... و گاهی ... اما با آنچه ما در معنای سخن گوئی و زبان حیوانات گفتیم [ که ادعای فهم زبان پرندگان از سوی حضرت سلیمان ، این را نفی نمی کند که وی زبان دیگر حیوانات را نمی فهمید ] این اوهام از میان می رود » ( نگ : المیزان ، ج 15 ، ص 354 : و لامنافاة بین قوله علیه السلام " علمنا منطق الطیر  " و بین فهم کلام النملة ؛ اذ لم ینف فهمه کلام سائر الحیوان او کلام بعضها کالنملة و قد تسلم جمع منهم دلالة قوله " علمنا منطق الطیر " علی نفی ما عداه فتکلفوا فی توجیه فهمه علیه السلام قول النملة تارة ... و اخری بتقدیر انها کانت نملة ذات جناحین و هی من الطیر  و ثالثة ... و رابعة ... و ما تقدم من معنی منطق الحیوان یزاح به هذه الاوهام ) اما سایت افشا فرمایش مرحوم علامه را از بیخ و بن غلط ترجمه کرده و مهمترین موردش این است که همه ی آن اقوالی که مرحوم علامه نقل کرده و رد نموده ، به عنوان سخن و رای خود مرحوم علامه جا زده و مانند عادتش به ایشان نیز جسارت کرده است ( نگ : نوشته ی موسوم به خرافات قرآنی ، ص 4 ) شما این کار سایت افشا را از چه می بینید ؟! بی سوادی ؟ دروغگوئی یا ... ؟

البته سایت افشا دلیل بسیار محکم دیگری هم برای خرافه دانستن آگاهی حضرت سلیمان به زبان حیوانات ، آورده است و آن این که با خواندن آن آیات به یاد کارتون سیندرلا و سندباد افتاده ! این اشکال بسیار محکمتر از آن است که مسلمانان احتمال دهند روزی موفق به حل آن خواهند شد ؛ از این رو ضمن اعتراف به ناتوانی خود ، قول می دهیم اگر روزی موجودی در حد فهم و شعور افشائیان یافتیم ، از او بخواهیم اسلام را از شرمندگی سایت افشا بیرون بیاورد !    

 ح : سایت افشا در ابتدای نوشته ای که در خرافه بینی جن نوشته ، گذشتگانی که معتقد به وجود جن بودند ، « بسیار نادان » ، و در پایان آن نوشته ، امروزی هائی که معتقد به وجود آن هستند ، بی هیچ دلیلی « بیمار روانی » دانسته است !

اما ما در این جا نیز از همان روش منطقی خود پیروی کرده و می گوئیم ابتداء باید امکان ذاتی وجود جن را بررسی کرد و سپس _ اگر اصل وجودش محال ذاتی نیست _ باید دید تحقق خارجی هم دارد یا نه .

و از آن جا که ظاهر آیات قرآن و فرمایشهای معصومان علیهم السلام ، جن را « موجود جسمانی و لطیف که خمیرمایه ی هستی اش از آتش است و به این سبب ویژگی های خاص خود را دارد » می داند ، پس حتی حس گرایان هم نمی توانند امکان عقلی آن را رد کنند و تنها این پرسش می ماند که آیا چنان موجود جسمانی شگفت انگیز که به سبب لطافتش در حالت عادی برای انسانها قابل دیدن نیست ، تحقق خارجی هم دارد یا نه ؟ و چند راه برای اطمینان از وجود جن گفتنی است ؛ نخست این که پس از اثبات درستی قرآن و اسلام ( دقت کنید : که اثبات حقانیت اسلام و قرآن وابسته به پذیرش وجود جن نیست تا دچار دور شویم ) وجود جن و فرشته نیز اثبات می شود . دیگر این که افرادی که مدعی دیدن جن هستند ، بسیار بسیار فراوانند و اختصاصی هم به مسلمانان ندارند و _همچنان که چند بار گذشت _ گزارش متواتر از امری که وقوعش ممکن است ، یقین آور می باشد . راه سوم این که افرادی که می توانند جن را احضار و اظهار کنند ، نایاب نیستند و اگر کسی در وجود چنین موجودی شک دارد ، می تواند از یکی از آنان بخواهد که جنی را برایش حاضر یا ظاهر کند ؛ همچنان که آقا سید ن ( در خانه ی خود ، در محله ی کلبه ی سعدی شیراز ، در ظهر جمعه = 9 / 6 / 1380 = 11 / جمادی الثانیة / 1422 ) جنی را برای بنده احضار کرده و به وی دستور داد شیءای پنهانی که مربوط به این جانب بود جستجو کرده و بیابد و بیاورد و آن جن نیز تنها در چند ثانیه آن را در تهران یافت و به شیراز آورد ( حجة الاسلام ع و شخص دیگری هم در آن مجلس گواه بودند ) و من نیز بعداً آن شیء را به چهار نفر ( از جمله آیة الله ج ) نشان دادم .

هم اکنون حجة الاسلام محمد ابراهیم ن ( در قم ، نزدیک میدان جهاد ) و آقا م ( در تهران ، نزدیک میدان فردوسی ) و آقا سید محمد ر ( در تهران ، نزدیک میدان شوش ) و ... توانائی احضار و اظهار جن را دارند .

این در حالی است که سایت افشا به افرادی که مدعی دیدن جن هستند سفارش کرده که حتماً برای درمان این بیماری(!) خود ، نزد روانپزشک بروند ! اگر در باور  افشائیان واقعاْ با دیدن اشیاء و اجسام کاملاً واضح و شفاف که منشأ اثر هم هستند ، باید نزد روانپزشک رفت و درمانی مطالبه کرد ، ما نیز به افشائیان سفارش می کنیم _ بدون اتلاف وقت _ هم اکنون به مطب روانپزشک بشتابند چون دیدن جن ، به وضوح همان اشیائی است که اکنون در اطراف خود می بینند و آثار آن را لمس می کنند .

به اشتباهات فراوان دیگر سایت افشا در این باره ( مانند این که به نقل از کتاب تولدی دیگر ، حتی واژه ی حطب=هیزم _سوره ی جن ، آیه ی 15 _ را به غلط ، هیزم کش ترجمه کرده ) اشاره ای نمی کنم اما از خوانندگان گرامی می خواهم آن نوشته را بخوانند و ببینند آیا حتی یک برهان برای انکار وجود جن در آن هست یا نه ! همه ی برهانش این است که « جن خرافه است ؛ در نتیجه خرافه است » !

خ : سایت افشا در نوشته ای به نام « کائنات قرآنی ، ص 10 » از این آیه که می فرماید :« درباره ی هلالها از تو می پرسند ؛ بگو آنها گاه شماری برای مردم و [ زمان ] حج اند » ( بقره ، 189 ) چنین برداشت کرده که خداوند علت بدر و هلال دیده شدن ماه را همین می داند ! در حالی که اولاً در آیه هیچ اشاره ی نشده که مردم از چه چیز هلالها می پرسیدند ؛ از سبب آنها یا فایده ی آنها ؟! بنابراین اگر پرسش آنها را از فایده ی هلال دیدن ماه بگیریم ، هیچ جای اشکال نیست و بویژه سایت افشا که « روایات را در تفسیر آیات نادیده می گیرد » چطور در این جا شأن نزول آیه را در نظر گرفته ؟!

ثانیاً ما نیز که روایات را مفسر قرآن می دانیم اشکالی بر این شیوه پاسخ گفتن نمی بینیم زیرا قرآن با زبان همین مردم و مانند عقلاء به پرسشها پاسخ می دهد و « اسلوب حکیم » از صنایع ادبی است که در گفتار مردم بسیار کاربرد دارد .

توضیح این که گاهی گوینده به مخاطب ، سخنی غیر از آنچه وی توقع داشته ، می گوید تا به وی گوشزد کند « [ فعلاً ] دانستن این نکته برای تو مهمتر است » ؛ مثلاً کودکی در نخستین روز مدرسه رفتن ، از آموزگارش می پرسد :« چرا روزها خورشید هست اما شبها نیست ؟ » و آموزگار برای این که ذهن وی را به درس خودش متوجه کند ، پاسخ می دهد : « برای این که شما در روزها بتوانید به مدرسه بیائید و کتاب بخوانید » . روشن است که این معلم فایده ی وجود خورشید برای دانش آموز را بیان کرده است ، نه سبب آن را . ( برای مطالعه ی بیشتر نگ : المطول ، ص 135 و 136 و شرح المختصر ، ص 121 تا 123 ) در سوره ی بقره ، آیه ی 215 نیز این صنعت ادبی به کار رفته است .

د : همچنین سایت افشا آیاتی مانند آیه ی 97 از سوره ی انعام را که فرموده :« خدا ستارگان را برای شما قرار داده تا بوسیله ی آنها در تاریکیهای خشکی و دریا راه یابید » چنین فهمیده که قرآن « تنها » فایده ی ستارگان را راهنمائی می داند ! در حالی که اولاً در این دست آیات فایده ی آفرینش اختران منحصر در راهنمائی نشده و ثانیاً همین قرآن در آیات دیگری ( مانند صافات ، 6 و ملک ، 5 ) فرموده : « ما آسمان را به زیور ستارگان آراستیم » ؛ پس ترجمه ی سایت افشا که کلمه ی « تنها » را به آیه افزوده ، تحریف قرآن است . عدم توجه به این نکته باعث شده سایت افشا بیفزاید : « البته خدا احتمالاً نمی دانسته است که تنها نور تعداد بسیار کمی از ستارگان به زمین می رسد و ... » در حالی که روشن است مقصود ، همان نورهائی است که به زمین می رسد .

ذ : دیگر این که در ص 10 همان نوشته ، نکته ای را که خدا تصریح کرده از دید جناب ذوالقرنین نقل می کند ، به پای خود خدا گذاشته و گمان کرده خدا می گوید « خورشید در چشمه ای گل آلود و سیاه غروب می کند » ! در حالی که آیه این است : « ... وجدها تغرب فی عین حمئة = ذوالقرنین خورشید را چنین یافت [ یعنی به نظرش رسید ] که در چشمه ای گل آلود غروب می کند » ( کهف 86 ) و پرپیداست که اگر کسی غروب خورشید را مثلاً رو به دریا ببیند ، گمان می کند خورشید در دریا فرو می رود و اگر رو به صحرا ببیند ، گمان می کند در خاک فرو می رود ؛ و خدا نیز تصریح کرده که غروب خورشید چنین به نظر ذوالقرنین رسید نه این که از زبان خود گفته باشد ؛ همچنان که در آیات دیگر ، سخنان غلط دیگران را از خود آنان نقل کرده و گاهی حتی سخنان غلطشان را _ شاید به دلیل وضوح نادرستی اش _ تصحیح هم نکرده است ...

افشائیان به این آیه « تا آن گاه که به جایگاه برآمدن خورشید رسید ، خورشید را چنین یافت که بر قومی طلوع می کند که برای ایشان در برابر خورشید پوششی قرار نداده بودیم » ( کهف 90 ) چنین اشکال کرده اند که « مگر خورشید از مکانی به زمین طلوع می کند ؟! » و حال آن که اولاً این جا هم تصریح شده که چگونگی طلوع از نظر ذوالقرنین بیان شده ، نه خدا . ثانیاً تطلع ( در آیه ) هیچ نکته ی غلط اندازی هم ندارد زیرا مثلاً نگفته : « به نظرش رسید که خورشید از دل زمین طلوع می کند » ! و گویا باز سایت افشا از جانب خود کلمه ای به آیه افزوده و سپس اشکال کرده است !

