
شكست عهد من و گفت : « هر چه بود ، گذشت »
به گريه گفتمش : « آری ، چه زود گذشت
بهار بود و تو بودی و عشق بود و اميد
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود ، گذشت »

بر درختی كاشيان مرغ توست
شاخه را مشكن ، مرغ را پَرّان نكن

گفتی که « صبور باش » ، هیهات !
دل موضع صبر بود و بُردی !

« به صبر چاره ی هجرش كنم » ، چه حرف است اين ؟!
كه پرنيان نكند شعله را نگهداری