ر : افشائیان در فهم معنای چند آیه ی مربوط به « دزدیده گوش دادن جنیان به اخبار آسمانی » نیز دچار اشتباهات فاحشی شده اند ( نگ : نوشته ی موسوم به کائنات قرآنی ، ص 9 و 10 ) .

اول : با این که خداوند به صراحت فرموده است : « شیطانهای جنی نمی توانند از گروه برتر آسمانی [= فرشتگان ] چیزی بشنوند و [ اگر در این راه تلاش کنند ] از هر سو شهابی به سمت آنان پرتاب می شود »  ( صافات 8 و نگ : حجر 16 تا 18 ) و نیز خود جنیان گفته اند : « ما در گذشته بر آسمان دست می یافتیم  ... اما اکنون به سبب شهاب نمی توانیم » ( نگ : جن 8 و 9 ) اما سایت افشا در نقاشی خود از این گزارشها ، شیاطین را « در حال نزدیک شدن به زمین » کشیده ( که موانعی به سوی آنها پرتاب می شود ) !! یعنی درست عکس آنچه قرآن به صراحت می فرماید !

دوم : قرآن در هیچ آیه ای نگفته « شهاب همان ستاره است » بلکه در آیات مورد نظر سایت افشا ( ملک 5 ، صافات 6 و 7 ، حجر 16 و 17 ) ستارگان و بروج ، وسیله ی حفظ اخبار آسمانی از شیاطین و راندن شیاطین معرفی شده اند و در آیه ی 8 از سوره ی حجر و آیه ی 9 از سوره ی جن و آیه ی 10 از سوره ی صافات ، شهاب وسیله ی پرتاب شونده و راندن آنها معرفی شده است ؛ یعنی در قرآن میان اختر و شخانه هیچ خلطی نشده اما معلوم نیست سایت افشا چرا گمان کرده قرآن شخانه را ستاره نامیده ؟! ( بگذریم از این که در زبان عربی شهاب به ستاره ی درخشان نیز اطلاق می شود ؛ نگ : المعجم الوسیط ، ماده ی ش ه ب ) .

سوم : همچنین گمان کرده که خداوند « صابئیت تحریف شده » را تأئید کرده ! در حالی که در همان آیه ی مورد نظر سایت افشا ( بقره 62 ) تصریح شده است که شرط پاداش اخروی آنان ، رعایت سه اصل توحید و معاد و عمل صالح است ؛ نه این که خدا زرتشتیان و یهود و صائبان و مسیحیان را بی هیچ قید و شرطی و با همه ی تحریفاتی که در دینشان دارند ، پاداش خواهد داد .

از دیگر اشتباهات آشکار آن نقاشی  _ که خود می بینید _ می گذریم اما مناسب است خوانندگان گرامی بدانند که در پاسخ این پرسش که  « آیا منظور از شهابهائی که مانع شیاطین جنی  هستند ، همین شهابهائی است که ما می بینیم و در آسمان اول وجود دارد یا نورهای ملکوتی است که قرآن آن را به شهاب مادی تشبیه کرده ؟ و اگر منظور ظاهر آیه نیست ، دلیل آن چیست ؟ و اگر ظاهر آیه مراد است ، پاسخ اشکالاتی که به نظر می رسد چیست ؟ » به این دو منبع بنگرند : المیزان ، ج 17 ، تفسیر آیه ی 17 از سوره ی صافات و ج 20 تفسیر آیه ی 9 از سوره ی جن و سپس معارف قرآن ، ص 309 تا 311 ؛ نظر این جانب به آنچه در معارف قرآن آمده ، نزدیک تر است .

ز : از این ها گذشته ٬ چرا سایت افشا که تصوری کاملاْ وارونه از رسول الله صلی الله علیه و آله دارد ٬ لحظه ای نمی اندیشد که اگر پیامبر خدا می خواست ٬ می توانست خرافات بسیاری را به نفع خود ساخته و رواج دهد اما نه تنها خود چنین کاری نکردند بلکه جلو کارهائی چنین را هم گرفتند ؟! مانند زمانی که ابراهیم ـ کودک خردسال پیامبر ـ از دنیا رفت و همان دم کسوف رخ داد و مردم گمان کردند خورشیدگرفتگی برای درگذشت فرزند پیامبر بود اما رسول الله بر فراز منبر رفته و فرمودند : « ای مردم ! بدانید که خورشید و ماه دو آیه از آیات خدا هستند و کار خود را به امر خدا انجام می دهند و برای مرگ یا زندگی کسی نمی گیرند  » ( سیره ی حلبی ٬ ج ۳ ٬ ص ۳۴۸ و المحاسن ٬ ص ۳۱۳ ) ؛ اگر رسول الله چنان شخصی بود که سایت افشا معرفی می کند ، چرا در این موارد جلو خرافات را گرفت در حالی که تأئید گمان غلط مردم می توانست به نفع او تمام شود ؟!

س : سایت افشا در نوشته ای بسیار ناقص و کاملاً بیهوده ( به این معنا که مدعای وی را اثبات نمی کند ) به نام « قرآن تحریف نمی شود » چند قرائتی که از قرآن موجود است ، تحریف قرآن قلمداد کرده و تلاش کرده این را هم به عنوان کشف خود در محرف بودن قرآن معرفی کند و همان نوشته برای نشان دادن میزان دوری افشائیان از آنچه در میان مسلمانان و قرآن پژوهان می گذرد ، کافی است !

قرائتهای ۵ یا 7 گانه ( که قرائتهای ۱۰ یا  14 گانه را در پی خود داشت ) از مسائل بسیار مشهور فرهنگ اسلامی است و از دیرباز مسلمانان با آن آشنا هستند و « با وجود آن » قرآن را دور از تحریف می دانند و شگفت آورتر این که سایت افشا با اذعان به این نکته ، باز آن را به عنوان سفسطه بیان کرده است ! در حالی که کسی می تواند چنین ادعائی نماید که چند مورد از آن قرائتها را به بررسی بنشیند و نتایج بزرگ و مختلف فقهی یا معرفتی آنها را نشان دهد که سایت افشا حتی در یک مورد نیز چنین کاری نکرده است و آن را به بی حوصلگی نوشته ی خود نسبت داده است .

عدم تحریفی که مسلمانان در قرآن معتقدند ، عدم تحریف آن به معنای زیاد شدن چیزی به آن یا کم شدن چیزی از آن است  .و بحثهای بسیار فراوانی در همه ی زوایای این مسأله میان عالمان مطرح شده و مبنای درست در آن میان ، این است که هر قرائتی که این سه شرط را داشته باشد ، مقبول و قابل اعتناء و اعتماد است : 1. سندش متواتر باشد 2. با دستور زبان عربی مطابق باشد 3. با رسم الخط قرآن تطابق داشته باشد . بنابراین ما نیز با عالمانی مانند مرحوم شیخ محمدحسن نجفی همرأی هستیم که قرائتهای هفت گانه را متواتر نمی داند ( جواهرالکلام ، ج 9 ، ص 296 ) پس بسیاری از آنها از گردونه ی اعتماد بیرون خواهند رفت و خواندن قرآن با آن قرائتها جایز نیست و همین قرائت حفص از عاصم از ابوعبدالرحمان سلمی از أمیرالمومنین علی علیه السلام _ که  خوشبختانه در همه ی جهان رواج دارد _ اولویت دارد و ادله ی برخی که قرائتهای هفت گانه را متواتر دانسته اند ( قرآن هرگز تحریف نشده است ، ص 79 ) برای مدعای آنان کافی نیست گرچه می دانیم که در زمان رسول الله افرادی ماند حضرت علی علیه السلام و سعد بن عبید و ابوالدرداء و ثابت بن زید و أبی بن کعب و عبید بن معاویه و زید بن ثابت ، قرآن را برای خود گردآوری کرده بودند و می خواندند ( الفهرست ، ص 41 ) .

اما گفتنی های دیگر در این زمینه :

اول این که چون واژه ی قرائت امروزه معنای تازه ای معادل با « هر برداشت بی یا با مبنا و غیرکارشناسانه یا کارشناسانه از اسلام » به کار می رود و ممکن است ناآگاهان گمان کنند چند قرائت داشتن قرآن ربطی به آن معنا دارد ، باید گفت این دو ربطی به هم ندارند . چند قرائتی که در قرآن پدید آمده ، در حد اختلاف در اعراب و صداها و لهجه ها و مفرد و جمعهای ساده و مانند اینهاست که تقریباً هیچ تأثیری در استنباط معارف و احکام از قرآن ندارد و سببش هم به طور عمده این بوده که عرب در آغاز اسلام گرچه در سخنوری به اوج رسیده بود اما در شیوه ی نگارش ( مقدمه ی ابن خلدون ، ص 619 ) و خوشنویسی به کمال امروزی دست نیافته بود ( نگاه کنید به قرآن هائی که در موزه ها از صدر اسلام برجامانده است ) مثلاً خط کوفی نقطه نداشت و نقطه گذاری را ( مانند اعراب و حرکت نهادن امروزی ) کاری غیرضروری می دانستند ؛ از این رو در نقطه و اعراب گذاری قرآن پس از رسول الله دچار شیوه های مختلف شدند که سبب عمده ی قرائتهای چندگانه ، این است و گفتیم که درنظر محققان ، بسیاری از آنها از اعتبار ساقط است .

دوم : قرائتهای چندگانه از قرآن نکته ی پنهانی نیست که سایت افشا آن را با این آب و تاب نقل کرده ! مسلمانان خود از دیرباز کتابهای فراوانی تنها در همین زمینه نوشته اند ( مانند کتاب ابن جبیر و کتاب ابن مجاهد و الحجة فی القراءات نوشته ی ابوزرعه و چهارده روایت از قرآن مجید نوشته ی دکتر محمدجواد شریعت )  و هیچ گاه آن را به عنوان تحریف قرآن قلمداد نمی کنند و بلکه با تعریفی که از تحریف دارند ، نمی توان آن را تحریف شمرد .

سوم : سایت افشا به غلط به مسلمانان نسبت داده که « آنان تحریف نشده بودن قرآن را نشانه ی حقانیت آن می دانند » ! در حالی که ما می گوئیم آنچه از تحریف نشده بودن قرآن نتیجه گیری می شود ، تنها همان « اصالت » آن است ( یعنی همان تحریف نشده بودنش ) و برای « حقانیت » آن برهانهای دیگری اقامه می کنیم ؛ البته این نکته هم گفتنی است که تحریف نشده بودن قرآن یکی از نشانه ی درستی و راستی وعده ی خدا برای نگهداری آن است ( نگ : حجر ، 9 ) خلاصه این که ما عکس قضیه را درست نمی دانیم ؛ یعنی نمی گوئیم « هر کتابی که تحریف نشده باشد ، مطالبش حق است » . 

چهارم : سایت افشا ادامه داده است : « مسلمانان تفاوت میان قرآن و کتابهای آسمانی دیگر را در این می دانند قرآن _ برخلاف آن کتابها _ تحریف نشده است » در حالی که این ، تنها یکی از تفاوتهای قرآن با آن کتابهاست . تفاوت اصلی اسلام و قرآن با آئینهای گذشته ، در بلندی و برتری و همه سونگر بودن محتوا و معارف و احکام آن است ؛ علاوه بر این که ما معتقدیم الفاظ قرآن هم دقیقاً و کاملاً از سوی خداست برخلاف _ مثلاً _ انجیل حقیقی که بیانات حضرت عیسی بود و طبق فرمایش خودشان ، به ایشان الهام می شد و ایشان با بیان خود ، آن معارف را به لفظ و گفتار می آوردند . ( الهام و وحی هر دو از یک مقوله هستند با این تفاوت که الهام در قیاس با وحی ، درجه ی بسیار پائین تری از دریافت است ) .

 ش : سایت افشا در مقاله ی پر غلط اما مهمی به نام « اگر می گوئید قرآن نوشته ی بشر است ، سوره ای مانند قرآن بیاورید » متعرض تحدی قرآن شده است . از آن جا که قرآن به یک معنا همه ی سرمایه ی اسلام و طبق ادعای خودش ( بقره 23 ، یونس 38 ، هود 13 ، اسراء 88 ، طور 34 ) و مسلمانان ، معجزه است ، لازم است پاسخی هم به اشکالات این مقاله ی سایت افشا بدهیم .

ما معتقدیم که قرآن هم در « قالب » و هم در « محتوا » ی خودش ، معجزه است و منظورمان از قالب ، جهاتی مانند فصاحت و بلاغت و جذابیت و زیبائی ( با توضیحی که گذشت ) و ... می باشد و منظورمان از محتوا نیز ، معارف بسیار بلندی است که درباره ی توحید و جایگاه و استعدادهای انسان و راه و برنامه ی رسیدن او به عالی ترین درجات کمال و تبیین جهان و نظام آفرینش و ... است .

گواه ها و نشانه های دیگری هم ، معجزه بودن آن را تأئید و تأکید می کند ؛ مانند این که این کتاب ، ناگهان از سوی انسانی آورده شده که چهل سال در میان مردم زیسته بود و هیچ جمله ای به سبک و سیاق و شیوه ی قرآن از وی شنیده و نقل نشده است و همچنین انسانی بسیار جوانمرد و متین و درست کار بوده و همگان وی را به « امین » می شناختند . همچنین به گواهی تاریخ ، حتی یک روز هم نزد آموزگاری درس نخوانده بود و نیز با ملیتها و آئین های دیگر ( مانند یهود و نصارا ) نشست و برخاست ،  نداشته ( تا تاریخی از آنان شنیده باشد یا ... ) چهارمین قرینه ، شیوه ی بیان یک دست قرآن است ( به این معنا که می دانیم این جهان ، عالم تغییر و تکامل است و هر گوینده یا شاعر یا دانشمندی ، سخنان آغازینش با سخنان زمان بالندگی و انتهای کارش ، بسیار تفاوت دارد اما قرآن با این که در طول 23 سال ، آن هم در حالتهای مختلف و ضد هم ، چون جنگ و صلح و سفر و حضر و درغربت و مظلومیت و سختی و در اوج قدرت و حکومت و ... بر پیامبر نازل شده ، در شیوه ی بیان خود ، کاملاً یک دست است و فراز و فرودی « از این جهت » در آیات قرآن نیست ) . پنجمین قرینه ، نبود اختلاف و تناقض در مطالب قرآن است ( به این معنا که تناقض های بدوی آیات قرآن ، همگی قابل جمع و رسیدن به یک نقطه و کلام واحد است در حالی که اگر سخن انسان بود _ بویژه با حجم بنسبت زیادش و زمان طولانی آغاز تا پایان نزولش ، قطعاً در موارد بسیاری دچار اختلاف و تناقض ذاتی و غیر قابل جمع می شد ) . گواه دیگر نازل شدن قرآن از سوی خدا ، « هیمنه » ی این کتاب بر کتابهائی چون تورات و انجیل است ( توضیح این جمله بزودی خواهد آمد ) . شاهد دیگر برای نازل شدن قرآن از سوی خدا _ که خود معجزه ای مستقل است _ وجود اخبار غیبی در آن است .

اما آنچه اکنون در مقام بیان آن هستیم ، اعجاز قالب و محتوای آن است و از آن جا که در طول تاریخ از سوی ادیبان و مفسران به جهاتی مانند اعجاز فصاحت و بلاغت آن پرداخته شده ( گرچه هنوز جای کاوش و کشف دیگر وجوه فصاحت و بلاغت ، بلکه دیگر زمینه های قالب قرآن بسیار زیاد است )  و هر کسی با زبان عربی آشنا باشد ، تردیدی در این مسأله ندارد که شیوه ی بیان قرآن معجزه است ، در این جا به همان سخنها بسنده می کنیم  و خوانندگان را به کتابهای ادبی مانند المطول و شرح المختصر و تلخیص البیان فی مجازات القرآن و تفاسیر ( بویژه تفاسیر ادبی ) و مقالاتی در کشف تاریخ نزول آیات قرآن از کوتاهی و بلندی آیات نوشته شده ـ که نشانی آن داده شد ـ احاله می دهیم تا ببینند مثلاً با این که قرآن با همین واژگان دم دستی و ساده ی عربی سخن گفته است ، اما آنچنان واژه ها و حروف را در کنار هم چیده که گاهی مثلاً می بینیم تعدادی از حروف که تلفظ آنها بر زبان سخت و سنگین است ( بویژه اگر پشت سر هم بیایند ) با چنان نظمی چیده شده که هنگام خواندن آن آیه یا سوره هیچ احساس سنگینی و دست انداز در تلفظ ، نمی کنیم ؛ که شاید این برای این باشد که با ظرافت تمام و در فاصله های حساب شده ، حروف دیگری را در میانشان چیده است ؛ برتر از ظرافت هنرمندترین الماس تراشان دنیا ! ( برای مطالعه ی بیشتر و آیات گواه ، نگ : الالهیات ، ج 2 ، ص 243 و دنباله ) و البته گفتیم که ما معتقدیم همه ی جذابیت قرآن برای این دست امور کشف شده و ذکر شده نیست اما برخی عالمان مانند سکاکی گفته اند : « اعجاز قرآن را تنها ذوق درک می کند ، نه چیز دیگری و آن هم با سپری کردن عمری در تحصیل بلاغت و فصاحت انجام می شود » ( مفتاح العلوم ، ص 176 ) می بینید که اعجاز قرآن را به قالب آن و آن را هم تنها در بلاغت و فصاحت محدود کرده است که این نادرست است .

ص : پس از این توضیح کوتاه ، نگاهی بیفکنیم به آنچه دیگران به عنوان سوره های مانند قرآن آورده اند . گرچه حضرت آیة الله بهجت دام ظله در اسفند 1385 در میان تدریس فرمودند : « برخی از سخنان به قدری بی پایه و سست هستند که حتی ارزش رد کردن ندارند ! مانند کتاب ایقان [ = نوشته ی حسین علی نوری ، بزرگ بهائیان ] که هر کسی اهلیت داشته باشد می فهمد این کتاب [ چه هذیانهائی است و ] اصلاً قابل [ مطرح شدن در برابر کتاب یک انسان عادی نیست ، چه رسد به قرآن ! ] ؛ حالا شنیده ام شخصی [= شیخ محمدرضا افضل تهرانی ] ردی بر ایقان نوشته اما ایقان اصلاً ارزش رد کردن هم ندارد ! » اما بنده چه می توانم کرد ؟!

چون که با افشائیان کارت فتاد / پس زبانی آنچنان باید گشاد

نگاهی به قالب آن نوشته ها کنید ! آن بی سوادان حتی نمی دانند اگر می خواهند هذیانهای خود را به عنوان سوره ای مانند قرآن معرفی کنند ، دست کم نباید اسلوب و شیوه ی سخن گفتن خدا را بدزدند و گمان کرده اند به صرف همین کار و این که نوشته های خود را با خطی شبیه به خطوطی که قرآن را با آن می نویسند ( مانند ثلث کتابت ) ، بنگارند و پس از هر جمله ، شماره ای بگذارند ، نوشته شان « مانند » قرآن می شود !!

این کار درست به این می ماند که شخصی غزلی از غزلهای حافظ را برداشته و تنها نام خود را به جای نام حافظ نهند ، یا مانند برخی سوره هائی که سایت افشا آورده و در آنها به رسول الله جسارت کرده ، به جای واژه ها و تعابیر لطیف حافظ برای ممدوحانش ، چند فحش و ناسزا قرار دهد و حتی بی آنکه عبارات دیگر را تغییر دهد یا صنایع ادبی دیگری به کار برد ، یا دست کم وزن و قافیه و ردیفش را تغییر دهد ، به نام غزلی از خود که « مانند » غزل حافظ است ، منتشر کند !! آیا شما چنین شخصی را شاعر می دانید یا دزد نادان و ناشی ؟!

وقتی از کسی می خواهیم غزلی مانند غزلهای حافظ بسراید ، یعنی غزلی با همه ی آرایه های ادبی بگوید که علاوه بر این که سخن خود را می گوید ، از جهات عروض و قافیه و آرایه های ادبی و ظرافت و ... چیزی از غزلهای حافظ کم نداشته باشد .

بنابراین اگر کسی می خواهد سوره ای مانند قرآن ( در قالب ) بیاورد ، یعنی دست کم خودش قالبی طراحی کند و سخنش را در همان قالب بگوید به شرط این که محسنات قالب وی ، در مجموع در حد محسنات قرآن باشد .

حالا با این دید و فهم درست از « مثل و مانند » بی آن که به محتوای آن هذیانها و مهملات توجهی کنید ٬ ببینید گویندگان آن ها چه قدر در دزدی ناشی بودند ( یا در فهم معنای « مثل و مانند » ناتوان بودند ) .

ض : خطای فاحش دیگری که سایت افشا در ارتباط با سخن مسلمانان درباره ی قالب اعجازی قرآن مرتکب شده ، نفهمیدن « سیر استدلال » ماست . سایت افشا گفته به فرض که قرآن بسیار بسیار زیبا باشد ، این دلیل نمی شود که محتوای آن هم درست باشد ؛ زیرا این به آن می ماند که بگوئیم چون فلان زن بسیار زیباست ، پس هر چه می گوید ، درست است » . که روشن است در این جا دو مغالطه رخ داده است .

مغالطه ی نخست _ که بزرگتر می باشد _ این است که هیچ گاه مسلمانان چنین استدلال نمی کنند ؛ بلکه ابتدا می گویند : « قالب قرآن اعجاز دارد و از این اعجاز پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله را اثبات می کنند و سپس می گویند  آموزها و فرمانهای این پیامبر در قرآنش است » یعنی اعجاز قالب قرآن ، هیچ فرقی با دیگر معجزات رسول الله ندارد و همچنان که مثلاً شق القمر کردن یا به سخن در آوردن حیوانات و جمادات و از چاه و چشمه ی خشک ، آب جوشاندن و شفا دادن بیماران و ... هیچ آموزه و فرمانی دربر ندارد ، بلکه تنها پیامبری ایشان را اثبات می کند ، قالب قرآن هم هیچ پیامی جز این را نشان نمی دهد ؛ گرچه دو جهت اعجاز ( قالب و محتوا ) در قرآن با هم هستند .

ثانیاً : ما نسبت به قرآن در برابر کاری با ادعای اعجاز از سوی یک بشر هستیم ؛ نه با کاری مانند زیبائی بسیار یک زن که در دست خودش هم نبوده ! این تمثیل بی مورد سایت افشا به این می ماند که بگوئیم « چون شما نمی توانید ستاره ای مانند خورشید بسازید ، پس خورشید را بپرستید » ! آیا هیچ خردمندی چنین تمثیلی که سایت افشا آورده ، می آورد ؟! و آیا هیچ مسلمانی چنین حرفی زده است ؟!

ط : از آن جا که سایت افشا کینه ی بسیار عمیقی با اندیشه و برهان و الفتی محکم با فحاشی و بددهنی دارد ، در همین زمینه دچار مغالطه ی دیگری هم شده و مانند همه ی سخنان غلطش ، پیش و پس و لابلای آن ، چند فحش و ناسزا به خدا و پیامبر و مسلمانان داده و پندار غلط دیگری را در آن میان به این صورت آورده : « به فرض که کسی نتواند کتابی مانند قرآن بیاورد ، این اعجاز قرآن و نازل شدن آن از سوی خدا را اثبات نمی کند زیرا بسیاری از امور تنها یک بار روی می دهد ؛ مثلاً دیگر کسی نمی تواند " برای اولین بار " قانون جاذبه را کشف کند ؛ زیرا این قانون پیشتر بوسلیه ی شخص دیگری کشف شده است و اگر قرار باشد هر کاری که تنها یک بار انجام می شود ، کار خدا باشد ، پس کشف قانون جاذبه کار خدا بوده و ... »

و این مسکین افشائی توجه ندارد که قیاس اموری که مثال زده با قرآن ، قیاس مع الفارق است ؛ یعنی احتجاج به اعجاز قرآن در برابر مثالهای گفته شده قرار نمی گیرد زیرا روشن است که قانون جاذبه ی زمین دیگر هیچ گاه « برای نخستین بار » کشف نخواهد شد اما آنچه ما برای هماوردی با قرآن می طلبیم ، بی تقیید به قید زمان و مکان و مانند اینهاست . یعنی می گوئیم « نظیر و مانند هر کار بشری ممکن است باز هم رخ دهد ( یا به دست یک نفر یا چند نفر یا همه ی مردم ؛ در زمان یا مکان دیگر ) . پس بشر با همه ی قدرت و تعدادش در همه ی اعصار و قرون باید بتواند دست کم یک کتاب یا یک سوره مانند قرآن بیاورد » و اگر بخواهیم تمثیل سایت افشا را درست کنیم باید بگوئیم « اگر هیچ کس نتواند قانونی به پیچیدگی و سودمندی و خلاصه همه ی ویژگی های " از این دست " قانون جاذبه کشف کند ، باید بپذیرید که کاشف آن قانون معجزه کرده است » و آن گاه خواهیم دید که بسیاری از انسانها قوانینی پیچیده تر و مفیدتر از آن قانون کشف کرده اند ؛ به دیگر سخن قید « برای اولین بار » و مانند آن ، اصلاً در تحدی قرآن لحاظ نشده است زیرا اساساْ معقول نیست و این شرط را سایت افشا از پیش خود بر تحدی قرآن بسته است .

ظ : همچنین سایت افشا گفته است :« مسلمانان هنگامی که با سوره های ساختگی روبرو می شوند ، شروع به اشکال تراشی می کنند و حتی از آن سوره ها اشکالات دستور زبان می گیرند و می گویند " به همین دلیل آنها در حد قرآن نیستند " یعنی اگر اشکالات دستور زبان آن نوشته ها مرتفع شد ، مسلمانان می پذیرند که در حد قرآن است ؟! »

اولاً اگر اشکال یابی نکنیم چه کنیم ؟! آیا مانند بهائیان که خود را گوسفندان باب و بهاء می دانند ، چشم بسته و با همه ی غلطها آنها را بپذیریم ؟! یا مانند افشائیان چشم بسته رد کنیم ؟!

ثانیاً با آنچه گذشت و خواهد آمد ، می بینید که شرط درست بودن کتاب یا سوره ای مانند قرآن و خالی بودنشان از اغلاط ادبی به قدری پیش پا افتاده و بدیهی و مسلم است که اصلاً قابل بیان نیست و الا مانند مهملات اقدس و بیان و حسبان و ایقان بهائیان می شود که خودشان هم از شرم آن همه غلط واضح ادبی آنها ، حتی آن کتابها را به پیروان بهائی خود هم نمی دهند که مبادا حماقت و شیادی سرانشان رو شود !

یا در « سورة المسلمون » سایت افشا که منشی بی سواد آن این قدر سواد نداشته که بداند « مضاف إلیه مجرور است » و برای ظاهرسازی هم شده باید نام سوره ی خود را « سورة المسلمین » می گذاشته !

یا در « سورة النورین » آورده : « و اصطفی من الملائکة و الرسل » و یادش رفته بگوید خدایش چه چیزی یا چه کسی را از میان فرشتگان و رسولان برگزید ؟!

به یادم آمد که وقتی احنف از عموی خود _ که رفته و مسیلمه ی کذاب را دیده و سوره هایش را ( که خواسته بود بر سیاق قرآن بسازد ) شنیده بود _ و برخی از سوره هایش را هم در سایت افشا می بینید _ پرسید : « مسیلمه را چگونه دیدی ؟ » گفت : « در ادعای پیامبری اش راستگو نیست و در دزدی از اسلوب قرآن هم ماهر نیست » . روزی هم ابوطلحه نزد مسیلمه ی کذاب رفته و به وی گفت : « من می دانم که تو دروغگوئی و پیامبر نیستی و این محمد است که بحقیقت پیامبر است اما [ این ضرب المثل را خواند که ] دروغگوی قبیله ی ربیعه پیش من محبوب تر از راستگوی قبیله ی مضر است » ! ( مدخل التفسیر ، ص 111 ) یعنی با این که می دانست حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر است اما تعصب و وابستگی حزبی و ... را به همراهی با حقیقت ترجیح داد . 

 ع : اما اعجاز برتر و اصلی قرآن در محتوای آن است و از نقطه های آغاز گوناگونی می توان آن را اثبات کرد و این جانب بهترین نقطه ی آغاز را توجه به بدیهی ترین مفهومی که همه ی انسانها _ بی استثناء _ آن را می دانند و می فهمند ، می دانم و آن ، مفهوم « هستی و وجود » است . اگر انسان توجه کند که « هستی هست و نیستی هیچ گاه در واقع هستی پدیدار نخواهد شد ( و اگر کسی این را انکار کند ، همان انکارش دوباره سر از اثبات آن درخواهد آورد زیرا در آن صورت پذیرفته که « واقعاً و در حقیقت » نیستی ، هست ؛ پس بار دیگر واقع و بودن را پذیرفته ) در نتیجه اصل هستی واجب است و حالا که واجب الوجود اثبات شد ، شاه کلید پذیرش همه ی آیات قرآن به دست آمد و پذیرش وجود واجب فیوزی است که به محض وصل شدن آن ، همه ی اتاقهای ساختمان بی حد و مرز قرآن روشن می شود .

و توجه دارید که این برهانی که آوردیم ( و پیشتر هم دو بار ذکر شد و از ابداعات مرحوم علامه طباطبائی است و در این جا نیز به ضرورت سیر استدلالمان باید بار دیگر آن را نقل کنیم ) گرچه به صورت استدلال عقلی و فلسفی در آمده اما _ همچنان که خود مرحوم علامه فرموده _ چیزی جز توجه دادن به یک مفهوم و دریافت فطری و بدیهی _ که همان ادراک وجود است _ نیست ( یعنی همان برهان نیمه نقد را نقد کردن ) . از این رو قرآن و خدا هم هیچ گاه دلیلی برای اصل وجود خدا نمی آورد و می فرماید : « مگر در خدا شکی هست ؟! » ( ابراهیم ، 10 ) یعنی هر کسی « وجود » را که بدیهی ترین بدیهی همه ی انسانهاست ، دریابد ( که همه هم در می یابند ) خدا را دریافته است و این است که مولی الموحدین علی علیه السلام می فرماید : « خداوند از شدت پیدائی پنهان است » .

با پذیرش واجب الوجود چرخ پذیرش همه ی مسائل اسلام روی غلتک می افتد زیرا هر چه در صفات آن واجب الوجود بیندیشیم ، می بینیم صفات او با صفاتی که در قرآن برای خدا ذکر شده ، کاملاً و دقیقاً مطابق است .مثلاً عقل می گوید : « چون واقع هستی ، مطلق و نامتناهی است ، پس فقط باید یکی باشد » و این مفاد آیات بسیاری از قرآن از جمله « قل هو الله أحد » ( اخلاص ، 1 ) است ( روشن است که ما فعلاً کاری با نام آن وجود یکتا نداریم ؛ فعلاً این برای ما مهم است که قرآن مدعی است یک موجود یگانه وجود دارد ) . و اگر دوباره در صفات آن واجب الوجود بیندیشیم ، درمی یابیم که آن هستی واجب نمی تواند مرکب باشد ( زیرا مرکب به اجزای خود نیازمند است ) و این مفاد آیاتی مانند « الله الصمد » ( اخلاص ، 3 ) است و چون مرکب نیست پس جسم نیست ( زیرا جسم به اجزای خود نیازمند است ) و این می تواند مفاد آیاتی مانند این باشد که « لاتدرکه الأبصار= چشمها او را نمی بینند » ( انعام ، 103 ) زیرا چشم تنها اجسام را می بیند .و چون جسم نیست ( یعنی مجرد است ) پس عالم است و این مفاد بسیاری از آیات قرآن مانند « إن الله بکل شیء علیم » ( بقره ، 231 ) می باشد . و چون عالی ترین مرتبه ی وجود ( یعنی وجوب ) را دارد ، پس قدرتش نامحدود است و این حقیقت در آیات بسیاری مانند « و الله عزیز حکیم » ( توبه ، 40 ) آمده است .

به همین شکل همه ی نام ها و صفات خدا از همان گزاره ی کاملاً بدیهی نخستین که « وجود وجود دارد » ( بلکه از همان نهاد وجود ) استخراج می شود و کار قرآن در زمینه ی توحید و شناساندن خدا ، تنها توجه دادن به همان گزاره ی نخستین است و به همه ی پرسشهای انسانها در این زمینه پاسخ می دهد ؛ از ساده ترین و نابخردانه ترین سخن مشرکان تا عالی ترین مراتب توحید ( که بی پایان است ) . مثلآً مشرکان می گفتند و می گویند : « ما از هر چه پدرانمان پیروی می کردند ، پیروی می کنیم » و خدا می فرماید : « آیا حتی اگر پدرانتان چیزی را درک نمی کردند از آنان پیروی می کنید ؟! » ( نگ : بقره ، 170 ) یا در پاسخ به توهم وجود دو خدا می فرماید : « اگر این گونه بود ، عالم مخلوقات تباه می شد » ( انبیاء ، 22 ) یعنی چون در عالم تباهی نیست [ زیرا نظام واحد بر آن حاکم است ] ، پس دو خدا هم وجود ندارد ؛ و اگر این زنجیره را ادامه دهیم شناخت خدا تا  « وحدت وجود و بی نهایت » ادامه می یابد و اگر به پائین و قوانین بنگریم ، به مشروعیت و درستی احکام قرآن از جمله جهاد و قصاص ( که مورد اشکال افشائیان است ) هم می رسیم ؛ با این استدلال که « چون انسانها آفریده و مملوک خدا هستند و اوست که حیات را به آنان داده ، پس همو حق دارد که برایشان قوانینی وضع کند و دستور دهد که به زندگی متخلفانی در شرایطی خاص ، خاتمه داده شود » خلاصه ی سخن این که همه ی آموزه ها و احکام اسلام به توحید باز می گردد ( یا به عبارت دقیقتر از توحید سر چشمه می گیرد ) .

حالا این ها را مقایسه کنید با سه خدائی مسیحیت تحریف شده ؛ آنها در همان حال که خدا را سه تا می دانند ، یکی می دانند ! و اگر بدیهیاتی که گذشت به عنوان اشکال برابر آنها مطرح کنید ، خواهند گفت : « ما نمی گوئیم عیسی خداست یا پسر خدا ؛ بلکه وقتی می گوئیم پسر خداست منظورمان چیزی مانند استعاره است ؛ مانند صوفیان که می گویند " صوفی ابن الوقت باشد " » و اگر همین را مبنای آنان قرار داده و بحث را ادامه دهید ، در میان بحث می بینید دوباره « پسر خدا » را کاملاً به همان معنای بنوت جسمی می گیرند !! و اگر باز اشکال کنید که چرا از مبنای خود دست کشیدند ، بسته به ادب نصرانی طرف مناظره یا همان اصلاح نخست را تکرار می کند یا بحث نمی کند یا شما را می کشند ! و اگر زنده ماندید ٬ می توانید بپرسید : « چگونه حضرت عیسی خداست در حالی که خدا ( واجب الوجود ) نمی تواند جسم باشد ؟ » در این صورت دوباره همان سیکل تکرار خواهد شد ٬ یعنی یا این بار بحث خاتمه می یابد یا یا زندگی شما ! امتحان کنید . ( این نکته هم گفتنی است که دست کم 13 تفسیر از تثلیث نصرانیان نقل می شود که برخی از آنها حتی رودرروی هم هستند و خدا می داند اگر اسلام به داد توحید نرسیده بود ، انحرافی که پولس و مانند او در مسیحیت حقیقی پدید آوردند اکنون سر از کجا در می آورد ! ) .

یهود هم که نشسته پاک است ! خدائی را معرفی می کند که دروغگوست ( این دو جا را با هم مقایسه کنید و نتیجه بگیرید : سفر پیدایش ، باب 2 ، ش۱۷ و باب 3 ، ش ۷ ) و خدایشان با حضرت یعقوب کشتی می گیرد و از او شکست می خورد ! ( سفر پیدایش ، باب 32 ، ش 24 تا ۳۰) در خوشبینانه ترین و تأویل گرایانه ترین تفسیر این جملات کفرآلود ، باید گفت پس خدا را ناتوان می دانند و بداء را محال می پندارند . باز بخوانید که خدایشان پیامبر خود را لعنت کرده و دشنام می دهد ! ( کتاب دوم اشعیاء نبی ، باب ۴۳، ش ۲۸ ) یا کار باطل و بیهوده می کند (مزامیر ٬ باب ۸ ٬ ش ۴۸ ) و از آفرینش و کار خود پشیمان می شود ( سفر پیدایش باب ۶ ٬ ش ۶ )  این یکی از موارد همان « هیمنه » ای است که گفتیم قرآن بر آن کتابها دارد و نشان می دهد خدائی که این کتابهای تحریف شده معرفی می کنند ، به هیچ رو با خدائی که عقل معرفی می کند ، تطابق ندارد .

غرض از این مقدمات این است که بگوئیم در هیچ کتابی توحید و قضایای مربوط به آن به این ژرفی و جامعیت و گستردگی قرآن نیست و چه معجزه ای بالاتر از گشودن پنجره های فهم و شعور بر روی انسان ؟! چه معجزه ای بالاتر ازمعرفی دقیق « هستی بی انتها » ؟! و مسلمانان از آن سبب حضرت محمد صلی الله علیه و آله را فرستاده ی خدا می دانند که هیچ کس _ بجز ایشان _معرفة الله را برای انسانها به ارمغان نیاورده است و « قرآن نیز از این سبب معجزه ی ایشان است » . حالا اگر سایت افشا گمان می کند قرآن معجزه نیست و رسول الله بحقیقت پیامبر خدا نیست ، بسم الله ! همان گزاره ای که بدیهی ترین گزاره ی همه ی انسانهاست ( که این بود : هستی هست ) و صفات او را به گونه ای توضیح دهد که دیگران نتوانند در آن اشکالی کنند و می تواند از همه ی مردم عالم در این راه کمک بگیرد .

در همین جا ادعای ما برای معجزه بودن قرآن و در نتیجه پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله اثبات شد .

غ : اما اکنون می گوئیم به فرض محال سایت افشا یک لحظه از خوی خردستیز خود فاصله بگیرد و بگوید : « من می پذیرم که هیچ کتابی خدا را به درستی و شفافیت قرآن معرفی نکرده و اگر قرآن نبود ، حقیقة باب شناخت خدا بسته بود و از این نظر قرآن معجزه است اما از کجا معلوم که هر آنچه پیامبر اسلام در قرآن به عنوان سخن خدا بیان کرده ( مانند حقوق و تکالیف زنان ) ، واقعاً سخن خدا باشد ؟ شاید سخنان خود را هم لابلای سخنان خدا می گنجانده » ! در پاسخ به این پرسش هم باز باید دست به دامن اندیشه و خردورزی در صفات همان واجب الوجود شد و دید که حضرت عقل و خرد می فرماید : « پیامبران یقیناً در دریافت وحی و رساندن آن به مردم معصوم بودند زیرا واجب الوجود حکیم است ( به این دلیل که اراده و خواست او [ = محبت او ] هماره در جهت کمال و خیر و مصلحت است و چیزی جز خیر و صلاح از واجب الوجود سر نمی زند ) و حکیم « به حکم خرد » هیچ گاه یک انسان دروغگو را پیامبر و رابط میان خود و بندگانش قرار نمی دهد ( زیرا این کار خلاف حکمت است ؛ یعنی خلاف اراده ا ی است که از صفات ذاتی واجب الوجود است . نتیجه این که به حکم عقل و یقناً همه ی پیامبران باید در آنچه از خدا دریافت می کنند و به خدا نسبت می دهند ، کاملاً معصوم باشند . بنابراین « وقتی رسول الله فرموده است همه ی این جملاتی که به عنوان آیات و سخن خدا می گویم ، سخن خداست ، مورد تصدیق خردمند است » .

بجاست برای نشان دادن هیمنه ی قرآن بر کتابهای تورات و انجیل در زمینه ی پیامبران و صفات آنان نگاهی هم به آنها بیفکنیم ( که همین خود از شواهد صدق قرآن است یعنی اگر قرار است کتابی در این میان از سوی خدا باشد ، بی تردید آن کتابهای تحریف شده نمی تواند باشند بلکه قرآن سزاوار آن است ) ؛ پیش تراز ارواح پیامبران بزرگ خدا پوزش می خواهم و از نقل این آلودگی هائی که دست بشر در کتابهای آسمانی پدید آورده ، استغفار می کنم و می گویم مثلاً در تورات تهمت شراب خواری و مست و عریان شدن در حضور فرزند خود به حضرت [ ... ] علیه السلام می زند ( سفر پیدایش ، باب 9 ، ش۲۲ ) و تهمت نوشاندن شراب به حضرت [ ...] علیه السلام از سوی دخترانش و زنا با آنان در حال مستی زده است ( سفر پیدایش ، باب ۱۹، ش ۳۱ تا ۳۶) و تهمت بت سازی به حضرت [ ... ] علیه السلام زده ( سفر خروج ، باب 32 ) و نیز نسبت زنا ئی مکارانه به حضرت [ ... ] علیه السلام داده ( کتاب دوم سموئیل ، باب 11 ) و نسبت کفر به حضرت [ ... ] و حضرت [ ... ] علیهما السلام داده ( کتاب اول پادشاهان ، باب 11 ) و به حضرت [ .. ] علیه السلام تمهت می زند که ایشان خدا را ستمگر و جفاکار می نامید ( کتاب ایوب نبی ، باب ۱۹ ش ۲۲) و نسبت تبدیل معجزه آسای آب به شراب از سوی حضرت [ ...] علیه السلام ( انجیل یوحنا ، فصل 2 ) وحضرت [...] علیها السلام طوری نشان می دهد که گوئی یک زن عادی و نامحترم است (انجیل متی٬ فصل ۱۲ ٬ ش ۴۸ ) و می دانید که نصرانی ها هم تورات را برای خود کتاب مقدسی (!)  می شمارند و هر اشکالی که از تورات نقل کردیم ، دامن آنان را نیز می گیرد .

غرض این است که هیچ انسانی اموری مانند زنا شرب خمر و ترویج شراب خواری و ... را به یک انسان پارسای عادی و انسان بی دین اما نجیب ، هم نسبت نمی دهد. زنا از اموری است که حتی بی دینان نیز آن را ناپسند می دانند اما در این کتابهای نامبرده به پیامبران بزرگ خدا نسبت داده شده است . ( حتی سایت افشا هم با همه ی کفر و دروغ پردازی و ... تصریح می کند که زنا را کاری اخلاقی نمی داند _ بگذریم از این که با مبانی سایت افشا جائی برای ناپسند دانستن زنا نمی ماند ) .

رهاورد دیگر سیر استدلال ما این است که خود خدا نیز از ما نمی پذیرد که برخی از سخنانش را که می پسندیم ، بپذیریم و برخی دیگر را که نمی پسندیم ، عمل نکنیم ( نساء ، 150 ) . البته به همان دلیل حکیم بودن خدا ، می دانیم که همه ی فرمانهای خدا برخاسته از مصلحتهاست _ گرچه ما آن مصالح را درک نکنیم _ اما خوشبختانه می توان تقریباً از همه ی آموزه ها و احکام اسلام با توضیح حکمتها و بیان فایده های آنها « حتی در برابر غیر موحدان و نامسلمانان » هم دفاع عقلانی و انسانی کرد که عالمان دینی به آن پرداخته و می پردازند .

بر همین منوال این جمله ی کلیدی را هم باید به سایت افشا گفت که خدا هم برای تأکید عصمت پیامبر در نسبت دادن آیات به خدا و هم برای این که همه ی گفتارها و کردارهای شخص رسول الله را در حد عصمت تأئید کند ، می فرماید : « هر چه حضرت محمد می گوید ، از سوی من بوده و وحی است » ( نجم ، 3 و 4 ) و اگر کسی حتی در دلش از داوری های رسول الله احساس ناراحتی کند ، بداند که هنوز" به خدا "ایمان نیاورده است ( نساء ، 65 ) .

حاصل این که اگر از این راه به بررسی اسلام نپردازیم و ابتدا به همان وجود خدا _ که فطری همه ی انسانهاست _ تن ندهیم ، دچار یکی از تله هائی خواهیم شد که افشائیان در آن افتاده اند که همان درست نچیدن هرم و بنای عقائدشان است . اسلام شناخت سایت افشا دقیقا به آن جکی می ماند که می گویند : « شخصی وارد مغازه ای شد و با دیدن لیوانهائی که فروشنده برای پاکیزه ماندنشان آنها را واژگون چیده بود ، اشاره ای به آنها کرده و پرسید : " اینها چیست ؟ " و فروشنده گفت : " لیوان است " . تازه وارد گفت " پس چرا سرشان بسته است ؟! " سپس یکی را برداشته و گفت " ا... ! ته و کف هم که ندارند ! " » در حالی که اگر می دانست لیوان چیست و چگونه باید به آن نگریست ، می فهمید که مشکل از کجاست .

از آن ره به جائی نیاورده اند / که اول قدم پی غلط کرده اند

اما هزاران افسوس که افشائیان بی آن که از در وارد خانه شوند ( یعنی ابتدا خدا را بشناسند ) و بی آن که اولین اصول منطق را بدانند و به کار برند ( چنان که مواردی از آن را در شروط تناقض دیدید ) و بی آن که سواد عربی و فارسی داشته باشند ( آن گونه که چند موردش را مشاهده کردید ) خواسته اند قرآن و اسلام را بشناسند ! و بدتر از آن بی آن که صداقت در نقل داشته باشند ، همه ی آیات و تاریخ و سخن بزرگان را تحریف کرده و به نام آنان معرفی و تبلیغ می کنند .

بنابراین ما معتقدیم اگر کسی قرآن را درست بشناسد ، یقین و تصدیق خواهد کرد که قرآن چیزی نمی گوید که انسانهای خردورز و دانشمند بتوانند آن را رد کنند و اگر سرمایه ی انسانها توجه و اندیشه باشد ، اعتراف خواهند کرد که « معجزه ی محتوای قرآن همانا معرفت و دانائی است » . یکی از همکلاسها نقل کرد روزی حضرت آیة الله بهجت دام ظله در پاسخ به این پرسش که معجزه ی قرآن به چیست ؟ و چرا و چگونه معجزه است و نمی توان با آن مقابله کرد ؟ » فرمودند : « اگر کسی بخواهد کتابی مانند قرآن بیاورد ، منطقی و طبیعی است که ابتدا قرآن را بشناسد و اگر کسی قرآن را بشناسد خود به خود تسلیمش خواهد شد [ و خواهد دانست که نمی توان با این کتاب مقابله کرد ] » و چه پاسخ بهجت صفتی ! کوتاه و گویا !

خدا خود نیز بلافاصله پس از تحدی همین حقیقت را می فرماید که : « آنان به این سبب قرآن را دروغ شمرده و از سوی خدا نمی دانند که به دانش و شناخت آن احاطه نداشته و ندارند » ( نگ : یونس ، 39 ) پس اگر کسی آیات قرآن را درست بفهمد و علم به آن بیابد همه را خواهد پذیرفت .

ف : اکنون روشن شد که هر نوشته ای به عنوان « معارض قرآن » مطرح شد ، باید از دو جنبه ی لفظی و معنوی مورد بررسی قرار گیرد . ملاک و بایاهای رقیب قرآن در بعد قالب گذشت و باید گفت همتای قرآن در زمینه ی معنوی و محتوا نیز ، یعنی کتابی که مانند قرآن به پرسشهای بشر پاسخ داده و نظام عالم را برای او تبیین کرده و کمال را به او معرفی و راه رسیدن به آن یعنی راه و شیوه ی درست زندگی را به او نشان دهد و ... « به شرط آن که در آموزه ها و قوانینش درستی و کارآمدی ٬ هم سطح معارف و قوانین قرآن باشد » ؛ و اگر بشر بتواند چنین برنامه ای بیاورد ، می پذیریم که تحدی و هماوردطلبی قرآن نقض خواهد شد .

همچنین با توجه به آنچه گذشت و گواهی هر کس که با زبان عربی آشناست ، هیچ یک از آن سوره های ساختگی از حیث قالب و الفاظ ، « یخ » هائی ست که حتی رقیب گلستان سعدی نیست ، چه رسد به قرآن ! بنابراین در این جا تنها به محتوای برخی آنها نیم نگاهی می کنیم تا ببینیم آیا « معرفتی درست » یا « راهکاری تازه و سودمند برای بشر » دارند که قرآن نداشته باشد ؟

قرآن می فرماید : « [ چهار انگشت ] مرد و زن دزد را [ در صورتی که آن 26 شرطی که در فقه آمده داشته باشند ] به عنوان کیفری از سوی خدا ببرید و [ درباره ی این حکم بدانید که ] خدا شکست ناپذیر و حکیم است » ( مائده ، 38 ) .

و سایت افشا به عنوان آیه ای در برابر آن آیه نوشته است : « دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید ! با فقر مبارزه کنید و حکومتهای عقل محور و انسان محور ایجاد کنید » .

باید گفت : اولا سایت افشا در این جا ( و سطر 12 از همین مقاله و موارد دیگر ) خبط ( یا دروغ ) دیگری مرتکب شده است ؛ زیرا قرآن هیچ گاه نگفته : « اگر معجزه بودن قرآن را قبول ندارید ، آیه ای در برابر یکی از آیات قرآن بیاورید » ؛ بلکه یا فرموده قرآنی و کتابی مانند این کتاب و قرآن ( اسراء ، 88 و قصص ، 49 ) یا فرموده ده سوره مانند قرآن ( هود ، 34 ) یا فرموده یک سوره مانند آن ( یونس ، 38 ) یا فرموده حدیث و گفتاری مانند قرآن ( طور ، 38 ) بیاورید _ و حدیث و گفتار بر هر یک از موارد پیشین اطلاق می شود _ .

اگر قرآن می گفت « یک آیه مانند قرآن بیاورید » که کار بسیار ساده و آسان می شد و مشرکان صدر اسلام در برابر آیه ی « یس » ( یس ، 1 ) می گفتند : « سی » یا در برابر آیه ی « و الضحی » ( الضحی ، 1 ) می گفتند : « والعشاء » و پیامبر اسلام را مجاب و محکوم و خیال خود را راحت می کردند !

همین خبط سایت افشا منشأ اشکال دیگری هم ( در همان مقاله ، ص 4 ، بند 2 ) شده و این گونه سر برآورده : « چون بسیاری از آیات قرآن با " قال " و "یقولون " آغاز می شود ، پس تحدی قرآن نقض شده ؛ زیرا مقول این قولها از افرادی غیر از خداست ؛ پس دیگران هم می توانند " آیاتی " مانند قرآن بیاورند » !! اشتباهی که حتی ابوجهل هم دچار آن نشد ! کی و کجا قرآن به یک آیه تحدی کرده تا بازگوئی سخن مشرکان و کافران تحدی او را بشکند ؟!

( گذشته از این که قرآن سخن آنان را فصیح تر و زیباتر از خود آنان بیان کرده است ؛ چنان که حتی به وصله ای بر قرآن هم نمی ماند ؛ بلکه عین و خود قرآن است ؛ لابد شگفتی سایت افشا بیشتر خواهد شد اگر بداند مسلمانان به همین دلیل حتی بی وضو به سخن مشرکان و کافران که در قرآن نقل شده دست نمی زنند و حتی دست بی وضو زدن به نام ابلیس و فرعون و ابولهب و افرادی مانند این ها هم « چون جزء قرآن است و لفظ خداست » حرام است ! ) .

ثانیاً درباره ی محتوای این جمله ی سایت افشا هم باید گفت ( صرف نظر از خدائی بودن آن فرمان ) پس از بیان حکمتها و فایده هائی که برای بریدن چهارانگشت دزد _ آن هم مشروط به تحقق 26 شرط آن _ روشن می شود که بریدن دست چنان دزدی پسندیده و سودمند است یا رها کردن او ؛ و تا یکی یکی آن شروط توضیح داده نشود و حکمتهای این کار بیان نشود ، منطقی است که نمی توان داوری کرد که کدام راه بهتر است و چون سایت افشا در این جا دلیلی برای حکمش ذکر نکرده ٬ ما نیز در این جا ادله ی درستی این حکم خدا را ذکر نمی کنیم .

اما درباره ی این جمله که « با فقر مبارزه کنید » باید دانست که این جملات دقیقاً برگرفته از دستورات اسلام است که قرآن و معصومان علیهم السلام قرنها پیش از سایت افشا آن را فرموده اند و سایت افشا اکنون آن را به نام خود جا زده !!

خدا در موارد بسیاری در قرآن ( مانند بقره ، 271 ) انسانها را به مبارزه با فقر دعوت کرده است و أمیرالمومنین علی علیه السلام نیز می فرماید : « اگر فقر به صورت مردی بود ( در می آمد ) او را می کشتم و فقر را ریشه کن می کردم » ( شرح احقاق الحق ، ج 32 ، ص 257 ) .

و این قسمت که « حکومتهای عقل محور ایجاد کنید » نیز ، دقیقآً محتوا و سفارش قرآن است که سایت افشا آن را هم به نام خود جا زده است ؛ زیرا اگر در حکومتها بحقیقت « عقل » محور باشد ، انسانها خواهند فهمید که باید در آن پیرو دستورات خدا باشند ( چه از ترس دوزخ و عذابش و چه از روی محبت به خدا و چه به انگیزه های دیگر ) و اگر انسان چشم باز کرد و تنها یک متری جلو خود را ندید ، با همان عقلش پی می برد که پس از این دنیا حتماً دوزخ و بهشتی هست و همان « انسان محوری ( بلکه خودخواهی ماکیاولی ! » ) اش به او حکم می کند که با فرمانهای خدا درنیفتد ؛ پس سایت افشا آیه ای با محتوائی تازه که بتواند از پس قرآن بر آید ، نیاورده است .

ق : قرآن در سوره ی العصر به انسانها هشدار می دهد که « قدر سرمایه ی عمر خود را بدانند و آن را تباه نکنند که در آن صورت نه تنها سود نکرده اند ، بلکه اصل سرمایه ( = عمر ) را هم از دست داده اند » و سپس می فرماید : « تنها موحدان و نیکوکاران و کسانی که یکدیگر را به حق و حقیقت و صبر و پایداری در راستای آن سفارش می کنند ، این سرمایه را تباه نکرده ، بلکه سود خواهند کرد » ( نگ : العصر و توجه به معنای دقیق خسران ) .

و سایت افشا _ که معاد و بازخواست الهی و پاداش و کیفر او را قبول ندارد _ به عنوان سوره ای در برابر سوره ی العصر نوشته است : « سوگند به خرد انسان که آدمی در پیشرفت است مگر آن انسانهائی که مذهبی هستند و به خدا اعتقاد دارند و یکدیگر را به کارهای بیهوده ای چون حج و نماز و تقلید سفارش می کنند » .

باید گفت اگر مقصود از پیشرفت ، همین فناوری بشر ( با همه ی خوبی ها و بدی های آن ) است ، این که مورد گواهی و پیش گوئی قرآن است و خدا نیز " سیر زندگی بشر " را همین می داند و درباره ی آن و پایان راه انسانها می فرماید : « ... تا این که درهای هر چیزی [ از نعمتها ی دنیوی و دانشهای طبیعی و مال و تمدن و آسایش و ... ] را بر روی انسانها گشودیم ؛ تا آن جا که به این دانشها و فناوری و تمدن خود ، شاد و سرمست شدند اما ناگهان مچشان را [ با آمدن طلیعه ی قیامت که همان ظهور امام زمان عجل الله فرجه است ] گرفتیم » ( نگ : انعام ، 44 ) . پس این بخش ، سخن خداست که باز سایت افشا آن را به نام خود جا زده است ! و البته خدا در سوره ی العصر روی دیگر سکه ی سیر بشر و حال انسانها در رستاخیز را بازگو می کند ؛ پس این دو کلام در مقابل و معارض هم نیستند ؛ زیرا هر کدام ناظر به مرحله ای از سیر این کاروان است .

اما پوچی دو جمله ی دیگر سایت افشا _ که خداباوران و عابدان را در پیشرفت ندیده _ از چند راه قابل اثبات است ؛ یکی این که پرستش خدا چگونه می تواند و کی توانسته مانع پیشرفت انسانها در علوم طبیعی و فناوری شود ؟! سایت افشا برای این ادعایش باید « تعارض ذاتی » این دو را اثبات کند ( که نکرده و نمی تواند کرد ) .

راه دیگر _ که مهمتر می باشد _ این است که اعتقاد به خدا ، خود برخاسته از علم بلکه خود علم است و در این جهت هیچ فرقی با علوم دیگر ندارد ؛ یعنی همان گونه که دانشمندان کهکشانها را کشف می کنند ، وجود خدا را هم کشف می کنند و همان گونه که روابط و کنشها و واکنشهای اشیاء را کشف کرده و اندازه گیری می کنند ، می فهمند که « چون خدا دارای الوهیت است ، سزاوار پرستش است » و حتی اگر به این حکم عقلشان هم نخواهند تن بدهند ، دست کم به حکم عقل ، برای پرهیز از عذاب وی باید عبادتش کنند .

حاصل آن که سایت افشا می گوید : « تنها کسانی در پیشرفت نیستند که می اندیشند و پس از آن که خدا و ضرورت پرستشش برای آنان اثبات شد ، او را می پرستند و عبادت می کنند » . به بیان ساده تر سایت افشا در بخشی از این سوره اش ما را سفارش به تعطیل کردن عقلمان می کند ؛ آفرین بر  محتوای این سوره !

ک : سوره های ساختگی الایمان و الدعاء و المسلمون هم دعوت به نصرانیت تحریف شده است و بصراحت از انسانها می خواهد که خدائی را که « عقل یکی بودنش را اثبات می کند » و محال می داند که خدای واجب الوجود دو یا سه تا باشد ، دو تا و سه تا بدانیم !! تازه « باید یکی از آن خدایان واجب الوجود را هم فرزند خدای اولی بدانیم ؛ آن هم فرزند جسمی !! و در همان حال که خدایان سه گانه را قبول می کنیم ، آنها را یکی بدانیم و ... ؛ نه ؛ همان یکی که سه تا شده و سه تا که یکی ... خلاصه یک = سه و سه = یک » ! البته ما شنیده ایم که لوچها و احولها ... ( استغفر الله ) .

تصدیق می فرمائید که هذیانها و مهملات مسیلمه ی کذاب ( که ترجمه ی برخی از آنها مایه ی شرمساری است  _ مانند این که گفته : ... فنولج فیهن قعساً ایلاجاً ثم نخرجها إذا نشاء ایلاجاً فینتجن لنا سخالاً انتاجاً ؛ البدایة و النهایة ، ج 6 ، ص 353 _ ) بر این هذیانهای خلاف عقل نصرانیت تحریف شده ، شرف دارد .

اما سایت افشا این نوشته ها را هم سنگ قرآنی می داند که می فرماید : « او خدای یکتاست ؛ خدا بی نیاز و صمد است ؛ نه کس را زائیده و نه زاده از کس ؛ و او را هیچ همتائی نباشد » ( نگ : الاخلاص ) .

آه ! آه از دست صرافان گوهر ناشناس / هر زمان خرمهره را با در برابر می کنند

گ : اما درباره ی آنچه به نام سورة النورین و آنچه به نام سورة الولایة ( با چشم پوشی از فراموشی نویسنده هایش و نا آشنائی آنها به زبان عربی و صرف نظر از اسلوب یخشان که خواسته اند مانند قرآن باشند اما ناکام مانده اند ) و سورة الخلع و سورة الحفد ساخته شده ، باید گفت محتوای این نوشته ها کاملاً محتوای قرآن است پس هیچ گاه نمی توانند به عنوان « رقیب و مثل » قرآن ( در تبیین درست عالم و نشان دادن کمال انسان و راه رسیدن به آن ) عرض اندام کنند و اگر قرار باشد هر کلامی را که برگرفته از قرآن است ، « مثل و مانند » قرآن بدانیم ، نهج البلاغة _ که دریای دانائی است _ سزاوارتر از هر کلامی است !

ل : همان گونه که می بینید برخی از سوره های ساختگی دیگر که در سایت افشاست ، فحش نامه ی محض است ؛ برای آنها پاسخی جز « سلام » ندارم !

م : تا این جا خطاهای محوری آن مقاله ی سایت روشن شد اما برخی دیگر از خطاهای آن : سایت افشا نوشته است : « اگر نمی توان کتابی مانند قرآن آورد ، چرا خود خدا ( در قصص ، 49 ) تورات را مانند قرآن دانسته است ؟! یا ( در احقاف ، 10 ) در مقام تأئید از قول دانشمندی یهودی می گوید که قرآن مانند تورات است ؟! »

پاسخش بسیار ساده است و در همان آیه از سوره ی قصص آمده است ؛ آیه می فرماید : « اگر قبول ندارید که تورات و قرآن از سوی خداست ، کتابی بیاورید که هدایت کننده تر از این دو باشد » . پس تورات و قرآن تنها از جهت « هدایت گری » مانند هم و در یک راستا هستند ، نه از جهت « مراتب هدایت » یا دیگر جهات . مثلاً پدری به پسرش می گوید : « اگر نخواهی به دبیرستان و دانشگاه بروی ، برای رشد علمی خود ، چه نظام آموزشی ای مثل اینها می توانی بیابی ؟! » آیا از این جمله برمی آید که سطح آموزش دبیرستان و دانشگاه با هم برابر است ؟!

وانگهی بر فرض محال کسی تورات و قرآن را از جهت سطح هدایت نیز مانند هم بداند ، وقتی خدا هر دو این کتابها را از سوی خود می داند و برای هر دو تحدی کند ، چگونه تحدی قرآن نقض می شود ؟!  ( زیرا در آن صورت تحدی به قرآن ، یعنی تحدی به تورات  ) و مگر تحدی قرآن تنها تحدی در قالب و جهات لفظی آن است تا قرآت را مانند تورات بدانیم ؟!

توجه به این نکته هم ضروری است که خداوند تورات تحریف نشده را هدایت گر می داند ؛ نه آن بخشهائی که یهودیان تحریفش کردند .

ن : انکار متواترات تاریخ بشری و افسانه انگاشتن معجزات پیامبران از سوی سایت افشا کوششی قابل درک برای آن سایت است و چه راهی آسان تر و [ ... ] تر از این که از همان آغاز یقینیات را اسطوره و افسانه بدانیم و خیال خود را آسوده کنیم و سپس کمترین همانندی میان قرآن و تورات را « سرقت ادبی » بنامیم ؟! برای سایت افشا حتی اهمیت ندارد که اکتشافات باستانشناختی که به وسیله ی حفاریهای علمی به عمل آمده همه موید این تاریخهاست ( تاریخ جامع ادیان ٬ ص ۴۸۴ ) .

اما اگر سایت افشا بخواهد دقایقی با تعقل و تفکر همنشین شود ، می تواند از خود بپرسد 1. اگر پیامبر اسلام می خواست افسانه سرائی کند « با توجه به این که داستانهائی در قرآن هست که در کتابهای آسمانی پیشین نیست و بسیار هم جذاب و زیبا است » مانند داستان حضرت خضر و موسی ( نگ : کهف ، 60 تا 82 ) چه نیازی داشت کوچکترین تشابهی میان داستانهای پیامبران در قرآن و تورات ایجاد کند ؟! ( او که هم بیانش قابل قیاس با کتابهای تورات و دیگران نبود و هم توان افسانه پردازی (!) داشت ) 2. و بیندیشد که قرآن بارها می گوید : « من حقانیت پیامبران پیشین و کلیت آئین آنان را تصدیق می کنم ؛ بلکه دین خود را در امتداد دین آنان می دانم » پس طبیعی است که تاریخ و سرگذشت قطعی و مسلم آنان را هم تصدیق کند ؛ بلکه اگر تصدیق نکند باید در درستی و راستی قرآن و ادعای پیامبری پیامبر اسلام شک کرد 3. و باز اندکی در همان تاریخ پیامبران که در قرآن و تورات است ، دقت کند و ببیند آیا تاریخ پیامبران که در قرآن و تورات بازگو شده ، کاملاً دارای یک محتواست یا آنچه قرآن از آنان می گوید سراسر توحید و دعوت به ارزشهای اخلاقی و عبرت گیری و ... است و آنچه تورات از آنان می گوید در بسیاری موارد ، اطلاعات کم ارزش و در برخی موارد دروغ و اهانت و تهمت به آنان است ؟! ( برای نمونه مقایسه کنید میان داستان حضرت ابراهیم علیه السلام در قرآن و داستان ایشان در تورات ، سفر پیدایش ، فصل 12 ، تا 25 ) . مقصودم این است که ببیند تفاوت نقلهای قرآن از پیامبران و نقلهای تورات از آنان چه اندازه زیاد است و آیا حتی یک کافر عاقل هم می تواند اینها را مانند افشائیان « سرقت ادبی » بداند ؟! 4. و بیندیشد که به گواهی تاریخ ، پیامبر اسلام نشست و برخاست و انسی با یهود و نصارا نداشتند ؛ پس چگونه می توانستند همین اندازه همانندی را از آنان گرفته باشند ؟! 5. و باز بیندیشد که گاهی نقل تاریخ در قرآن و از زبان رسول الله یکی از نشانه های پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود چرا که گاهی تاریخ امتهای گذشته را به عنوان آزمایش از ایشان می پرسیدند و طبیعی بود که خداوند پیامبرش را از آنها آگاه کند و در قرآن بیاورد 6. و باز بیندیشد و ...

پیش از این نیز همین اندازه تشابه قرآن و عهد عتیق را از یک نصرانی خواندم و به وی گفتم : « اگر بنا باشد این همانندی ها را دزدی بنامی ، پس باید قوانین تورات را هم دزدی از " قوانین حمورابی " بدانی ؛ چرا که بسیار با هم شباهت دارند ! و بدتر از آن محتوای انجیلهایت را هم دزدی از " کتاب انوخ " _ که در حدود 64 سال پیش از میلاد حضرت مسیح نوشته شده _ بدانی ! و موعظه ی بالای کوه را که در انجیلهایت است ، چون در چندین مورد با مطالب " عهود دوازده بطریق " _ که در حدود 107 تا 109 سال پیش از تولد حضرت عیسی به قلم یوحنا هیرکانوس فریسی نوشته شده _ شباهت دارد ( تاریخ  فلسفه ی غرب ، ج 1 ، ص 450 تا 454 ) ، دزدی از آن بدانی ! »  آن نصرانی گرچه  مبهوت شد اما نخواست هدایت شود .

حالا ممکن است سایت افشا _ که همه ی پیامبران را دروغگو و شیاد می داند _ با خواندن این نکته بگوید : « این مؤیدی بر نظرات ما درباره ی پیامبران است » اما مسلمانان این ها را تأئیدی بر این ادعای خود می دانند که « از زمان آفرینش انسان ، پیامبر و حجت خدا در میان آنان وجود داشته و جوهره ی همه ی آموزه های پیامبران یکی است و آموزه های آنان در امتداد هم قرار دارند و اگر این شباهتها نبود باید در پیامبری آنان تردید می کردیم » ؛  گرچه هر کدام از پیامبران دارای شریعت ، آئین پیامبر پیشین را با  تسهیل و تکمیل ، نسخ می کردند ؛ مثلاً حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام برخی از محرمات یهود را برای آنان حلال کرد و آخرین پیامبر خدا ، حضرت محمد صلی الله علیه و آله هم ، همه ی اسلام را _ که از زمان حضرت آدم علیه السلام به تدریج آمده بود _ یک باره و با همه ی آموزه هایش برای بشر به ارمغان آورند .

شاید بتوان سخن متین جناب خواجه نصیرالدین توسی را هم راز دیگری از این همانندی ها دانست که می فرماید : « درحقیقت فرمانهای شرع و دین ، الطافی است که خداوند علاوه بر فرمانهایی که خرد [ = پیامبر درونی ] برای انسان صادر می کند ، به بشر ارزانی کرده است » ( کشف المراد ، 348 )  یعنی از آنجا که خرد در برابر دین نیست و بدیهیاتی مانند زشتی زنا را می فهمد ٬ پس تعجبی ندارد اگر پیش از تورات قوانینی مانند ممنوعیت و حرمت آن میان مردم رواج داشته باشد و تورات هم آن را حرام اعلام کند .

و : اما درباره ی چهار نوشته ای که به عنوان سوره در سایت افشا آمده و گفتیم مطالب آنها حق است اما نه قالبشان به قرآن می ماند و نه محتوایشان در برابر قرآن قرار می گیرد ، از آن جا که سایت نامبرده گفته است : « عده ای از فرقه های اسلامی معتقداند آنها جزء قرآن بوده اند ما بعدها حذف شده اند » لازم است نکاتی را بیان کنیم :

اولا : چهار _ پنج نفری که در میان ده ها هزار عالم شیعی و سنی و میلیاردها مسلمان در تاریخ اسلام ، چنان اشتباهی کرده و آنها را از قرآن پنداشتند ، هیچ گاه به عنوان « یک فرقه از فرقه های اسلامی » ظهور و بروز نیافتند ( چه در میان شیعیان و چه در میان سنی ها ) ثانیا : تنها یک نفر از این چند تن ، عالم و صاحب نظر بود و کتابی استدلالی در این زمینه ( به نام فصل الخطاب ) نوشت که با سرعت و شدت و استحکام از سوی دیگر عالمان رد شده و پاسخ داده شد ( مانند کتابهای کشف الارتیاب و النقد اللطیف و حفظ الکتاب و بخشی از کتاب البرهان و بخشی از مقدمه ی آلاء الرحمان و المیزان ، ج 12 ، ص 107 و دنباله و مدخل التفسیر ص 183 تا 292 و صیانة القرآن من التحریف و فصل الخطاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب ) تا جائی که هنوز یک سال از نگارش کتاب فصل الخطاب نگذشته بود که نویسنده ی آن کتاب کوچک دیگری نوشت و در آن تصریح کرد که مقدار زیادی از نظریه ی خود عقب نشینی کرده و از خوانندگان کتاب پیشین خود خواست که حتما کتاب کشف الارتیاب را ( که در نقد کتابش نوشته شده بود ) بخوانند ( الذریعة ، ج 16 ، 231 و ج 18 ، ص 9 و ج 19 ، 220 ) . ثالثاً : آنچه به نام سورة الحفد و سورة الخلع به صورت ناقص در سایت افشا نقل شده ، طبق روایات درست ، دعای أمیرالمؤمنین علی علیه السلام است که در قنوت نماز صبح آنها را در مسجد کاهلی خواندند ( المزار مشهدی ، ص 139 و المزار شهید اول ، ص 276 ) گرچه روایات دیگری هم در این زمینه هست . رابعاً : بجاست که بدانیم آنچه در سایت افشا به نام سورة النورین به شکل ناقص آمده ( و در فصل الخطاب ، ص 179 احتمال داده که سورة الولایة ای که المثالب نامی از آن برده ، همین باشد ؛ نه آن که در سایت افشا با نام سورة الولایة نقل شده است ) صرف نظر از غلطهای بسیار فاحش ادبی و ابهام جملاتش و نامفهومی برخی از آنها و ساختارش که خواسته مانند قرآن باشد اما از سطح سخن عادی عربی هم پائین تر آمده ، از کتاب « دبستان المذاهب » نقل می شود ؛ و جالب تر این که نویسنده ی دبستان المذهب شناخته شده نیست ! برخی آن را نوشته ی محسن فانی کشمیری دانسته اند ( تاریخ ادبیات ایران ، ج 1 ، ص 59 ) و برخی وی را موبد شاه هندی ( ایضاح المکنون ، ج 3 ، ص 442 ) و برخی نویسنده اش را میر ذوالفقار علی شمرده اند ( الدساتیر ، ص 221 ) و دیگری وی را موبد کیخسرو اسفندیار ( یا افراسیاب ) فرزند آذرکیوان زرتشتی !! و در هر حال این کتاب در سالهای 1040 تا 1065 نوشته شده است !! یعنی بیش از هزار سال  از آغاز اسلام ، ناگهان کتاب مجهول المؤلف و زرتشتی المؤلفی یافت شده که مدعی است سورة النورین سایت افشا ( همان سورة الولایة ی کتاب فصل الخطاب ) از قرآن بوده است !! و باز گفتنی است که این کتاب نخستین بار به فرمان ویلیام بیلی انگلیسی چاپ و منتشر شد ! ( نگ : صیانة القرآن من التحریف ، ص 155 ) همچنین این سوره ی ساختگی ، درقرآن براین _ شرق شناس مسیحی _ یافت شده است ! ( مجموعة الرسائل ، ج 2 ، ص 376 ) این است حال و وضع منبعی اصلی و نخستین سورة النورین جعلی که سایت افشا گفته « عده ای از فرقه های اسلامی آن را از قرآن می دانند » !!

و درخور تامل تر این که نخستین کسی که سخن از افتادگی برخی آیات و سوره ها از قرآن به میان آورد ، عمر بن الخطاب و عائشه و دارو دسته ی اینها بودند ( مسند احمد ، ج 1 ، ص 23 و 29 و 36 و 40 و 43 و 47 و سنن دارمی ، ج 2 ص 157 و 179 و بلوغ المرام ، ص 256 و الموطأ ، ج 2 ، ص 607 و صحیح مسلم ، کتاب الرضاع ، حدیث 24 ) اما چون این بحث مرکز ثقل ادعای سایت افشا نیست ، ما هم آن را دنبال نمی کنیم .

  و اما نسبت به چند روایت صحیح السندی که درباره ی صورت نخستین و اصلی چند آیه توسط شیعیان نقل شده ـ گرچه مورد اشکال و تعرض سایت افشا نیست - باید گفت : « در هر صورت شیعه خود را به همین قرآن موجود رائج میان مسلمانان ملتزم می داند و امر آن آیات را موکول به زمان ظهور امام زمان عجل الله فرجه می کند » .

ه : سایت افشا نوشته است : « پیامبر اسلام از شاعران متنفر و هراسان بود و آیات 224 تا 227 از سوره ی شعراء را از نزد خود[!] اما از زبان خدا آورد تا مردم را از شاعران بترساند و ... » ( همان مقاله ، ص 3 ) در حالی که کافی بود در همان آیات کمی دقت می کرد تا بفهمد مقصود از شاعران در آن آیه ، « دین تراشان و رهزنان مردم » هستند زیرا آیه می فرماید : « و شاعران را گمراهان پیروی می کنند » و روشن است که کسی از شاعر « به معنائی که در ذهن ماست » پیروی و اطاعت نمی کند ؛ پس شاعران در این آیه نمی تواند به معنائی جز « دین سازان و گمراهان گمراه کننده » باشد و اگر سایت افشا به هر دلیلی اصرار دارد که آن را به معنای متعارف شاعر بگیرد ، چرا به ادامه ی آیات هیچ اشاره ای نکرده است که می فرماید : « مگر شاعرانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند و بسیارخدا را یاد کردند » ( شعراء ، 227 ) از این « استثناء » هم معلوم می شود شاعران نکوهیده ، شاعران بی ایمان بدکار غافل از خدا هستند که شعر را هم در راه عقاید و اخلاق پوچ و باطل خود به کار می برند ( نه هر شاعری ) .

از آن گذشته ، سایت افشا که قرآن را هم فرمایشهای خود پیامبر می داند ، چطور نمی بیند که رسول الله دوستار شعر خوب و پر محتوا بودند و حتی اشعار پر محتوای عرب جاهلی را هم می ستودند و می خواندند ( مسند احمد ، ج 2 ، ص 393 و صحیح مسلم ، 2256 ) و هنگامی که دیدند مسلمانان هنگام کندن خندق شعر می سرایند و می خوانند اما یکی از آنان خاموش است دعا کردند که « خدایا ! زبان وی را هم به وی را به سرودن شعر _ گرچه دو بیت _ بگشا » و او هم در اثر آن دعا همان دم ابیاتی سرود ( سفینة البحار ، ج 4 ، ص 249 ) و همچنین به حسان بن ثابت شاعر فرمان دادند که _ مانند مشرکان قریش _ از ذوق شاعری خود بهره بگیرد و پاسخ آنان را به زبان شعر بیان کند ( سنن بیهقی ، ج 10 ، ص 238 و السرائر ، ج 3 ، ص 533 )  و روزی کعب بن مالک نظر ایشان را درباره ی شعر پرسید و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمودند : « مومن با هر دو ابزار زبان و شمشیرش در راه خدا جهاد می کند » ( مجمع البیان ، ج 7 ، ص 360 ) و اساساً همه ی خاندان رسول الله اهل شعر و شاعری بودند ؛ عموی ایشان ( حضرت ابوطالب علیه السلام ) شاعر بود و دختر رسول خدا ( حضرت فاطمه علیهاالسلام ) هم اشعار وی را می خواند ( الإرشاد ، ج 1 ، 187 ) و پسر عمو و داماد رسول خدا ( حضرت علی علیه السلام ) نیز هم خود شعر می سرود و هم شعر شاعران دیگر را گاهی می خواند ( نهج البلاغة ، ج 1 ، 32 ) اشعاری که نوه ی ایشان ( حضرت سید الشهداء علیه السلام ) در مسیر کربلاء خواندند ، هنوز در گوش مردم است و به قدری نسل جسمی و روحی رسول خدا اهل شعر بودند که در زمان بنی عباس هرگاه می خواستند شعر خوب کسی را مدح کنند ، می گفتند : « مانند شیعیان شعر می گوید ! » ( حاشیه ی جامع الشتات ، ج 1 ، ص 228 ) و خلاصه نگاه رسول الله به شعر، در وهله ی نخست به محتوای آن بود و ایشان شعر حکمت آمیز را تحسین می کردند ( بحارالأنوار ، ج 79 ، 290 ) .

+ نوشته شده در  85/12/12ساعت 7:23  نگارنده سید علی تهرانی  | 

 
سونی کارت بيست بهترین را عرضه می کند